45
تفسير نورٌ علي نور ج1

ناسخ و منسوخ

مؤلف در زمينه «نسخ آيات» نظر خاصى دارد و چندين جا در تعليقات نكاتى را متذكر شده است:
1. مؤلف در ذيل آيه 241 سوره بقره مى‏گويد:
«وَ لِلْمُطَلَّقاتِ مَتاعٌ بِالْمَعْرُوفِ» ، سعيد بن الْمُسَيَّب گفت: اين آيت منسوخ است بِقَوْلِه تَعالى: «فنِصْفُ ما فَرَضْتُمْ» ، و به‏نزديك ما اعتبار كنند اگر هر دو آيت به يك جا آمده باشند مخصوص بود و منسوخ نبود، و اگر آن آيت پيش از اين آمده باشد اين منسوخ بود... . ۱
علامه شعرانى در حاشيه مى‏نويسد:
بعض اهل حديث در ناسخ و منسوخ قرآن مبالغه كرده و چنان آن را بزرگ مى‏دارند و تهويل مى‏كنند كه قرآن را اعتبار نماند و حديث را ترويج كنند. گويند از بس در قرآن ناسخ و منسوخ است و محكم و متشابه و عام و خاص، به ظاهر آن تمسّك نمى‏توان
كرد. و جواب آن را علما در كتب اصول گفته‏اند. و ما در اينجا گوييم: ناسخ در قرآن هست و منسوخ در قرآن نيست و هر آيه كه در قرآن موجود باشد حكم آن منسوخ نشده غير همين آيه و دو آيه ديگر كه مشهور و متواتر است و موجب اشتباه كسى نخواهد شد. هر چه در شريعت، حكمِ منسوخ باشد پيش از نسخ در قرآن نبوده است، بلكه به سنت ثابت شده و به قرآن مرتفع گرديده است. ۲
2. مؤلف در ذيل آيه 101 سوره نساء نسخ قرآن با سنت را جايز نمى‏شمارد، ۳ مرحوم شعرانى نيز در توضيح و تأييد مؤلف گويد:
به مذهب مؤلّف اين تفسير و بسيارى از علماى ما به خبر واحد عمل نمى‏توان كرد نه در اصول‏الدين و نه در فقه. و جماعتى عمل به آن را در فقه جايز مى‏شمارند و در اصول‏الدين جايز نمى‏دانند. و حق آن است كه نسخ قرآن به خبر واحد جائز نيست، هرچند خبر واحد حجت باشد؛ چون ائمه عليهم‏السلام به ما دستور دادند هر خبر مخالف قرآن ديديم آن را رد كنيم. ۴

[مقدمه تفسير]

