277
تفسير نورٌ علي نور ج1

26. «قُلِ اللّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ ...»

روض الجنان:... و در خبر هست كه خداى تعالى در بعضى كتب انزله كرد: أنَا مَلِكُ الْمُلُوكِ ومالِك، الْمُلُوكِ قُلُوبُ الْمُلُوكِ ونَواصيهِمْ بيَدى فَان الْعِبادُ أطاعُوني جَعَلْتُهُمْ عَلَيْهِم رَحْمَةً واِنِ الْعِبادُ عَصَوْني جَعَلْتُهُمْ عَلَيْهِمْ عُقُوبَةً فلا تَشْتَغِلُوا بسبب الْمُلُوك* ولكن تُوبُوا اِلى أَعْطَفِهِمْ عَلَيْكُمْ؛** گفت: من پادشاه پادشاهانم و مالك پادشاهانم، دلهاى پادشاهان و مويهاى پيشانى ايشان به دست من است، اگر بندگان من طاعت من دارند پادشاهان را برايشان رحمت كنم، و اگر بندگان من در من عاصى شوند، پادشاهان را برايشان عقوبت كنم و شما دل در پادشاهان مبنديد، و لكن به كسى ميل كنيد از ايشان كه بر شما مهربان‏تر بود. ۱
604. علامه شعرانى: * از ترجمه شيخ جليل ابو الفتوح (قدّس سرّه العزيز) چنان مى‏نمايد كه در دو موضع از اين حديث تصحيف و تحريفى به ظهور رسيده: يكى در كلمه «لا تشتغلوا بسبب الملوك» است كه لفظ اين كلمه را سبب محركة خوانده به معانى حبل و ريسمان گرفته. و ديگرى كلمه «إلى أعطفهم» است كه به صيغه تفضيل خوانده مجرور به الى و بر اين تركيب ترجمه فرموده، و اين بنده بر وفق و طبق
اين ترجمه ثبت نمود. ولى آنچه را كه اين بنده از سوق كلام و سياق عبارت حديث فهميده آن است كه كلمه سبب «سب» است و سب مصدر فعل مضاعف از: سبّ يسبّ سبّاً، به معنى شتم و فحش است و كلمه «الى أعطفهم» نيز به صيغه متكلم است مجزوم در جواب امر كه توبوا باشد، و الىّ ضمير متكلم است مجرور به الى و صورت لفظ حديث آن است: توبوا إلىّ أعطفُهم عليكم» و ترجمه آن است كه شما پادشاهان را سب و دشنام ندهيد اگر بر شما جور و عقوبتى رود پس توبه و بازگشت به سوى من كنيد تا ايشان را بر شما عطوف و مهربان كنم. دلهاى پادشاهان در دست من است و اين جمله از من است كه بر شما رود و شما بر حسب ظاهر از آنها مى‏دانيد و آنها را سب و دشنام مى‏دهيد. و اين مثل اين حديث است:« لاتسبّوا الدهر؛ فانّ الدهر هو الله و غيره». ۲ و انا العبد الاقل مصحح هذا الكتاب داود بن الحسن الفاضل. (كذا فى هامش الطبعة الأولى). ۳
605. ** در بعض روايات از پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آمده است كه پادشاهان را اطاعت بايد كرد و بر ظلم آنها شكيبايى نمود و مخالفت با آنها جايز نيست. و اين جمله مجعول به نظر مى‏رسد براى خلفاى جور و تملق بديشان. و در بعض روايات ديگر نهى است از متابعت آنان در معصيت و اينكه كلمه حق گفتن نزد امام جاير ثواب شهيد شدن دارد. و مؤلّف روايت را حمل بر معنى معقول كرد تا طرح و ردّ آن لازم نيايد و براى حفظ ظاهر معنى را باطل نساخت. ۴
روض الجنان: بعضى دگر گفتند: از داود بستانى و به سليمان دهى. بعضى دگر گفتند ـ اگر چه حشو است: از سليمان بستانى به صَخْر دهى... . ۵
606. علامه شعرانى: يعنى اين قول از اخباريان ساده‏لوح روايت شده كه به صحت و
سقم حديث نمى‏نگرند. و حشويه اين اخباريان را گويند. ۶
روض الجنان: و رسول عليه‏السلام گفت: اِنَّ الشَّيْطانَ يَجْري مِنْ اِبْنِ ادَمَ مَجْرَى الدَّمْ، شيطان از بنى آدم چنان رود كه خون، يعنى وسواس او چنان به رگهاى او بشود كه خون رود. ۷
607. علامه شعرانى: يعنى شيطان خود نتواند در رگهاى انسان رود. ناچار لفظ روايت را تأويل بايد كرد كه وسواس او در رگها مى‏رود. و بهتر آن است كه تأويل نكنيم و به ظاهر كلام ايمان آوريم و معنى آن را به خداى گذاريم چون شايد شيطان خود بتواند در عروق آدمى درآيد. و اگر گويى: جان انسان در عروق او است و جايى براى موجود ديگر نمى‏ماند گوييم: شايد تزاحم مكانى براى آنها نباشد، مانند آنكه ملائكه بر دو جانب دهان نشسته‏اند و هرلفظى كه از انسان صادر شود مى‏نويسند و از بودنِ غذا در دهان جا بر آنها تنگ نمى‏شود. و نمى‏توان موجودات غيبى را قياس به موجودات عالم شهادت كرد و شيطان از در بسته وارد خانه مى‏شود و براى موجودات مادى ممكن نيست. ۸
روض الجنان:... كنانى گفت: «تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ» بقَهْر الشَيْطانِ «وتُذِلُّ مَنْ تَشاءُ» بالتّخْليَةِ بَيْنَهُ و بَيْنَ الشَّيْطان. اين را دست‏گيرى و آن را دست زنى، اين را بر جاى بدارى و آن را از پاى درآرى. آن به فضل كنى، و اين به عدل كنى. ۹
608. علامه شعرانى: دست زدن كنايه از ترك كردن و يارى نكردن است. ۱۰

