255
تفسير نورٌ علي نور ج1

تفسير نورٌ علي نور ج1
254

282. «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا تَدايَنْتُمْ بِدَيْنٍ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ وَ لْيَكْتُبْ بَيْنَكُمْ كاتِبٌ بِالْعَدْلِ... فَإِنْ كانَ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ سَفِيهاً أَوْ ضَعِيفاً أَوْ لا يَسْتَطِيعُ أَنْ يُمِلَّ هُوَ فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّهُ بِالْعَدْلِ...»

روض الجنان: «فَاكْتُبُوهُ» ؛ بنويسى آن را كه داده باشى اگر قرض باشد و اگر بيع سَلَم براى آنكه تا در او شكّى و شبهتى و خلافى و جحودى نرود. خلاف كردند در اين امر كه بر وجوب است يا ندب. مذهب اهل ظاهر آن است كه: بر وجوب است. ۱
549. علامه شعرانى: اهل ظاهر كسانى هستند در شيعه و اهل سنت كه به ظاهر لفظ اعتماد مى‏كنند و به قرائن عقلى و سيره و اجماع و هر چيز غير محسوس كه ادراك آن محتاج به تدبر و فكر و عقل است اعتماد ندارند. و به عبارت ديگر عقلشان ضعيف است و به عقل خود اعتماد ندارند اما به الفاظ قرآن و حديث كه
به قوه باصره و سامعه ادراك مى‏شود اعتماد دارند. و نوشتن دَيْن در اينجا به قرينه عقلى مستحب است و به ظاهر لفظ واجب. ۲
روض الجنان: راستان. ۳
550. علامه شعرانى: صحيح و درست. ۴
روض الجنان: «اَوْ ضَعيفاً» ؛ يا پيرى خَرِف. سُدّى و ابن زيد گفتند: عاجزى كم عقل. ۵
551. علامه شعرانى:حق آن است كه سفيه ناتوان است در عقل و ضعيف ناتوان در عمل «و لا يستطيع» آنكه به علت خارجى غير ضعف ذاتى نتواند املا كند. ۶
روض الجنان: و ابوثَوْر و عثمان البَتَي و شُرَيح و انس بن مالك و ابن سيرين با ما موافقند در اين، و تمسّك فقها باضافه في قَولِه: «مِنْ رِجالِكُمْ» در آنچه آزادى شرط است معتمد نيست... . ۷
552. علامه شعرانى: يعنى چون رجال را اضافه به ضمير «كم» كرد و فرمود مردان شما دلالت بر آن دارد كه بايد آزاد باشند و گر نه مردان ما نيستند. و مؤلّف جواب مى‏دهد كه بندگان هم از مردان مايند چون در اضافه ادنى مناسبت كافى است. ۸
روض الجنان:... آنگه پيش شُرَيح رفتند. امير المؤمنين عليه‏السلام بر او دعوى كرد، شُرَيح گوا خواست. اميرالمؤمنين حسن على را بياورد تا گواهى داد. شُرَيح گفت: به يك گواه حكم نكنم. او قنبر را بياورد تا گواهى داد، گفت: به گواهى بنده حكم نكنم. اميرالمؤمنين عليه‏السلام گفت: قَبَّحَكَ اللّهُ، در اين حكم سه بار جور كرى: اوّل آنكه از امام گواه خواستى، دگر آنكه گفتى: به گواهى حسن تنها حكم نكنم، دگر گفتى: به گواهى بنده
حكم نكنم ندانى كه گواهى بنده براى خواجه مقبول باشد بر او مقبول نباشد! ندانى كه رسول عليه‏السلام به گواهى من تنها حكم كرد آن روز* كه بر خالدِ وليد گواهى دادم، و گفت: گواهى مردى قرشى به گواهى هفت مرد باشد** كه نه از قريش بود، و گواهى تو اى على به گواهى هفت قرشى است... . ۹
553. علامه شعرانى: * تحقّق عدالت در كسى نزد شيعه دشوارتر است از آنكه ديگران گويند. ما چنان عدالتى در شاهد معتبر دانيم كه اگر خويش و برادر و فرزند و پدر هم باشد مطمئن باشيم شاهد مراعات نسب نخواهد كرد، اگر دشمن وى بود چنان متصلّب است كه به نفع او هم شهادت خواهد داد. و بعضى كه شهادت خويش را براى خويش و شهادت بيگانه را به ضرر دشمن او قبول نمى‏كنند براى آن است كه در عدالت مسامحه كرده و آن سختى و صلابت كه ما در عدالت معتبر مى‏شماريم آنها معتبر نشمرده‏اند. ما گوييم بايد شاهد در عدالت چنان باشد كه اگر به نفع برادر و به ضرر دشمن خود هم شهادت دهد مطمئن باشيم راست مى‏گويد. ۱۰
554. ** ظاهراً در عبارت سقطى است به اين مضمون: ديگر ردّ شهادت قريشى كردى با اينكه رسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به گواهى يك قريشى حكم كرد. و پيش از اين گفتيم هيچ يك از فقها نديديم بدين روايت اعتماد و بدان عمل كرده باشد و شهادت قريش نزد فقها مانند شهادت ديگران است. ۱۱
روض الجنان:... «ذلِكُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللّهِ» «ذا» اشارت است و «كاف» خطاب، يعنى آن، اى جماعت مخاطبان به دادتر بود و به عدل‏تر... . ۱۲
555. علامه شعرانى: با اين همه تأكيد در نوشتن نوشته را حجت نكردند تا شاهد بدان منضم نشود، لذا پس از كتابت فرمود شاهد گيريد. و فايده نوشته يادآورى شهود است كه چون خط بينند دين را به ياد آرند نه مانند عهد ما كه نوشته تنها را كه
به‏امضاى مديون مسمّى باشد حجت گيرند. و نظير اين دستور اذان است با آن همه تأكيد آن را حجت نكردند بلكه براى يادآورى و تنبيه براى تجسس و تفحص وقت بدان امر كردند. ۱۳

1.روض الجنان، ج ۴، ص ۱۲۵.

2.روح الجنان، ج ۲، ص ۴۱۰.

3.روض الجنان، ج ۴، ص ۱۲۶؛ در چاپ مشهد «داستان» ضبط شده است.

4.روض الجنان، ج ۴، ص ۱۲۷.

5.روح الجنان، ج ۲، ص ۴۱۱.

6.روض الجنان، ج ۴، ص ۱۲۸.

7.روح الجنان، ج ۲، ص ۴۱۲.

8.روض الجنان، ج ۴، ص ۱۳۲.

9.روح الجنان، ج ۲، ص ۴۱۴.

10.روض الجنان، ج ۴، ص ۱۳۶.

11.روح الجنان، ج ۲، ص ۴۱۷.

  • نام منبع :
    تفسير نورٌ علي نور ج1
    سایر پدیدآورندگان :
    صادقي، محسن؛ مروي، عباسعلي
    تعداد جلد :
    2
    ناشر :
    سازمان چاپ و نشر دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1384
    نوبت چاپ :
    اوّل
تعداد بازدید : 93646
صفحه از 724
پرینت  ارسال به