7. «هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ ... ...»
وَ الرّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنّا بِهِ» .
روض الجنان: «هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ» ؛ او آن خدايى است كه كتاب قرآن بر تو كه محمّدى فرو فرستاد، هرچه حق تعالى در قرآن قرآن را به آن خواند و وصف كرد از انزال و تنزيل و وحى و كلام و كتاب و آنچه مانند اين است همه دليل حدوث است، هيچ مُخَيِّل قديم نيست. ۱
573. علامه شعرانى: متكلمان صدر اسلام اختلاف كردند كه قرآن قديم است يا حادث و عامه مردم قديم بودن قرآن را پذيرفتند و حدوث آن را بدعت مىشمردند؛چون عوام تابع عواطف خويشند نه عقل. و علماى شيعه گويند قرآن كلامى است حادث و متأخران اهل سنت نتوانستند از گفتار ناسنجيده قدماى خود سرپيچند و هم نتوانستند آن را با عقل منطبق سازند، گفتند: آن كلام خدا كه قديم است اين الفاظ و عبارات نيست بلكه كلام نفسى است قائم به ذات حق و از صفات او است. و اين سخن هم نامعقول است، چنانكه خواجه فرمود:« و النفسانى غير معقول». ۲
روض الجنان: «مُتَشابِهات» ؛ و مُتَشابه آن باشد كه مراد در او متشبه باشد مراد از ظاهرش ندانند، و اقوال علما در اين حكم و متشابه مختلف است. ۳
574. علامه شعرانى: كلام متشابه در همه كتب علم و ادب و سير و اخبار هست كه معنى آن آسان دريافته نمىگردد، بايد اهل فن و بصيرت آن را شرح و تفسير كنند و به نظر ديگران غلط يا متناقض مىآيد، خصوصاً در علم حديث و علم حكمت. و متشابه
آن نيست كه هيچ كس نداند، بلكه چيزى است كه همه ندانند.
و اگر گويى: علت وجود متشابه در كتابها چيست؟ گوييم: از آنكه مردم در ادراك مختلفند و نويسنده كتاب ملزم نيست در تأليف خود بدان اكتفا كند كه همه آسان در مىيابند و مطالب دشوار را ننويسد بلكه آن را هم بايد نوشت براى گروهى خاص. خداى تعالى در قرآن همان كرده است كه طريقه مردم است در تأليف؛ چون قرآن به طريق مكالمات مردم نازل شده است. ۴
روض الجنان: و روايت ديگر از عبداللهِ عبّاس آن است كه: متشابه قرآن حروف التّهجىّ است كه در اوايل سورت است، و آن آن بود كه جماعتى از جهودان بهنزديك رسول صلىاللهعليهوآله آمدند چون حُيّىِ اَخْطب و كَعْبِ اَشْرف و مانند ايشان، و گفتند: اى محمّد! شنيديم كه از مله آنچه فرود آمد بر تو «آلم» است. به خداى بر تو كه چنين است و اين مُنْزل است بر تو، گفت: چنين است، گفت: اگر اين درست است، چنان مىنمايد كه ملك امّت تو هفتاد و يك سال باشد، و اين از حساب جُمَّل گفت كه «الف» يكى باشد، و «لام» سى و «ميم» چهل، جمله هفتاد و يك باشد. ۵
575. علامه شعرانى:اهل كتاب را به اين گونه حساب عنايتى عجيب است و ابوالفرج بن عبرى در تاريخ مختصر الدول در شرح حال ابراهيم عليهالسلام گويد: خداوند تعالى درباره اسماعيل گفت:«اكبرته طب طب». به زبان سريانى؛ يعنى او را بزرگ مىكنم بسيار بسيار، و چون حروف آن را به حساب جمل جمع كنيم ششصد و پنجاه و شش مىشود، و اين مدت ملك عرب است از اولاد اسماعيل چون آخرين خليفه عباسى مستعصم در اين سال كشته شد و دولت خلفا منقرض گشت. ۶
يكى از علماى اسلام مطابق مذاق آنان گويد: به جاى طب طب سريانى در لغت عبرى به ماد ماد آمده است و آن به حساب جمّل مطابق با محمد است؛ يعنى 92 و
حضرت اسماعيل را خداى تعالى به سبب آن حضرت بزرگ كرد. ۷
روض الجنان: مفسّران در نظم آيت و حكم او خلاف كردند: عُرْوَّة بن الزُّبير گفت و عايشه و طاووس عن ابن عبّاس كه: «واو» في قوله: «وَ الرّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ» ، «واو» استيناف است و وقف كردند عند قَوْلِهِ: «الاّ الله» ، و گفتند: كلام تمام شد اينجا، و معنى آيت آن است كه تأويل آيات متشابه كس نداند مگر خداى عَزَّوجلَّ. فامّا راسخان علم گويند: «امَنّا بِهِ» ، چنانكه «والرّاسخون» مبتدا باشد، و «يقولونَ» خبر او بود. ۸
