219
تفسير نورٌ علي نور ج1

247. «وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً قالُوا أَنّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ...»

روض الجنان:... آنگه اشمويل بنى اسرايل را گفت: «إِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً» ؛ خداى تعالى طالوت را به پادشاهى بفرستاد و نصب كرد. اى عجب پادشاهى كم از نبوّت و امامت است! چون نصب پادشاه از قبل خداى باشد، نصب امام چرا به تو مُفَوَّض باشد؟... ۱ .
453. علامه شعرانى: در مذهب شيعه تعيين امام با خدا است وديگران براى تعيين امام طريقى دارند ناصحيح كه محلّ تحقيق آن جاى ديگر است. و در مذهب ما آنكه به حق سزاوار حكومت است بايد معصوم و عالم باشد و غير خداى تعالى بدان عالم نيست و مردم خود نمى‏دانند اين صفات در كه فراهم است. و نصارا در عصر ما گرچه از امام معصوم خبر ندارند اما نسب و ثروت را از شرايط سياستمداران نمى‏شمارند و مسؤول امر امت كه وزير اعظم يا صدر اعظم نامند از ميان مردم انتخاب مى‏كنند به شرط علم و تدبير. ۲
روض الجنان:... آنگه به نقص او درآمدند كه: «وَلَمْ يُؤتَ سَعَةً مِنَ الْمال» ؛ او را دست فراخيى در مال نداده‏اند، گمان بردند كه استحقاق تقدّم به سعت مال باشد، ندانستند كه به سعادت مآل باشد. ۳
454. علامه شعرانى: آنكه زمام امر امت به دست او بايد سپرد كسى است كه علم و قدرت دارد. علم جهاندارى و سياست و قدرت بدنى نه آنكه مال دارد. چون امام و امير عادل يا ظالم بر سر كار باشد همه جهان مال آنها است و اگر ظالم بر كنار شود هر چه دارد از او بستانند. چنان‏كه زياد را گفتند تو در امارت خود مال نيندوزى؟ گفت:
اگر امير باشم همه چيز مال من است و اگر نباشم هر چه دارم از من بگيرند. و امام يا امير بر حق كه خدا نصب فرمايد شرط او علم و عصمت و شجاعت است نه ثروت و هنگام غيبت هم به اصل و نسب و مال نبايد نگريست بلكه كار سياست به عالم مدبّر بايد سپرد. رسم جاهليت است كه پندارند آنكه مال بيشتر دارد عقل بيشتر دارد و تدبير امت را سزاوارتر است با اينكه مالداران فكرشان از آغاز در چند مورد خاص به كار رفته از امور عامه غافلند و بسيار خائف و بد دل و احكام و قوانينشان مبنى بر ترويج فضائل و عدل نيست بلكه بر حرص و جمع مال است خمر و ميسر را در جاهليت ممدوح مى‏شمردند و به قمار و زنا فخر مى‏كردند كه از آن مال به دست مى‏آمد، اگرچه فضائل را مى‏برد. ۴
روض الجنان: تا چو او را گفتند كه كارى چنين رفت. ۵
455. علامه شعرانى: وقتى او را گفتند كه با فلان بيعت كردند. ۶
روض الجنان:... در بنى اسرايل دو سبط بودند: يكى سبط نبوّت، و يك سبط مملكت...، و سبط مملكت سبط يهودا بن يعقوب بود كه داود و سليمان از آن سبط بودند. و طالوت از هيچ دو نبود... ۷ .
456. علامه شعرانى: طالوت پيش از داود و سليمان بود. ۸
روض الجنان: از اين حديث رها كن كه وقت برسد و اين بنرسد ـ هذا خَطْبٌ يَطمٌّ وأَمرٌ لا يَتِمٌّ ـ عُدْنا اِلى ما كُنّا فيهِ. ۹
457. علامه شعرانى: امر عظيمى است كه بلاى آن همه را فرو گيرد و كارى است كه به پايان نرسد. ۱۰روض الجنان: عبداللهِ عبّاس گفت: كانَتْ ضَرَباتُ عَلِىٍّ اَبْكاراً اِذَا اسْتَطالَ قَدَّ واِذَا اعْتَرَضَ قَطَّ. ۱۱
458. علامه شعرانى: اگر از طول مى‏زد يا عرض دو نيمه مى‏كرد. ۱۲

1.روض الجنان، ج ۳، ص ۳۵۶.

2.روح الجنان، ج ۲، ص ۲۹۰.

3.روض الجنان، ج ۳، ص ۳۵۵ـ۳۵۶.

4.روح الجنان، ج ۲، ص ۲۹۱.

5.روض الجنان، ج ۳، ص ۳۵۷.

6.روح الجنان، ج ۲، ص ۲۹۲.

7.روض الجنان، ج ۳، ص ۳۶۰.

8.روح الجنان، ج ۲، ص ۲۹۴.

9.روض الجنان، ج ۳، ص ۳۶۱.

10.روح الجنان، ج ۲، ص ۲۹۵.


تفسير نورٌ علي نور ج1
218
  • نام منبع :
    تفسير نورٌ علي نور ج1
    سایر پدیدآورندگان :
    صادقي، محسن؛ مروي، عباسعلي
    تعداد جلد :
    2
    ناشر :
    سازمان چاپ و نشر دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1384
    نوبت چاپ :
    اوّل
تعداد بازدید : 93847
صفحه از 724
پرینت  ارسال به