ما زال الريب و الشكّ في إمامته، فإنّ جماعة من الشيعة كانوا يظنّون أنّ الأمر في محمّد من حيث كان الأكبر، كما كان يظنّ جماعة أنّ الأمر في إسماعيلبن جعفر دون موسى عليه السلام. فلمّا مات محمّد، ظهر من أمر اللَّه فيه، و أنّه لم ينصبه إماماً، كما ظهر فى إسماعيل مثل ذلك. لا أنّه كان نصّ عليه ثم بدا له في النصّ على غيره.» (نه به اين دليل كه بر ايشان نصّى بوده است و بعد بداء رخ داده باشد.)
روايات متعدّدى در همين زمينه مىبينيم كه همان افراد نقل كردهاند كه امام هادى عليه السلام فرمودهاند: اين فرزند (يعنى سيّد محمّد) جانشين من نيست، بلكه ابومحمّد (امام حسن عسكرى عليه السلام) جانشين من است. مثل: «عن عليّبن عمر النوفليّ قال: كنت مع أبي الحسن العسكريّ عليه السلام في داره، فمرّ عليه أبوجعفر فقلت له: هذا صاحبنا؟ فقال: لا، صاحبكم الحسن.»۱. به عبارت ديگر، اشاره و نصّ بر حضرت عسكرى عليه السلام قبل از وفات سيّد محمّد بوده است. اين گمان و تصوّر شيعيان بوده كه سيّد محمّد قرار است جانشين ايشان باشد، نه اينكه نظر امام هادى عليه السلام چنين بوده و بعد تغيير نظر داده باشند.
درباره دوران امام حسن عسكرى عليه السلام، ايشان چند مطلب را در كنار هم اشاره مىكنند. در صفحه 137 درباره ترديدهايى كه عدّهاى درباره نامههاى حضرتش داشتهاند و اينكه آيا اين نامه به خط ايشان بوده است يا خط عثمانبن سعيد، سخن گفتهاند. عدّهاى درباره امامت و سيره ايشان تشكيكهايى كردهاند و بدين جهت، از جرگه تشيّع خارج شدهاند. توضيح مىدهيم كه اين مطلب كه در هر حال در زمان امام حسن عسكرى عليه السلام ممكن است عدّهاى تشكيك كرده باشند يا از تشيّع خارج شده باشند، مسئلهاى نيست كه بر اساس آن چيزى را نفى يا اثبات كرد. نامهنگارى به امام و ارسال توقيعات از طرف ايشان، يك ساز و كار ارتباطى بين امام و شيعيان بوده است كه از زمان امام كاظم عليه السلام پديد آمده بود. اينكه كسى درباره نامه امام شك كند، دليلى بر تعميم آن به كلّ جامعه شيعه نمىشود.
در صفحه 139، ايشان به يكى از وكلاى امام اشاره مىكنند كه در مجاورت منزل