ناسخ و منسوخ
مؤلف در زمينه «نسخ آيات» نظر خاصى دارد و چندين جا در تعليقات نكاتى را متذكر شده است:
1. مؤلف در ذيل آيه 241 سوره بقره مىگويد:
«وَ لِلْمُطَلَّقاتِ مَتاعٌ بِالْمَعْرُوفِ» ، سعيد بن الْمُسَيَّب گفت: اين آيت منسوخ است بِقَوْلِه تَعالى: «فنِصْفُ ما فَرَضْتُمْ» ، و بهنزديك ما اعتبار كنند اگر هر دو آيت به يك جا آمده باشند مخصوص بود و منسوخ نبود، و اگر آن آيت پيش از اين آمده باشد اين منسوخ بود... . ۱
علامه شعرانى در حاشيه مىنويسد:
بعض اهل حديث در ناسخ و منسوخ قرآن مبالغه كرده و چنان آن را بزرگ مىدارند و تهويل مىكنند كه قرآن را اعتبار نماند و حديث را ترويج كنند. گويند از بس در قرآن ناسخ و منسوخ است و محكم و متشابه و عام و خاص، به ظاهر آن تمسّك نمىتوان
كرد. و جواب آن را علما در كتب اصول گفتهاند. و ما در اينجا گوييم: ناسخ در قرآن هست و منسوخ در قرآن نيست و هر آيه كه در قرآن موجود باشد حكم آن منسوخ نشده غير همين آيه و دو آيه ديگر كه مشهور و متواتر است و موجب اشتباه كسى نخواهد شد. هر چه در شريعت، حكمِ منسوخ باشد پيش از نسخ در قرآن نبوده است، بلكه به سنت ثابت شده و به قرآن مرتفع گرديده است. ۲
2. مؤلف در ذيل آيه 101 سوره نساء نسخ قرآن با سنت را جايز نمىشمارد، ۳ مرحوم شعرانى نيز در توضيح و تأييد مؤلف گويد:
به مذهب مؤلّف اين تفسير و بسيارى از علماى ما به خبر واحد عمل نمىتوان كرد نه در اصولالدين و نه در فقه. و جماعتى عمل به آن را در فقه جايز مىشمارند و در اصولالدين جايز نمىدانند. و حق آن است كه نسخ قرآن به خبر واحد جائز نيست، هرچند خبر واحد حجت باشد؛ چون ائمه عليهمالسلام به ما دستور دادند هر خبر مخالف قرآن ديديم آن را رد كنيم. ۴
[مقدمه تفسير]
روض الجنان: فصل، در اقسام معانى قرآن و بيان تفسير او كه چند وجه باشد
... اكنون بدان كه درست شده است به روايات صحيح كه تعاطىِ تفسيرِ قرآن نشايد كرد و اقدام كردن بر بيان و شرح آن، الاّ به اخبار و آثار از رسول عليهالسلام و از ائمّه حق؛ چه قول ايشان نيز مسند باشد به رسول خدا (عليه وعلى آله السلام) . و به رأى خود تفسير نشايد كردن؛ چه از طريق خاص و عام اين خبر روايت كردهاند كه، رسول عليهالسلام گفته است: مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَأيِهِ وَاَصابَ الْحَقَّ فَقَدْ اَخْطَأ؛ هر كه تفسير قرآن كند به رأى خود، و قول او به اتّفاق موافق حق باشد، او مُخطى است. ۵
1. علامه شعرانى: تفسير به رأى آن است كه مقصود از آيه معلوم نباشد و بخواهيم آن را معلوم كنيم؛ نه چنانكه عوامِ اهل حديث پنداشتهاند. ۶
روض الجنان: فصل، در اقسام قرآن
بدان كه اقسام قرآن از شش وجه بيرون نيست: «مُحْكم» است و «مُتَشابه»، و «ناسخ»
و «منسوخ» و «خاص» و «عام».
... امّا حدِّ «ناسخ» و حقيقت او، هر دليلى باشد شرعى كه دليل كند بر زوال مثل حكم ثابت به نصّ اوّل در مستقبل روزگار بر وجهى كه اگر نه آن بودى ثابت بدى به نصّ اوّل با تراخىاش از او. براى آن گفتيم دليل شرعى، كه اگر دليل عقلى پيدا شود بر زوال مثل حكم ثابت به نصّ در مستقبل، آن را نسخ نخوانند. نبينى كه مكلّف چون عاجز شود يا عقلش زايل شود، عبادات از او ساقط گردد به دليل عقل، و آن را ناسخ نخوانند، و براى آن گفتيم كه: به زوالِ مثل حكم، و نگفتيم بر زوال حكم، براى آنكه اگر نفس به آنچه بدو امر كرده باشد منسوخ كند بَدا باشد، و بَدا بر خداى تعالى روا نبود. ۷
2. علامه شعرانى:بعضى اهل حديث از متأخّرين گويند بداء در دين شيعه هست و به علماء سابق طعن و ردّ بسيار زدند؛ حتى خواجه نصيرالدين طوسى را كه در نقد المحصل انكارِ بداء كرده نسبت به جهل دادهاند كه از احاديث آل محمد صلىاللهعليهوآلهبىخبر بود. با اين حال، ما هر يك از علماء بزرگ را كه مىشناسيم بداء را انكار كرده، حتى اهل حديث هم آن را به وجهى تأويل كرده است و نزاع آنها با علما به نزاع لفظى راجع مىشود. ۸
روض الجنان: فصل، در نامهاى قرآن و معانى آن
بدان كه: خداى تعالى اين كتاب را در قرآن به چند نام برخواند: «قرآنـ»ش خواند و «فرقان» و «كتاب» و... .
