انبيا به چشم روحانى و آن را دليل روحانى بودن معراج نبايد شمرد. ۱
روض الجنان: ... آنگه جبريل عليه السلام دست من گرفت و مرا به نزديك آن سنگ برد كه پايه معراج* بر او نهاده بود، و آن صخره بيت المقدّس است پاى معراج بر آن سنگ بود و بالاى آن به آسمان پيوسته بر صفتى كه از آن نكوتر هيچ نديده بودم يك قايمه او از ياقوت سرخ بود و يك قايمه از زمرّد سبز...** و آن، آن معراج است كه ملك الموت از او پديد آمد چون قبض ارواح كند و آن آنگاه بود كه بيمار را چشم رها شود و متحيّر بماند آن بود كه اين معراج بر او ظاهر شود او از حُسن او متحيّر بماند*** جبريل عليه السلاماز آنجا مرا بر پر گرفت و بر آن معراج مرا به آسمان دنيا برد و در بزد. گفتند: كيست؟ جبريل است. گفتند: با تو كيست؟ گفت: محمّد است. گفتند: محمّد را بفرستادند گفت: آرى. گفتند: ... تحيّت كناد خداى او را از برادرى و خليفت كه نيك برادرى. و نيك خليفه اى، و نيك آمدى، و در بگشادند و ما در رفتيم.**** من در آسمان دنيا مى رفتم، خروهى را ديدم موى گردن او سبز و سرو تن او سپيد كه از آن نكوتر سبزى و سپيدى نديدم... .
چون آواز او بشنوند خروهان زمين، جمله به آواز آيند و خداى را تسبيح كنند و بال بر هم زنند. چون او ساكن شود، خروهان زمين نيز ساكن شوند. چون دگر باره او بجنبد و آواز كند به تسبيح، خروهان زمين هم چونين كنند به موافقت او و جواب او... . ۲ *****
1903. علامه شعرانى: * «معراج» به معنى نردبام است و از اين روايت معلوم مى گردد كه براق براى سير تا مسجد اقصى بود و از آنجا تا آسمان به معراج، يعنى به نردبام بالا رفت. ۳
1904. ** مراد از قائمه دو طرف نردبام است كه عمودى قرار مى گيرد و پايه هاى