243. «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْياهُمْ...»
روض الجنان: عبدالرَّحمن عَوْف روايت كرد از رسول عليهالسلام كه گفت: شنوى كه در شهرى وباست در آن جا مَرَوى، و اگر آن جا باشى از آن جا بيرون ميايى. ۱
431. علامه شعرانى: بعضى گويند براى منع سرايت است و ابوعلى ابن سينا گويد: همچنانكه آب مىگندد ماهيان در آن مريض و هلاك مىگردند. گاه باشد كه هوا گنديده شود و انسان كه در هوا تنفس مىكند از عفونت آن مريض گردد و بسيار هلاك شوند. و اطباى عصر ماگويند عفونت در آب و هوا به سبب حيوانات كوچكى است كه آنها جرثومه مرضند، ولا مُشاحّةَ في الاصطلاح. و وبا اين گونه امراض را گويند كه به عفونت مردم بسيار را فرا گيرد. ۲
روض الجنان: گرد ايشان حظيره كردند. ۳
432. علامه شعرانى: حظيره ديوارى از نى و مانند آن است. ۴
روض الجنان:... گفت: چون مدّتى دراز به اين برآمد، و ايشان پوسيده شدند، و از
ايشان جز اُستخان نماند، پيغامبرى آن جا بگذشت او را حزقيل گفتند ـ سوم خُلَفاى بنى اسرايل بود* از پسِ موسى عليهالسلام براى آنكه از پس موسى وصىّ او يُوشَع بن نون بود، و از پس او كالب بن يوفنّا و از پس او حزقيل ـ و او را ابن العَجوز گفتند، براى آنكه مادر او پير شد و از فرزند آيس شد كه عقيم شده بود، خداى را دعا كرد تا او را آن فرزند بداد، براى آنش ابن الْعَجوز خواندند كه او از مادر بر پيرى آمد.**
حسن و مقاتل گفتند: ذُو الْكِفْل بود، و او را براى آن ذو الْكِفْل خوانند كه كفالت و پايندانى*** هفتاد پيغامبر بكرد و ايشان را از قتل برهانيد، و ايشان را گفت: شما بروى كه اگر مرا بكشند تنها به بود كه شما هفتاد مرد را. چون جهودان آمدند، و گفتند كجا شدند اينان؟ گفت: ندانم تا كجا شدند، و خداى تعالى ذُوالْكِفْل را بپايد**** از جهودان.
چون حزقيل به آن مردگان بگذشت، در ايشان مىنگريد و انديشه مىكرد، خداى تعالى وحى كرد به او كه: اى حزقيل! خواهى كه آيتى به تو نمايم كه من مرده چگونه زنده كنم؟ گفت: آرى. خداى تعالى ايشان را زنده كرد. اين قول سُدّى است و جماعتى از مفسّران.
و هلال بن يَساف***** گفت و جماعتى علما كه: حزقيل دعا كرد، گفت: بار خدايا! اگر دستور باشى دعا كنم تا اينان را زنده كنى تا شهرهاى تو آبادان كنند و تو را عبادت كنند. خداى تعالى گفت: تو را چنين مىبايد! گفت: آرى. گفت: دعا كن. دعا كرد، خداى تعالى ايشان را زنده كرد******. ۵
433. علامه شعرانى: * از معصوم روايت نشده و صحيح نيست و حزقيل سالها پس از حضرت داود مىزيست و از اسراى بخت نصر است كه او را به عراق آوردند و به قول نصارا زنده شدن استخوانهاى پوسيده را در هنگام اسارت ديد و نزد آنان معروف به
حزقيل بن البوزى است. والله أعلم بصحّة ما ذكروه أو فساده. ۶
434. ** روايات كه در تفصيل قصه آنان آمده هيچ يك از معصوم نيست و بدانها مطلقا اعتماد نتوان كرد. و در تفسير المنار گويد اين تمثيل است نه اشاره به واقعهاى، نظير «ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً رَجُلَيْنِ أَحَدُهُما أَبْكَمُ لا يَقْدِرُ عَلى شَيْءٍ»۷ الى آخر. و اين قول صحيح نيست و در كتاب مقدس يهود در كتاب حزقيل باب 37 ذكر استخوانهاى پوسيده هست كه به امر خدا زنده شدند و مفسرانِ ايشان آن را رؤياى نبوت مىدانند. و اشاره به احياى دولت بنى اسرائيل در آخر الزمان. ۸
435. *** پايندان، فارسى به معنى ضامن و كفيل است. ۹
436. **** يعنى حفظ كرد. ۱۰
437. ***** روايت هلال بن يساف در تفسير طبرى آمده است. عبارت كتاب در اينجا از تشويش و اضطراب خالى نيست و چون روايت ضعيف است تحقيق آن را لازم نديديم. ۱۱
438. ****** از اينجا عبارت با سابقِ آن ارتباط ندارد و در تفسير طبرى جزء روايت هلال بن يساف نيست. البته از ناسخين در آن تصحيف يا تقديم و تأخيرى افتاده است. ۱۲
روض الجنان: ... كاشك ما بمردمانى. ۱۳
439. علامه شعرانى: مىمرديم تا از اين محنت مىرستيم. ۱۴
روض الجنان:... و بر زبان مبين شرع چنين فرمود كه: سيكونُ في اُمّتي ما كانَ فى ¨
بنى اِسْرائيلَ حَذْوَ النَّعْلِ بالنَّعْلِ وَالْقُذَّةٍ بِالْقُذَّة*، پس رجعت آخر زمان را كه در عهد صاحب امر باشد، در اين آيت مثال كرد تا با او بيندازند** چنانكه پاى نعل با پاى نعل و پرّ تير با پرّ تير. ۱۵
440. علامه شعرانى: * چنانكه يكتاى نعل با نعل ديگر و يك تير با تير ديگر برابرند. ۱۶
441. ** اندازه كنند و قياس. ۱۷
1.روض الجنان، ج ۳، ص ۳۳۱.
2.روح الجنان، ج ۲، ص ۲۷۴.
3.روض الجنان، ج ۳، ص ۳۳۲.
4.روح الجنان، ج ۲، ص ۲۷۵.
5.روض الجنان، ج ۳، ص ۳۳۳.
6.نحل (۱۶): ۷۶.
7.روح الجنان، ج ۲، ص ۲۷۶.
8.روح الجنان، ج ۲، ص ۲۷۶.
9.روض الجنان، ج ۳، ص ۳۳۴.
10.روض الجنان، ج ۳، ص ۳۳۷.
11.روح الجنان، ج ۲، ص ۲۷۸.