گزارشى از جلسات نقد و بررسى كتاب مكتب در فرآيند تكامل بخش دوم و سوم كتاب‏ - صفحه 160

ما زال الريب و الشكّ في إمامته، فإنّ جماعة من الشيعة كانوا يظنّون أنّ الأمر في محمّد من حيث كان الأكبر، كما كان يظنّ جماعة أنّ الأمر في إسماعيل‏بن جعفر دون موسى عليه السلام. فلمّا مات محمّد، ظهر من أمر اللَّه فيه، و أنّه لم ينصبه إماماً، كما ظهر فى إسماعيل مثل ذلك. لا أنّه كان نصّ عليه ثم بدا له في النصّ على غيره.» (نه به اين دليل كه بر ايشان نصّى بوده است و بعد بداء رخ داده باشد.)
روايات متعدّدى در همين زمينه مى‏بينيم كه همان افراد نقل كرده‏اند كه امام هادى عليه السلام فرموده‏اند: اين فرزند (يعنى سيّد محمّد) جانشين من نيست، بلكه ابومحمّد (امام حسن عسكرى عليه السلام) جانشين من است. مثل: «عن عليّ‏بن عمر النوفليّ قال: كنت مع أبي الحسن العسكريّ عليه السلام في داره، فمرّ عليه أبوجعفر فقلت له: هذا صاحبنا؟ فقال: لا، صاحبكم الحسن.»۱. به عبارت ديگر، اشاره و نصّ بر حضرت عسكرى عليه السلام قبل از وفات سيّد محمّد بوده است. اين گمان و تصوّر شيعيان بوده كه سيّد محمّد قرار است جانشين ايشان باشد، نه اينكه نظر امام هادى عليه السلام چنين بوده و بعد تغيير نظر داده باشند.
درباره دوران امام حسن عسكرى عليه السلام، ايشان چند مطلب را در كنار هم اشاره مى‏كنند. در صفحه 137 درباره ترديدهايى كه عدّه‏اى درباره نامه‏هاى حضرتش داشته‏اند و اينكه آيا اين نامه به خط ايشان بوده است يا خط عثمان‏بن سعيد، سخن گفته‏اند. عدّه‏اى درباره امامت و سيره ايشان تشكيكهايى كرده‏اند و بدين جهت، از جرگه تشيّع خارج شده‏اند. توضيح مى‏دهيم كه اين مطلب كه در هر حال در زمان امام حسن عسكرى عليه السلام ممكن است عدّه‏اى تشكيك كرده باشند يا از تشيّع خارج شده باشند، مسئله‏اى نيست كه بر اساس آن چيزى را نفى يا اثبات كرد. نامه‏نگارى به امام و ارسال توقيعات از طرف ايشان، يك ساز و كار ارتباطى بين امام و شيعيان بوده است كه از زمان امام كاظم عليه السلام پديد آمده بود. اينكه كسى درباره نامه امام شك كند، دليلى بر تعميم آن به كلّ جامعه شيعه نمى‏شود.
در صفحه 139، ايشان به يكى از وكلاى امام اشاره مى‏كنند كه در مجاورت منزل

1.غيبت شيخ طوسى، ص ۱۹۸

صفحه از 155