حديث يوم الدار پژوهش و بررسى - صفحه 56

است. ابن‏حجر در ضمن شرح صحيح بخارى به اين اشكال تذكّر مى‏دهد و پس از نقل خبر ابوهريره مى‏گويد: «اين از اخبار مرسل صحابه است.» (2/6: ج 8، ص 406 و 408) اسماعيلى به اين مطلب به جزم حكم كرده است؛ زيرا ابوهريره در مدينه اسلام آورده و اين رويداد در مكّه اتّفاق افتاده است. ابن‏عبّاس نيز در آن زمان يا متولّد نشده و يا كودك بوده است.

4. تعبير خلافت و معناى آن

شيخ محمّدحسن مظفّر مى‏گويد كه كلام پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله ‏وسلم: «خليفتي فيكم» يا «خليفتي في اهلي» زيان نمى‏رساند، تا زمانى كه بر عدم جواز وجود دو خليفه خاصّ و عام، اجماع وجود دارد. اقتضاى اين خلافت، آن است كه مطلق باشد. شايد صحيح‏تر، آن باشدكه در روايات ديگرى آمده است: «من بعدي» يا «فيكم» به اعتبار اينكه آنها از مسلمانان باشند. (68: ج 3، ص 70 ـ 71؛ 42: ص 67؛ 46: ج 15، ذيل آيه)
نگارنده مى‏افزايد: در برخى از نصوص مانند سيره حلبى و سيره دحلان، تعبير «خليفتي من بعدي» آمده است. در برخى منابع ـ مانند تاريخ طبرى، كامل، كنزالعمّال، دلائل ابونعيم، شرح ابن‏ابى‏الحديد، تفسير خازن و معالم التنزيل ـ عبارت «خليفتي فيكم» آمده و در بعضى مواردـ مثل شواهد التنزيل، حياة الصحابه، مسند شيبانى، مسند احمد و كفاية الطالب‏ـ عبارت «خليفتي في أهلي» آمده است. ظهور معناى اخير بيشتر است؛ زيرا لفظ «اهل» در اصل به معناى عشيره است؛ ولى مجازا بر امّت و اهل شهر اطلاق مى‏شود. در قاموس و المصباح المنير و اقرب الموارد آورده‏اند: «أهل كلّ نبيّ أمّته». پس معانى «خليفتي بعدي» و «خليفتي في أهلي» نزديك به هم مى‏شود.
امّا اين‏سخن كه مقصود از اين سخن، رياست مسلمانان در شئون دنيايى است، واقعيّات، آن را تكذيب مى‏كند؛ زيرا على عليه ‏السلام در آن زمان نسبت به هيچ يك از هاشميّين چنين نبود. اگر مقصود، خصوص حسنين و فاطمه سلام‏اللّه‏عليهم باشد، بديهى است كه آن بزرگواران بعدها زاده شدند. بله معناى خلافت از اين كلام

صفحه از 60