و... قَتاده مىگويد: اصل او [كلمه «قرآن»] «مِنْ قَرَاْتُ الشَّىْءَ» اِذا جمَعْتَهُ وَضَمَمْتَ بَعْضَهُ إلى بَعْض»، و اصل او از جمع باشد، چنانكه عمرو بن كلثوم گفت:
ذِراعَي عَيْطَلٍ أدْماءَ بِكْرٍهِجانِ اللّوْنِ لَمْ تَقْرَأ جَنِينا
اَىْ لَمْ تَضُمَّ رَحِمَها على جَنينٍ، يعنى رحم خود بر هيچ بچّه جمع نكرد. وصف شترى مىكند كه هرگز بار نگرفت. ۹
3. علامه شعرانى: العَيطَل: الطَويل العُنُق. الأدماء: البَيضاء. و اين بيت از معلّقات سبع است؛ يعنى: دو ذراع شترى دراز گردن و سفيد، فرزند نياورده و سپيد رنگ كه رحم او بر جنين فراهم نگشته است. ۱۰
روض الجنان: و «كتاب» به معنى مكاتبت سيّد باشد بندهاش را، في قوله تعالى «وَ الَّذِينَ يَبْتَغُونَ الْكِتابَ مِمّا مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ فَكاتِبُوهُمْ...»۱۱ ، و اين مصدر «فاعل» باشد به معنى «مُفاعَلَه»، چون: جدال، و خصام، و قتال، به معنى «مُجادله»، و «مُقاتله»، و «مُخاصمه» و اصل او جمع باشد، من قولهم: «كَتَبْتُ الْبَغْلَةَ اِذَا جَمَعْتَ بَينَ شَفْرَتيها بِحَلْقَةٍ» ۱۲ .
4. علامه شعرانى: حلقه بر فرج استر مىبستند تا دو جانب آن از هم دور نگردد و حيوان نر به او مواقعت نتواند كرد. ۱۳
روض الجنان: فصل در ثواب خواننده قرآن
... بعضى زنان رسول صلىاللهعليهوآله روايت كنند كه گفت: حَمَلَةُ الْقُرْآنِ هُمُ الْمَحْفُوفُونَ بِرَحْمَةِ الله تَعالى... ولمُستمِع آيَةٍ مِنْ كِتاب اللّهِ تَعالى خَيْرٌ مِنْ ثَبيرٍ ذَهَباً ۱۴ .
5. علامه شعرانى: بزرگترين كوه مكه و آن بر وزن «امير» باشد، و اهل مشعر چون ببينند آفتاب بر اين كوه افتد به منى روند. ۱۵روض الجنان: خبرى ديگر، ابو سَعيد خُدْرىّ روايت كند از رسول صلىاللهعليهوآله كه گفت: روز قيامت منبرهايى از نور بنهند و نزديك هر منبرى شترى از شتران بهشت بدارند، آنگه منادى از قِبَل رَبّ العزّه ندا كند: كجااند حاملان كتاب خداى تعالى؟ بر اين منبرهاى نورنشينى كه شما را ترس و اندوهى نيست تا خداى تعالى حساب خلقان بكند. آنگه ايشان را بر آن شتران نشانند و به بهشت برند. ۱۶
6. علامه شعرانى: يعنى نشينيد. و چون ابدان اهل قيامت بسيار لطيف است بر نور توانند نشست. ۱۷
1.روض الجنان، ج ۳، ص ۳۲۸.
2.روح الجنان، ج ۲، ص ۲۷۲. مطابق تعليقه شماره ۴۲۹ اين مجموعه.
3.روض الجنان، ج ۶ ، ص ۸۳ .
4.روح الجنان، ج ۳، ص ۴۸۲. مطابق تعليقه شماره ۹۱۸ اين مجموعه.
5.روض الجنان، ج ۱، ص ۳ و ۵ .
6.روح الجنان، ج ۱، ص ۳.
7.روض الجنان، ج ۱، ص ۵ ـ ۶.
8.روح الجنان، ج ۱، ص ۴.
9.روض الجنان، ج ۱، ص ۸ ـ ۹.
10.روح الجنان، ج ۱، ص ۶.
11.نور (۲۴): ۳۳.
12.روض الجنان، ج ۱، ص ۱۰.
13.روح الجنان، ج ۱، ص ۷.
14.روض الجنان، ج ۱، ص ۱۷ و ۱۹.
15.روح الجنان، ج ۱، ص ۱۱.
16.روض الجنان، ج ۱، ص ۲۰.
17.روح الجنان، ج ۱، ص ۱۲.