نقل مواعظ و اقوال صوفيه!
شيخ ابو الفتوح رازى در ذيل بسيارى از آيات، جابهجا، به موعظه پرداخته و در بسيارى از موارد از مشايخ صوفيه، گاهى با بردن نام آنها و گاهى بدون نام، مطالبى نقل كرده است. مرحوم شعرانى هم در توجيه اين كار ابو الفتوح برآمده و چند جا توضيحاتى داده است:
1. در ذيل آيه 139 سوره بقره مؤلّف «فصلى در اخلاص از كلام علما و مشايخ» ترتيب داده است، ۱ و علامه شعرانى در حاشيه چنين مىگويد:
مؤلّف از نقل كلام مشايخ صوفيه احتراز نمىجست؛ چون بسيارى از آنان شيعى و متشرّع بودند و سخنان عالى گفتند. و تنفّر از آن صوفى روا است كه از حدود شرع پاى فراتر نهد و بدان مقيّد نباشد. ۲
2. نيز مؤلف در ذيل آيه 286 سوره بقره مىنويسد:
يكى از جمله صالحان نام او خبّاب گفت: به مجلس ذوالنّون مصرى حاضر آمدم در فُسطاط مصر، حَزْر كردم حاضران را كه هفتاد هزار مرد بودند. او در محبّت خداى سخن گفت، يازده جنازه برگرفتند [از مجلس او]. ۳
علامه شعرانى در حاشيه مىگويد:
پيش از اين گفتيم مؤلّف كتاب از گفتار مشايخ صوفيه بسيار در اين تفسير آورده است؛ چون در آن عهد تنفر علماى شرع از تصوف و احتراز متصوفه از علماى شرع مانند عهد ما نبود و هر چه متضمن عبرت و موعظه و تعليم راه خدا و تذهيب نفس باشد روايت مىكردند از هر كس، و سخن از عشق حقيقى و محبت خدا هم مخالفت مذاق اهل شرع نيست. ۴
3. مؤلف در ذيل آيه 46 سوره رحمن مىنويسد: «ابراهيم ادهم گفت: سالى به حج مىرفتم...». ۵و علامه شعرانى در حاشيه مىگويد:
چنانكه گفتيم، مؤلف سخنان نيكو را از مشايخ صوفيه نقل مىكند و آن نفرت كه پس از دوران صفويه از متصرفه در ميان خلق پديد آمد به سياست مخالفان آنان پديد آمد و پيش از آن به اين شدت نبود و مَساوى اعمال ايشان مانند مَساوى و عيوب ساير طوايف ذكر مىشد. ۶
4. مؤلف در ذيل آيه 159 سوره آل عمران مىگويد:
... بهلول مجنون را گفتند: بنده كى متوكّل باشد؟ گفت: آنگه كه از خلق غريب شود و به حق قريب، و حاتِم أصمّ را گفتند: حدّ توكّل تو كجاست؟ گفت: بناى آن بر چهار چيز است... . ۷
علامه شعرانى در حاشيه درباره بهلول مىنويسد:«بهلول از عقلاءِ مجانين معروف است، معاصر هارون بود و صوفيه او را از بزرگانِ خود مىشمارند». ۸ و درباره حاتم بن علوان اصم مىنويسد: «او از مردم بلخ است و معاشر شقيق بلخى بود و در سال 237 درگذشت». مرحوم شعرانى در ادامه حاشيه مىنويسد:
اگر گويى: مؤلّف چرا از مشايخ صوفيه روايت كرده است؟ گوييم: همه آن مردمى كه صوفيه از مشايخ خود مىشمارند بدعت گذار نبودند بلكه آنان حضرت امام محمد باقر عليهالسلام و امام جعفر صادق عليهالسلام و ديگر ائمه رانيز از مشايخ خود شمرند. ديگر آنكه سخن حق را از هر كس بايد فرا گرفت كه «الحكمة ضالّة المؤمن»؛ چنان كه اصوليان و محدثين و علماى عربيت و قرائت اصطلاحات از اهل سنت گرفتهاند، مثل صحيح و موثق و ضعيف و اجازه و مسند و مرسل و مناوله و وجاده و مدابجه و غير ذلك. به هر حال، صوفيان در عهد مؤلّف چنان منفور نبودند كه در عهد ما؛ چون بدعت در اين عهد بيشتر است. ۹
5 . مؤلف در ذيل آيه 200 سوره آل عمران مىنويسد: « ... وقالَ سرىّ السَّقطىّ: اِصْبِرُوا على الدين رجاءَ السَّلامَةِ». ۱۰علامه شعرانى هم در حاشيه مىگويد:
سرى بن مغلس سقطى خالِ جنيدِ بغدادى است. او از مشايخ صوفيه است و در سال 251 در بغداد درگذشت و گويند مردم را به كسب و طلب رزق دعوت مىكرد و از سؤال و قبول هديه منع مىنمود و مىگفت دين را مايه كسب قرار ندهيد. گويند مرض سعال داشت، كسى حبّ سرفه براى او فرستاد، به هديه نپذيرفت و گفت من مردم را نهى مىكنم از اين كه روزى به دين طلب كنند، چگونه خود چنين كنم.
و اين جمله را گفتيم تا بدانند معنى سلوك و تصوف ترك حرفه و كار نيست. و هم از سخنان او است كه دل فقير چگونه به نور الهى روشن شود و حال آنكه شكم را از مال تاجران حرام خوار و ظلمه و رشوه گيران پر مىكنند. راستى كه سالك طريق حق اگر راستگوى باشد دوست خدا است و ظلمه بدترين دشمنان خدا. او چگونه خود را نزد دشمن ذليل كند. ما گوييم اين همه مناسب آن عهد است و اما به عهد ما مدعيان تديّن و تهذيب و تقوا خود متصدّى ظلم و خودشان خراج ستانند. ۱۱
1.روض الجنان، ج ۲، ص ۱۹۰.
2.روح الجنان، ج ۱، ص ۳۴۵. مطابق تعليقه شماره ۱۶۹ اين مجموعه.
3.روض الجنان، ج ۴، ص ۱۵۹؛ عبارت داخل قلاب در چاپ مشهد نيست.
4.روح الجنان، ج ۲، ص ۴۳۱. مطابق تعليقه شماره ۵۶۶ اين مجموعه.
5.روض الجنان، ج ۱۸، ص ۲۷۱.
6.روح الجنان، ج ۱۰، ص ۴۰۰. مطابق تعليقه شماره ۲۷۴۸ اين مجموعه.
7.روض الجنان، ج ۵ ، ص ۱۲۹.
8.روح الجنان، ج ۳، ص ۲۳۱. مطابق تعليقه شماره ۷۴۰ اين مجموعه.
9.روح الجنان، ج ۳، ص ۲۳۱. مطابق تعليقه شماره ۷۴۱ اين مجموعه.
10.روض الجنان، ج ۵ ، ص ۲۳۰.
11.روح الجنان، ج ۳، ص ۳۰۱. مطابق تعليقه شماره ۸۰۸ اين مجموعه.