246. «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى إِذْ قالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِكاً نُقاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ... فَلَمّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ تَوَلَّوْا إِلاّ قَلِيلاً مِنْهُمْ...»
روض الجنان: قولُهُ «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ» ، و «ملأ» جماعتى معروفان باشند كه يملَؤونَ الْعُيُونَ، كه به چشمها درآيند، و چشم از ايشان پر شود از سادات و اشراف قوم، و او را از لفظ خود واحد نيامده است كالخَيْلِ والإبل والرَّهْطِ والْجَيْشِ والنَّفَرِ والْقَوْمِ، و گفتهاند: جمعش اَمْلاء آمده است. ۱
445. علامه شعرانى: ملأ جماعت اشراف و بزرگان و اهل حل و عقدند كه به عقل و تدبير و تجربه شناخته شده و معروف گشتهاند و ديگر مردمان طبعا پيرو آنانند و مصالح مردم را ـ چنانكه بايد آنها ـ بهتر مىدانند. از اين جهت آنان نزد پيغمبرشان رفتند و از ظلم و تعدّى عمالقه مجاوران خود شكايت كرده، طالب اميرى شدند كه دشمن را از آنها براند و ديگر مردم هر چند از وضع خود ناراضى بودند اما راه تدبير نمىدانستند. و رهبه و يوم در امثله مصحّف است و كلمات دال بر جماعت كه واحد آن استعمال نشده بسيار است مانند رئبه گله هفتاد شتر و قوم و محاسن و مساوى و مسام و مقابح و ابابيل و غير آن. ۲
روض الجنان: ابو اسحاق و وَهْب و سُدّى و كَلْبى گفتند: سبب سؤال ايشان آن بود كه چون موسى عليهالسلام با جوار رحمت خداى رفت، يوشع بن نون را خليفه خود كرد، و او در ميان قوم حدود تورات و احكام آن برجاى مىداشت تا با پيش خداى شد. و او كالب را خليفه كرد، تا به جاى او بيستاد و هم آن كرد تا خداى تعالى او را قبض روح كرد. از پس او حزقيل را خداى به پيغامبرى بفرستاد، در عهد او احداث در
بنى اسرايل پيدا شد و عهد خداى فراموش كردند و بت پرستيدن گرفتند. ۳
446. علامه شعرانى: بسيارى از حكايات و قصص كه در خلال تفسير اين آيات آمده است از امام معصوم روايت نشده و اطمينان به صحت آن نيست و غير آنچه از آيات كريمه قرآن مستفاد مىگردد به ساير قصص اعتماد نمىتوان كرد و در عبرت و استنباط دستور و قواعد سياست كه فايده اين حكايات است عبارت نصّ آيه كافى است. در تاريخ مختصر الدول ابن عبرى نزديك بيست نفر از اوصياى حضرت موسى عليهالسلامشمرده است: اول ايشان يوشع و آخر ايشان اشموئيل و اينان نزديك چهارصد سال تدبير امر بنى اسرائيل مىكردند تا طالوت به پادشاهى برگزيده شد و پس از آن ملوك يهود را شمرده است از حضرت داود تا آخر ايشان صدقيا بن يوشيا كه بخت نصر او را اسير كرد و ملك آنان پانصد سال بود تقريبا و حزقيل و ارميا در اين عهد بودند. والله العالم. ۴
روض الجنان:... گفتند: تعجيل مىكنى به نبوّت، و خداى تو را هنوز پيغامبرى نداده است، و اگر تو پيغامبر خدايى، ما از تو آيت پيغامبرى آن مىخواهيم كه از خداى درخواهى تا براى ما پادشاهى فرستد تا در پيش ما با دشمن ما قتال كند... ۵ .
447. علامه شعرانى: از تاريخ مختصر الدول ابوالفرج بن عبرى و همچنين از تاريخ يهود چنان مستفاد مىگردد كه پس از حضرت موسى عليهالسلام و يوشع بن نون كار بنىاسرائيل با قضات بود و پادشاهى نداشتند و مشايخ مطابق تورات ميان مردم حكومت مىكردند و چهارصد سال بر اين گذشت تا براى جنگ عمالقه چارهاى جز انتخاب شاه نديدند. ۶
روض الجنان:و ابو عبد الرّحمن السُّلَمىّ [نُقاتِلُ را] در شاذّ خواند: «يقاتل» به «يا»،
براى آنكه فعل مَلِك را باشد و او مجزوم است به جواب امر. ۷
448. علامه شعرانى: يعنى جنگ كار پادشاه باشد. پس به صيغه غائب بايد گفت. ۸
روض الجنان: «فَلَمّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ تَوَلَّوْا إِلاّ قَلِيلاً مِنْهُمْ» ، و در كلام حذفى هست كه سياقت آيت بر او دليل مىكند، و تقدير اين است: «فَبَعَثَ اللهُ لَهُمْ مَلِكاً وَ كَتَبَ عَلَيْهِمُ الْقِتال فَلَمّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتال»؛ و بر جا بنه ايستادند مگر اندكى، و آن اندكى آن بودند كه آب نخوردند از آن جوى كه ذكرش بيايد، چون آب نخوردند به آب عبر كردند. ۹ **
449. علامه شعرانى: * اين عادت همه امتها است كه چون دشمنى معاينه ببينند و زندگى خود را در خطر غارت آنان نگرند بر آشوبند، اما چون هنگام كوشش و مجاهدت رسد اندكى از آنان همت گمارند و خويش را در معركه افكنند و ديگران عقب نشينند و نگران باشند كه چه شود. ۱۰
450. ** يعنى از آب گذشتند. ۱۱
روض الجنان:... خداى تعالى جبريل را فرستاد به اشمويل و عصايى و قرنى ـ اعنى سُرُوى... ۱۲ .
451. علامه شعرانى: سرو به معنى شاخ گوسفند و گاو و مانند آنها است. ۱۳
روض الجنان: گرد سر او برگردد. ۱۴
452. علامه شعرانى: يعنى بر گرد سر او گردد. ۱۵
1.روض الجنان، ج ۳، ص ۳۴۸.
2.روح الجنان، ج ۲، ص ۲۸۵.
3.روض الجنان، ج ۳، ص ۳۴۹.
4.روح الجنان، ج ۲، ص ۲۸۶.
5.روض الجنان، ج ۳، ص ۳۵۱.
6.روح الجنان، ج ۲، ص ۲۸۷.
7.روح الجنان، ج ۲، ص ۲۸۸.
8.روض الجنان، ج ۳، ص ۳۵۴.
9.روح الجنان، ج ۲، ص ۲۸۹.