احادیث داستانی مسلمان کفو مسلمان

پیامبر خدا(ص) بلال حبشی با اینکه برده ای سیاه پوست بود به خواستگاری دختر یکی از انصار فرستاد.

المراسیل عن الحکم بن عتیبة:

إنَّ النَّبِی(ص) أرسَلَ بِلالاً إلی أهلِ بَیتٍ مَنِ الأَنصارِ یخطُبُ إلَیهِم، فَقالوا: عَبدٌ حَبَشِی! قالَ بِلالٌ: لَولا أنَّ النَّبِی(ص) أمَرَنی أن آتِیکم لَما أتَیتُکم، فَقالوا: النَّبِی(ص) أمَرَک؟ قالَ: نَعَم، قالوا: قَد مُلِّکتَ.

فَجاءَ النَّبِی(ص) فَأَخبَرَهُ. فَاُدخِلَت عَلَی النَّبِی(ص) قِطعَةٌ مِن ذَهَبٍ فَأَعطاهُ إیاها. فَقالَ: سُق هذا إلَی امرَأَتِک. وقالَ لِأَصحابِهِ: اِجمَعوا إلی أخیکم فی وَلیمَتِهِ.[۱]

المراسیل ـ به نقل از حکم بن عُتَیبه ـ:

پیامبر(ص) بلال را نزد خانواده ای از انصار فرستاد تا از ایشان خواستگاری کند.

آنان گفتند: برده ای حبشی!

بلال گفت: اگر پیامبر(ص) مرا نفرموده بود که نزد شما بیایم، هرگز نمی آمدم!

گفتند: پیامبر(ص) به تو فرمود؟

گفت: آری.

گفتند: پس همسردار شدی.

بلال، نزد پیامبر(ص) آمد و ماجرا را برای ایشان باز گفت. قطعه ای زر برای پیامبر خدا(ص) آورده شد. پیامبر(ص)، آن را به بلال داد و فرمود: «این را به عنوان مَهریه، به همسرت بده».

و به یارانش فرمود: «در ولیمه برادرتان، حاضر شوید».


[۱]. المراسیل: ص ۱۴۷ ح ۳، دانشنامه قرآن و حدیث ج ۳ ص ۳۵۸.