576. علامه شعرانى: بنابراين «وَ الرّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ» قرينه «الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ» است؛ يعنى مردم در متشابه دو قسمند: گروهى آيات متشابه را وسيله گمراه ساختن و فتنه انگيختن مىكنند و چون در آيه احتمالى راه يابد آن را تأويل آيه قرار مىدهند؛ مثلاً اطاعت اولى الامر را دليل خلفاى جور و آيات يداللّه و وجه اللّه را دليل تجسم حق و امثال آن. گروه دوم كه راسخان در علمند هر چه را ندانند به تكلّف تأويل نمىكنند و به ندانستن آن اعتراف مىكنند و مانند جاهلان دعوى علم به همه چيز ندارند و مىگويند هر چه خدا گفت حق است و اگر به نظر ما درست نيايد و در آن شبهه باشد از جهت نقص ما است؛ مانند شبهه آكل و مأكول در معاد، و البته وجهى است كه شبهه مندفع گردد گرچه ما ندانيم. و نظير آن جمع بين آيات جبر و تفويض. ۹
روض الجنان:... وقولى دگر در نظم آيت آن است كه مجاهد گفت و ربيع و محمد بن جعفر الزّبير و قتيبى كه: «واو» في قوله: «والرّاسخون» ، «واو» عطف است، و معنى آيت آن است كه خداىتعالى گفت: تأويل متشابه كس نداند مگر من كه خداام و راسخان ثابت قدمان در علم. و قوله: «يَقُولُونَ» ، در محلّ حال باشد از ايشان، و معنى آن بود كه: ايشان دانند و با آنكه دانند مىگويند: «امنّا بِهِ» ، تا مدح باشد ايشان را به دو وجه: يكى تحصيل علم به متشابه، يكى انقياد و استسلام، و مثال آيت در آنكه
«يقُولُونَ» حال افتاد في مَوْضع قائلينَ... . ۱۰
577. علامه شعرانى: يعنى نظير اين آيه در سوره حشر نيز آمده است، در آيه دهم فرمايد: «وَ الَّذِينَ جاؤ مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا»۱۱ چون در اينجا «الذين جاؤا» عطف بر سابق است و يقولون حال. و در اين شبهتى است چون در آيه حشر الذين مبتدا است و «يقولون» خبر آن براى آنكه از غنيمت چيزى به انصار ندادند جز به سه تن و شرح آن در محل خود مذكور است. و صحيح آن است كه «يقولون» مىتواند حال باشد براى «الراسخون» و احتياج به شاهد ندارد، چون بديهى است و سخن در ترجيح است كه حال بودن اولى و انسب است يا خبر بودن و گرنه بر حسب قواعد نحوى هر دو صحيح است. ۱۲
روض الجنان:... پس قديم (جلّ جَلالُهُ) گفت: تأويل آيت يعنى آن وجه معيّن كه مراد من است كه من بيان نكردهام كسى را براى صلاحى را آن كس نداند مگر من، و اين وجهى نكوست در تفسير اين آيت. ۱۳
578. علامه شعرانى: چنانكه در اصول عقايد مطالبى است كه صلاح مكلّفان است بدان معتقد باشند اجمالاً و دانستن تفاصيل آن محال، مانند اعتقاد عباد به معاد و قيامت، خداوند آن را مجمل فرمود؛ نظير كسى كه مىخواهد به مكه برود بايد اجمالاً به وجود آن معتقد باشد اما تفصيل خصوصيات اين شهر را لازم نيست دانستن و همچنين لازم نيست دانستن معاد و قيامت و صفات نبى و امام و رابطه آنان با خالق و از اين قبيل. و بنابراين صحيح است «و الراسخون» را مبتدا گيريم و «و يقولون» خبر آن. ۱۴
روض الجنان: امير المؤمنين عليهالسلام گفت: مردمان سه نوعند: عالم است و متعلّم، عالمى ربّانى و متعلّمى بر طريق نجات. راز اين هر دو در گذشته هَمج و رعاعند كه بر
سر آب آيد كه چون خسك خشك شود طعمه آتش را شايد، به دنبال هر آوازى بروند و با هر بادى كه بجهد ميل كنند، به نور علم روشنايى نجسته باشند، و در علم، التجا به ركنى استوار نكرده باشد. ۱۵
579. علامه شعرانى: ظاهراً رعاع را به معنى نى دانسته است كه چون خشك شود مىسوزانند و رعاع به معنى نى آمده است. اما همج معنى مناسب غير مگس و پشه ندارد كه دنبال ستوران مىپرند و از سرگين آنها تغذيه مىكنند. و مناسب عوام كه هر روز مقلد كسى باشند همين تشبيه است. و پس از آن فرمود:«اتباع كلّ ناعق» دليل همين معنى است. و «يَمِيلونَ مع كُلّ رِيح» ۱۶ با نى مناسبت دارد و با پشه نيز؛ چون باد پشه را از اين سوى بدان سوى مىبرد. ۱۷
روض الجنان: تاسه. ۱۸
580. علامه شعرانى: تاسه: بيقرارى. ۱۹
1.روض الجنان، ج ۴، ص ۱۷۴.
2.روح الجنان، ج ۲، ص ۴۴۱. كشف المراد، ص ۴۰۳، مسأله ۶، فى أنه تعالى متكلم.
3.روض الجنان، ج ۴، ص ۱۷۵.
4.روح الجنان، ج ۲، ص ۴۴۲.
5.روض الجنان، ج ۴، ص ۱۷۸.
6.تاريخ مختصر الدول، ص ۱۴.
7.روح الجنان، ج ۲، ص ۴۴۴.
8.روض الجنان، ج ۴، ص ۱۸۰.
9.روح الجنان، ج ۲، ص ۴۴۵.
10.روض الجنان، ج ۴، ص ۱۸۱.
11.حشر (۵۹): ۱۰.
12.روح الجنان، ج ۲، ص ۴۴۶.
13.روض الجنان، ج ۴، ص ۱۸۴.
14.روح الجنان، ج ۲، ص ۴۴۸.
15.روض الجنان، ج ۴، ص ۱۸۶.
16.نهج البلاغه، ج ۴، ص ۳۶، حكمت ۱۴۷.
17.روح الجنان، ج ۲، ص ۴۴۹.
18.روض الجنان، ج ۴، ص ۱۸۷؛ در چاپ مشهد «ياسه» ضبط شده است.
19.روح الجنان، ج ۲، ص ۴۵۰.