41. «...يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَواضِعِهِ يَقُولُونَ إِنْ أُوتِيتُمْ هذا فَخُذُوهُ وَ إِنْ لَمْ تُؤتَوْهُ فَاحْذَرُوا...»
روض الجنان: ... و او را ملامت كردند و گفتند شرط است اين كه تو كردى كشف اسرار و هتك اسرار... . ۱
1070. علامه شعرانى: يعنى آيا خوب است. ۲
روض الجنان: و قَوْلُهُ: «مِنْ بَعْدِ مَواضِعِهِ» ، اَىْ مِنْ بَعْدِ وَضْعِهٍ مواضِعَهُ و كنايت براى آن به تذكير گفت كه ردّ آن با لفظ كرد. ۳
1071. علامه شعرانى: يعنى ضمير كه به كلم بر مىگردد بايد مؤنث باشد اما مذكر آورد به اعتبار آنكه لفظ مذكر است. ۴
روض الجنان: ... و قَوْلُهُ: «مِنْ بَعْدِ مَواضِعِهِ» ، زجّاج گفت تقدير آن است كه
بعد استقراره فى مواضعه، و معنى آن است كه پس از آنكه حلالش حلال كردند و حرامش حرام كردند. ۵
1072. علامه شعرانى: به نظر چنان مىرسد كه موضع معنى كلمه است و تحريف كلمه از موضع همان است كه ما تأويل بر خلاف ظاهر مىگوييم. و حاصل معنى آنكه لفظ را از موضع خود بر مىگردانند و به جاى ديگر مىبرند؛ مثلاً در تورات آمده است كه پيغمبرى از ميان برادران ايشان بر مىانگيزم و مراد از اين پيغمبر اسلام و برادران ايشان عرب كه برادر بنىاسرائيلند. و آنها اين لفظ را از معنى خود بر مىگردانند و مىگويند مراد پيغمبر ديگرى است كه در آخرالزمان مىآيد و بايد از بنىاسرائيل باشد و برادران ايشان مقصود بنىاسرائيل است مثل «إِلى ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً»۶ كه صالح خود از ثمود بود و آن را برادر ايشان ناميد. و فرق ميان «عن مواضعه» و «من بعد مواضعه» آن است كه در اول لفظ را از معنى منحرف مىسازند و در معنى خود نمىگذارند و در دوم اصل كلم را در معنى خود قبول مىكنند و پس از آن به معنى ديگر محرّف مىكنند؛ نظير آنكه بعض اهل حديث گويند: مراد از «اثْنا عَشَرَ شَهْراً»۷ دوازده امام است و هم دوازده ماه. ۸
1.روض الجنان، ج ۶، ص ۳۸۱.
2.روح الجنان، ج ۴، ص ۲۰۴.
3.روض الجنان، ج ۶، ص ۳۸۴.
4.روح الجنان، ج ۴، ص ۲۰۸.
5.اعراف (۷): ۷۳.
6.توبه (۹): ۳۶.