روض الجنان: فصل، در اقسام معانى قرآن و بيان تفسير او كه چند وجه باشد
... اكنون بدان كه درست شده است به روايات صحيح كه تعاطىِ تفسيرِ قرآن نشايد كرد و اقدام كردن بر بيان و شرح آن، الاّ به اخبار و آثار از رسول عليه‏السلام و از ائمّه حق؛ چه قول ايشان نيز مسند باشد به رسول خدا (عليه وعلى آله السلام) . و به رأى خود تفسير نشايد كردن؛ چه از طريق خاص و عام اين خبر روايت كرده‏اند كه، رسول عليه‏السلام گفته است: مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَأيِهِ وَاَصابَ الْحَقَّ فَقَدْ اَخْطَأ؛ هر كه تفسير قرآن كند به رأى خود، و قول او به اتّفاق موافق حق باشد، او مُخطى است. ۵
1. علامه شعرانى: تفسير به رأى آن است كه مقصود از آيه معلوم نباشد و بخواهيم آن را معلوم كنيم؛ نه چنان‏كه عوامِ اهل حديث پنداشته‏اند. ۶
روض الجنان: فصل، در اقسام قرآن
بدان كه اقسام قرآن از شش وجه بيرون نيست: «مُحْكم» است و «مُتَشابه»، و «ناسخ»
و «منسوخ» و «خاص» و «عام».
... امّا حدِّ «ناسخ» و حقيقت او، هر دليلى باشد شرعى كه دليل كند بر زوال مثل حكم ثابت به نصّ اوّل در مستقبل روزگار بر وجهى كه اگر نه آن بودى ثابت بدى به نصّ اوّل با تراخى‏اش از او. براى آن گفتيم دليل شرعى، كه اگر دليل عقلى پيدا شود بر زوال مثل حكم ثابت به نصّ در مستقبل، آن را نسخ نخوانند. نبينى كه مكلّف چون عاجز شود يا عقلش زايل شود، عبادات از او ساقط گردد به دليل عقل، و آن را ناسخ نخوانند، و براى آن گفتيم كه: به زوالِ مثل حكم، و نگفتيم بر زوال حكم، براى آنكه اگر نفس به آنچه بدو امر كرده باشد منسوخ كند بَدا باشد، و بَدا بر خداى تعالى روا نبود. ۷
2. علامه شعرانى:بعضى اهل حديث از متأخّرين گويند بداء در دين شيعه هست و به علماء سابق طعن و ردّ بسيار زدند؛ حتى خواجه نصيرالدين طوسى را كه در نقد المحصل انكارِ بداء كرده نسبت به جهل داده‏اند كه از احاديث آل محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهبى‏خبر بود. با اين حال، ما هر يك از علماء بزرگ را كه مى‏شناسيم بداء را انكار كرده، حتى اهل حديث هم آن را به وجهى تأويل كرده است و نزاع آنها با علما به نزاع لفظى راجع مى‏شود. ۸
روض الجنان: فصل، در نامهاى قرآن و معانى آن
بدان كه: خداى تعالى اين كتاب را در قرآن به چند نام برخواند: «قرآنـ»ش خواند و «فرقان» و «كتاب» و... .
و... قَتاده مى‏گويد: اصل او [كلمه «قرآن»] «مِنْ قَرَاْتُ الشَّىْ‏ءَ» اِذا جمَعْتَهُ وَضَمَمْتَ بَعْضَهُ إلى بَعْض»، و اصل او از جمع باشد، چنان‏كه عمرو بن كلثوم گفت:
ذِراعَي عَيْطَلٍ أدْماءَ بِكْرٍهِجانِ اللّوْنِ لَمْ تَقْرَأ جَنِينا
اَىْ لَمْ تَضُمَّ رَحِمَها على جَنينٍ، يعنى رحم خود بر هيچ بچّه جمع نكرد. وصف شترى مى‏كند كه هرگز بار نگرفت. ۹
3. علامه شعرانى: العَيطَل: الطَويل العُنُق. الأدماء: البَيضاء. و اين بيت از معلّقات سبع است؛ يعنى: دو ذراع شترى دراز گردن و سفيد، فرزند نياورده و سپيد رنگ كه رحم او بر جنين فراهم نگشته است. ۱۰
روض الجنان: و «كتاب» به معنى مكاتبت سيّد باشد بنده‏اش را، في قوله تعالى «وَ الَّذِينَ يَبْتَغُونَ الْكِتابَ مِمّا مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ فَكاتِبُوهُمْ...»۱۱ ، و اين مصدر «فاعل» باشد به معنى «مُفاعَلَه»، چون: جدال، و خصام، و قتال، به معنى «مُجادله»، و «مُقاتله»، و «مُخاصمه» و اصل او جمع باشد، من قولهم: «كَتَبْتُ الْبَغْلَةَ اِذَا جَمَعْتَ بَينَ شَفْرَتيها بِحَلْقَةٍ» ۱۲ .
4. علامه شعرانى: حلقه بر فرج استر مى‏بستند تا دو جانب آن از هم دور نگردد و حيوان نر به او مواقعت نتواند كرد. ۱۳
روض الجنان: فصل در ثواب خواننده قرآن
... بعضى زنان رسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله روايت كنند كه گفت: حَمَلَةُ الْقُرْآنِ هُمُ الْمَحْفُوفُونَ بِرَحْمَةِ الله تَعالى... ولمُستمِع آيَةٍ مِنْ كِتاب اللّهِ تَعالى خَيْرٌ مِنْ ثَبيرٍ ذَهَباً ۱۴ .
5. علامه شعرانى: بزرگ‏ترين كوه مكه و آن بر وزن «امير» باشد، و اهل مشعر چون ببينند آفتاب بر اين كوه افتد به منى روند. ۱۵روض الجنان: خبرى ديگر، ابو سَعيد خُدْرىّ روايت كند از رسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كه گفت: روز قيامت منبرهايى از نور بنهند و نزديك هر منبرى شترى از شتران بهشت بدارند، آنگه منادى از قِبَل رَبّ العزّه ندا كند: كجااند حاملان كتاب خداى تعالى؟ بر اين منبرهاى نورنشينى كه شما را ترس و اندوهى نيست تا خداى تعالى حساب خلقان بكند. آنگه ايشان را بر آن شتران نشانند و به بهشت برند. ۱۶
6. علامه شعرانى: يعنى نشينيد. و چون ابدان اهل قيامت بسيار لطيف است بر نور توانند نشست. ۱۷

1.روض الجنان، ج ۳، ص ۳۲۸.

2.روح الجنان، ج ۲، ص ۲۷۲. مطابق تعليقه شماره ۴۲۹ اين مجموعه.

3.روض الجنان، ج ۶ ، ص ۸۳ .

4.روح الجنان، ج ۳، ص ۴۸۲. مطابق تعليقه شماره ۹۱۸ اين مجموعه.

5.روض الجنان، ج ۱، ص ۳ و ۵ .

6.روح الجنان، ج ۱، ص ۳.

7.روض الجنان، ج ۱، ص ۵ ـ ۶.

8.روح الجنان، ج ۱، ص ۴.

9.روض الجنان، ج ۱، ص ۸ ـ ۹.

10.روح الجنان، ج ۱، ص ۶.

11.نور (۲۴): ۳۳.

12.روض الجنان، ج ۱، ص ۱۰.

13.روح الجنان، ج ۱، ص ۷.

14.روض الجنان، ج ۱، ص ۱۷ و ۱۹.

15.روح الجنان، ج ۱، ص ۱۱.

16.روض الجنان، ج ۱، ص ۲۰.

17.روح الجنان، ج ۱، ص ۱۲.


تفسير نورٌ علي نور ج1
44
  • نام منبع :
    تفسير نورٌ علي نور ج1
    سایر پدیدآورندگان :
    صادقي، محسن؛ مروي، عباسعلي
    تعداد جلد :
    2
    ناشر :
    سازمان چاپ و نشر دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1384
    نوبت چاپ :
    اوّل
تعداد بازدید : 92125
صفحه از 724
پرینت  ارسال به