26. «قُلِ اللّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ ...»
روض الجنان:... و در خبر هست كه خداى تعالى در بعضى كتب انزله كرد: أنَا مَلِكُ الْمُلُوكِ ومالِك، الْمُلُوكِ قُلُوبُ الْمُلُوكِ ونَواصيهِمْ بيَدى فَان الْعِبادُ أطاعُوني جَعَلْتُهُمْ عَلَيْهِم رَحْمَةً واِنِ الْعِبادُ عَصَوْني جَعَلْتُهُمْ عَلَيْهِمْ عُقُوبَةً فلا تَشْتَغِلُوا بسبب الْمُلُوك* ولكن تُوبُوا اِلى أَعْطَفِهِمْ عَلَيْكُمْ؛** گفت: من پادشاه پادشاهانم و مالك پادشاهانم، دلهاى پادشاهان و مويهاى پيشانى ايشان به دست من است، اگر بندگان من طاعت من دارند پادشاهان را برايشان رحمت كنم، و اگر بندگان من در من عاصى شوند، پادشاهان را برايشان عقوبت كنم و شما دل در پادشاهان مبنديد، و لكن به كسى ميل كنيد از ايشان كه بر شما مهربانتر بود. ۱
604. علامه شعرانى: * از ترجمه شيخ جليل ابو الفتوح (قدّس سرّه العزيز) چنان مىنمايد كه در دو موضع از اين حديث تصحيف و تحريفى به ظهور رسيده: يكى در كلمه «لا تشتغلوا بسبب الملوك» است كه لفظ اين كلمه را سبب محركة خوانده به معانى حبل و ريسمان گرفته. و ديگرى كلمه «إلى أعطفهم» است كه به صيغه تفضيل خوانده مجرور به الى و بر اين تركيب ترجمه فرموده، و اين بنده بر وفق و طبق
اين ترجمه ثبت نمود. ولى آنچه را كه اين بنده از سوق كلام و سياق عبارت حديث فهميده آن است كه كلمه سبب «سب» است و سب مصدر فعل مضاعف از: سبّ يسبّ سبّاً، به معنى شتم و فحش است و كلمه «الى أعطفهم» نيز به صيغه متكلم است مجزوم در جواب امر كه توبوا باشد، و الىّ ضمير متكلم است مجرور به الى و صورت لفظ حديث آن است: توبوا إلىّ أعطفُهم عليكم» و ترجمه آن است كه شما پادشاهان را سب و دشنام ندهيد اگر بر شما جور و عقوبتى رود پس توبه و بازگشت به سوى من كنيد تا ايشان را بر شما عطوف و مهربان كنم. دلهاى پادشاهان در دست من است و اين جمله از من است كه بر شما رود و شما بر حسب ظاهر از آنها مىدانيد و آنها را سب و دشنام مىدهيد. و اين مثل اين حديث است:« لاتسبّوا الدهر؛ فانّ الدهر هو الله و غيره». ۲ و انا العبد الاقل مصحح هذا الكتاب داود بن الحسن الفاضل. (كذا فى هامش الطبعة الأولى). ۳
605. ** در بعض روايات از پيغمبر صلىاللهعليهوآله آمده است كه پادشاهان را اطاعت بايد كرد و بر ظلم آنها شكيبايى نمود و مخالفت با آنها جايز نيست. و اين جمله مجعول به نظر مىرسد براى خلفاى جور و تملق بديشان. و در بعض روايات ديگر نهى است از متابعت آنان در معصيت و اينكه كلمه حق گفتن نزد امام جاير ثواب شهيد شدن دارد. و مؤلّف روايت را حمل بر معنى معقول كرد تا طرح و ردّ آن لازم نيايد و براى حفظ ظاهر معنى را باطل نساخت. ۴
روض الجنان: بعضى دگر گفتند: از داود بستانى و به سليمان دهى. بعضى دگر گفتند ـ اگر چه حشو است: از سليمان بستانى به صَخْر دهى... . ۵
606. علامه شعرانى: يعنى اين قول از اخباريان سادهلوح روايت شده كه به صحت و
سقم حديث نمىنگرند. و حشويه اين اخباريان را گويند. ۶
روض الجنان: و رسول عليهالسلام گفت: اِنَّ الشَّيْطانَ يَجْري مِنْ اِبْنِ ادَمَ مَجْرَى الدَّمْ، شيطان از بنى آدم چنان رود كه خون، يعنى وسواس او چنان به رگهاى او بشود كه خون رود. ۷
607. علامه شعرانى: يعنى شيطان خود نتواند در رگهاى انسان رود. ناچار لفظ روايت را تأويل بايد كرد كه وسواس او در رگها مىرود. و بهتر آن است كه تأويل نكنيم و به ظاهر كلام ايمان آوريم و معنى آن را به خداى گذاريم چون شايد شيطان خود بتواند در عروق آدمى درآيد. و اگر گويى: جان انسان در عروق او است و جايى براى موجود ديگر نمىماند گوييم: شايد تزاحم مكانى براى آنها نباشد، مانند آنكه ملائكه بر دو جانب دهان نشستهاند و هرلفظى كه از انسان صادر شود مىنويسند و از بودنِ غذا در دهان جا بر آنها تنگ نمىشود. و نمىتوان موجودات غيبى را قياس به موجودات عالم شهادت كرد و شيطان از در بسته وارد خانه مىشود و براى موجودات مادى ممكن نيست. ۸
روض الجنان:... كنانى گفت: «تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ» بقَهْر الشَيْطانِ «وتُذِلُّ مَنْ تَشاءُ» بالتّخْليَةِ بَيْنَهُ و بَيْنَ الشَّيْطان. اين را دستگيرى و آن را دست زنى، اين را بر جاى بدارى و آن را از پاى درآرى. آن به فضل كنى، و اين به عدل كنى. ۹
608. علامه شعرانى: دست زدن كنايه از ترك كردن و يارى نكردن است. ۱۰
1.روض الجنان، ج ۴، ص ۲۵۲. در چاپ مشهد به جاى «بسبب الملوك»، «بِسِبّ الملوك» ضبط شده است.
2.ظاهراً علامه شعرانى اين حاشيه را از يكى از نسخههاى چاپى گذشته نقل كرده است.
3.روح الجنان، ج ۲، ص ۴۸۹.
4.روح الجنان، ج ۲، ص ۴۹۰.
5.روض الجنان، ج ۴، ص ۲۵۳.
6.روض الجنان، ج ۴، ص ۲۵۵.
7.روح الجنان، ج ۲، ص ۴۹۲.
8.روض الجنان، ج ۴، ص ۲۵۹.
9.روح الجنان، ج ۲، ص ۴۹۴.