1.روض الجنان، ج ۴، ص ۲۵۲. در چاپ مشهد به جاى «بسبب الملوك»، «بِسِبّ الملوك» ضبط شده است.

2.ظاهراً علامه شعرانى اين حاشيه را از يكى از نسخه‏هاى چاپى گذشته نقل كرده است.

3.روح الجنان، ج ۲، ص ۴۸۹.

4.روح الجنان، ج ۲، ص ۴۹۰.

5.روض الجنان، ج ۴، ص ۲۵۳.

6.روض الجنان، ج ۴، ص ۲۵۵.

7.روح الجنان، ج ۲، ص ۴۹۲.

8.روض الجنان، ج ۴، ص ۲۵۹.

9.روح الجنان، ج ۲، ص ۴۹۴.


تفسير نورٌ علي نور ج1
276

22. «أُولئِكَ الَّذِينَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِي الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِينَ»

روض الجنان:... و منه قول النبى عليه‏السلام: إنّ ممّا ينبت الربيع ما يقتل حبطاً او يلم. ۱
602. علامه شعرانى: يا نزديك كشتن. ۲
روض الجنان:... و مَعْنى قَوْلِهِ تعالى «فِي الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ» ، يعنى در دنيا كفر و نفاق ايشان ظاهر كند مردمان را تا ايشان را بر آن مدح نكنند، و در آخرت ايشان را بر آن ثواب ندهند، براى آنكه نه بر وجه مأمور به كرده باشند. «وما لَهُمْ مِنْ ناصرينَ» ؛ و ايشان را در قيامت يارى و شفيعى نبود. ۳
603. علامه شعرانى: جباران گاه باشد كه عملى به گمان نيكى انجام مى‏دادند و چون غالباً به آخرت معتقد نبودند جزاى عمل نيك خود را در دنيا اميد داشتند كه نامشان به نيكى بماند و از پسِ مرگشان مردمان ستايش كنند. اما چون عملشان به ستم و آزار برآميخته بود مردم از پسِ مرگ نيز آنها را لعنت كردند و خيرات آنها را اگر داشتند
ناديده گرفتند؛ چون در نظر مردم هيچ نعمتى ارجمندتر از مختار بودن و آزادى نيست و معنى حبط عمل در دنيا اين است. و در روايت آمده است كه جبار عهد ابراهيم عليه‏السلام او را منع كرد كه رمه خويش را از سرحدّ مملكت او بيرون نبرد كه اين مال در آن ملك به دست او آمده و ثروت مملكت او است و اين عمل به نظر نمروديان از اعمال خير او بود اما ظلم او در خاطرها ماند و عمل خير از ياد رفت. عمل خير وُلات بايد آميخته به جور نباشد. ۴

1.روض الجنان، ج ۴، ص ۲۴۲.

2.روح الجنان، ج ۲، ص ۴۸۴.

3.روح الجنان، ج ۲، ص ۴۸۴.

  • نام منبع :
    تفسير نورٌ علي نور ج1
    سایر پدیدآورندگان :
    صادقي، محسن؛ مروي، عباسعلي
    تعداد جلد :
    2
    ناشر :
    سازمان چاپ و نشر دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1384
    نوبت چاپ :
    اوّل
تعداد بازدید : 93532
صفحه از 724
پرینت  ارسال به