مؤلّف در صفحه 151 و 152 مىنويسد: «به گفته عثمانبن سعيد، دليل اختفاى آن بزرگوار، آن بود كه در صورت پديدار شدن به دست عمّال حكومت به شهادت مىرسيد.» در پاورقى همان صفحه مىافزايد: «بنابراين، نصّ آنان جايگزين نصّ خود امام است و همين نصّ است كه سپس به تواتر رسيده است.» اين جمله ايشان به هيچ وجه درست نيست؛ زيرا:
اوّلاً نصّ بر امامت حضرت مهدى عليه السلام از ائمّه قبلى رسيده و در روايات آنان آمده است كه تولّد آن حضرت به جهت حفظ جان ايشان مخفى خواهد بود. بنابراين عثمانبن سعيد تنها ناقل اين مطلب نيست. نكته ديگر اينكه نصّ آن افراد، جايگزين نصّ امام نشده است؛ چرا كه امام حسن عسكرى عليه السلام به افراد مختلفى غير از عثمانبن سعيد درباره امامت فرزندشان سخن گفتهاند. پس در واقع، آن افراد ناقل نصّ امام بودهاند نه اينكه آنها به جاى امام تعيين نصّ كرده باشند.
مؤلّف در صفحه 159 مىنويسد كه اكثريّت شيعه به امامت جعفر معتقد شدند؛ در حالى كه در منابع مورد استناد ايشان آمده است: «خلق كثير». اين دو تعبير خيلى با هم متفاوت است. اتّفاقاً كتابهاى دوران غيبت صغرى نشان مىدهد كه بيشترين مشكل علما و متكلّمين شيعه و اصطكاك آنها با زيديّه و معتزله بوده است. اگر واقعاً پيروان جعفر آن قدر زياد بودهاند كه فرقهاى جداگانه تشكيل دهند، قاعدتاً بايد آثارى از آنان تا زمان شيخ مفيد باقى مىماند. امّا مىبينيم كه شيخ مفيد در كتابش مىنويسد كه امروزه، از پيروان جعفر گروه چندانى باقى نماندهاند. مؤلّف در صفحات 163 تا 167، گزارش مفصّلى از فرزندان جعفر و پراكندگى جغرافيايى آنها ارائه داده است. اينكه نسل جعفر تا به امروز ادامه پيدا كرده و اتّفاقاً بسيارى از آنها شيعيان مخلصى هستند (از جمله سادات نقوى در هند) محلّ بحث نيست. نكته اصلى اين است كه امروز ديگر گروه و مذهبى و فرقهاى جداى از شيعه كه قائل به امامت جعفر باشند، وجود ندارد.