827
تفسير نورٌ علي نور ج2

1922. علامه شعرانى: * از اين انكار و تعجب كفار و اقرار مؤمنان معلوم مى گردد كه معراج به خواب ديدن نبود؛ زيرا كه رسول صلى الله عليه و آله مى دانست كه در حقيقت به عالم بالا سير كرده يا در خواب ديده است و برخود آن حضرت مشتبه نبود و اگر در مقابل انكار كفار مى فرمود خواب ديدم به مسجد اقصى رفتم كسى تعجب نمى نمود وانكار نمى كرد. آنها سفر جسمانى فهميدند كه انكار كردند و رسول صلى الله عليه و آله آنان را بر اين اعتقاد تقرير كرد. پس بايد به همين معتقد بود گرچه در ضمن سير جسمانى اشياء ملكوتى را نيز در راه بيت المقدس مشاهده فرمود چنان كه گذشت، و ابو جهل و امثال وى منكر كشف نبوت هم بودند به طورى كه بشر بتواند به تفاصيل اماكن دور آگاه گردد نرفته و نزديك نشده اما نه به حد انكار سير جسمانى، و در زمانى كه پيغمبر محراب مسجد مدينه را مقابل خانه كعبه نصب فرمود و گفت حجابها از پيش چشم من برداشته شد تا قبله را ديدم از منافقين انكارى نقل نشد و ظاهر است كه انكار معراج راجع به رفتن به جسم بود. والله العالم. ۱
1923. ** به اتفاق مورخان پيغمبر در سفر تجارت شام تا بيت المقدس نرفته و منتهاى سفر او بصرى بود. ۲
روض الجنان:... گوييم: ابتداى معراج، اسرى بود به مسجد اقصى؛ از آنجاش بر معراج به آسمان بردند. و اگر اوّل بار گفتى او را به آسمان بردم، ايشان را تعجّب بيش بودى و در تكذيب مبالغت بيش كردندى اوّل گفت در اين سورت كه او را به مسجد اقصى بردم چون اين در دلشان قرار گرفت حديث معراج و آنكه او به آسمان شد و به عرش نزديك شد در سورة والنّجم بگفت فى قوله: «ثُمَّ دَنا فَتَدَلّى * فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى» . ۳
1924. علامه شعرانى: در سيره حلبيه گويد: خلاف است كه معراج در چه تاريخ بود

1.روح الجنان، ج ۷، ص ۱۸۵.

2.روح الجنان، ج ۷، ص ۱۸۶.

3.روض الجنان، ج ۱۲، ص ۱۵۸ ـ ۱۵۹. نجم (۵۳): ۸ ـ۹.


تفسير نورٌ علي نور ج2
826

روض الجنان:... عبداللهِ عبّاس گفت: بامداد آن شب كه رسول را به معراج بردند، نشسته بود دلتنگ از آنكه دانست كه كس او را باور ندارد كه به يك شب به آسمان شد و هفت آسمان ببريد و بهشت و دوزخ بديد. ابوجهل به او بگذشت، بيامد و به پهلوى او بنشست و بر طريق استهزا او را گفت: به تازگى تو را از خدا چه فايده بود؟ گفت: آرى دوش مرا به بيت المقدس بردند. گفت: به يك شب به بيت المقدس شدى و بازآمدى؟ گفت: بلى. ابوجهل گفت: كه با من نگويى؟ گفت: نگويم. آواز داد و گفت: يا معشر بنى كعب بن لُوىّ! بيايى بشنوى كه محمّد چه مى گويد! مى گويد: دوش مرا به بيت المقدّس بردند و باز آوردند! قوم گرد آمدند و گفتند: چه مى گويى يا محمّد! گفت: همچونين بود، دوش مرا به بيت المقدّس بردند و باز آوردند. ايشان به تعجّب و تكذيب يكى دست بر هم مى زد و يكى دست بر سر مى نهاد و يكى صفير مى زد و يكى منكرى مى كرد و جماعتى از آن مستضعفان كه مظهر ايمان بودند و مُبطن نفاق برگشتند و مرتد شدند و گفتند: اين دروغى صريح است. مشركان اين جماعت محققّان اصحاب را گفتند: نبينى تا محمّد چه مى گويد، مى گويد كه: مرا به يك شب به بيت المقدس بردند و بازآوردند. گفتند: راست مى گويد و ما او را بيش از اين و بديع تر از اين باور داريم. گفتند: چگونه؟ گفتند: ما او را اخبار آسمان و وحى خداى (عزّو جل) باور مى داريم رفتن به بيت المقدّس به يك شب او را باور نداريم؟* آنگه در ميان قوم جماعتى بسيار بودند كه آنجا سفر كرده بودند و آن راه ديده و علاماتى كه در آن راه بود و مسجد ديده بودند مرا گفتند: اگر راست مى گويى نشانهاى آن راه با ما بگوى، من گفتم: علامات مسجد هم چنين نزديك آن بود كه بعضى مشتبه شود بر من. حق تعالى مثال آن در برابر من بداشت در پيش سراى عقيل تا من در او مى نگريدم و مى گفتم، گفتند: والله امَّا النَّعْتُ فقَدْ اَصابَ؛ امّا وصف همه راست مى گويد و نشان راست مى دهد و ايشان دانستند كه او آن راه نكرده است. ۱ **

1.روض الجنان، ج ۱۲، ص ۱۵۶ ـ ۱۵۷.

  • نام منبع :
    تفسير نورٌ علي نور ج2
    سایر پدیدآورندگان :
    صادقي، محسن؛ مروي، عباسعلي
    تعداد جلد :
    2
    ناشر :
    سازمان چاپ و نشر دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1384
    نوبت چاپ :
    اوّل
تعداد بازدید : 160684
صفحه از 1440
پرینت  ارسال به