ايشان افعال شنيع انجام مىداده است. اين فرد اسحاقبن محمّد نخعى است كه از قضا خود راوى آن است. ۱ خود او مىگويد كه من قصد بدى داشتم، امّا قبل از اينكه كارى انجام بدهم، امام مرا توبيخ كردند و حتّى به همين سبب مرا اخراج كردند. بسيارى از شارحان كتاب كافى اين روايت را تضعيف كردهاند و علّت نقل آن را به اين دليل دانستهاند كه كلينى در واقع، خواسته كرامتى از امام را نقل كند. ضمن اينكه خود متن روايت - بر مبناى قبول صحّت آن - نشاندهنده علم غيب امام است.
در صفحه 142 اشاره كردهاند كه آن حضرت كتابى را به شيعيان خويش دادند كه بعدها معلوم شد كه كتاب «يوم و ليلة» ابنخانبه است. بايد توضيح داد كه اين مسئله مختصّ به زمان امام حسن عسكرى عليه السلام نبوده است؛ بلكه در زمان ائمّه ديگر هم گاهى ائمّه كتابهاى برخى از شاگردان خود را - كه مجموعهاى از روايات آنها بوده است - به ديگر اصحاب خود داده و آنها را به مطالعه آن توصيه مىكردهاند. براى مثال يكى از شاگردان امام صادق عليه السلام به نام عبيداللَّه بن على حلبى، كتابى در زمينه احكام نوشت و آن را به ايشان عرضه كرد. اين كتاب را امام به شيعيان ديگر خود دادند تا به آن عمل كنند. ۲
مؤلّف در صفحه 153، اشاره مىكنند به وصيّتنامه امام حسن عسكرى عليه السلام كه در آن، مادر خود را به عنوان وصىّ معرّفى نمودند. شيخ طوسى در توضيح اين مطلب مىگويد: ممكن است كسى اشكال كند كه اگر ابامحمّد فرزندى داشت، او را در وصيّتنامه خويش نام مىبرد. در پاسخ مىگوييم كه تولّد آن فرزند براى حفظ جان او مخفى نگاه داشته شد؛ چرا كه خليفه عبّاسى قصد كشتن او را داشت. ۳ امّا دليل ديگر اين كار آن بوده كه امام عليه السلام به اين وسيله، بطلان ادّعاى جعفر را نشان دهند و براى شيعيان معلوم شود كه او امام نيست. به اين دليل كه جعفر براى دستيابى به ميراث آن حضرت نزد قاضى شكايت برد تا براساس فقه اهل سنّت، سهمى از ارث داشته باشد؛ در حالى كه در فقه شيعه، تا زمانى كه وراث