881
تفسير نورٌ علي نور ج2

كردى يا كركى به قرينه كلام سگ بزرگ است نظير آنكه در زمان ما سگ گرگى مى گويند. و بالاى زهى بود يعنى بزرگ تر از آن وزير كردى يعنى كوچك تر. ۱
روض الجنان: «وَ لا تَسْتَفْتِ فِيهِمْ مِنْهُمْ أَحَداً» . و فتوا مپرس در حقّ ايشان از هيچ كس. ۲
2049. علامه شعرانى: طريقه قرآن ـ چنان كه گفتيم ـ در نقل حكايات اقتصار بر موضع عبرت است نه تفاصيل وجزئيات و مردم قصه دوست مى خواهند در حكايت تفاصيل آن را بدانند و براى يافتن آن به هر وسيله دست فرا مى برند و بسا دروغ و غلو و مبالغه كه عادت مردم جاهل است در حكايات داخل مى كنند كه سود ندارد، بلكه گاهى زيان دارد؛ چون صورت دين و حكايات دينى را در نظر بسيارى زشت مى كند وموجب گمراهى مى شود؛ مثلاً بلندى قامت عوج بن عنق و بزرگى بساطِ سليمان عليه السلامو اَشكال عجيبه يأجوج و مأجوج و نشستن ديو بر ملك و تخت حضرت سليمان، و عاشق شدن حضرت داود به زن سرهنگ خود اوريا، وتوسل براى كشتن او و آمدن هاروت و ماروت به زمين و زنا كردن با فاحشه زهره نام و مسخ شدن آن به صورت ستاره وامثال اين امور بسيار از حرص مردم به تفاصيل حكايات وسؤال از غير امام وپيغمبر برخاسته است و در اين آيه خداوند نهى فرمود پيغمبر را به نمايندگى امت كه در اين امور از كسى سؤال نكنند و آنچه به كار عبرت نمى آيد در صدد تحقيق آن نباشند از جمله عدد اصحاب كهف كه سه بود يا پنج يا هفت. و موضع عبرت نگاهداشتن خدا است جماعتى را در خوابْ مدتى طويل به خرق عادت كه مدت آن هم بر ما مجهول است. اما مردم هفت تن گفتند و نام آنها معين كردند و زمان خواب رفتن و بيدار شدن و سلطان هر دو وقت را و رنگ سگ ونام او، نام كوه وغار وى و ساير چيزها كه دليل بر صحت آن نيست و فايده اى بر دانستن آن مترتب نى، جز آميختن قول كسانى كه معصوم از خطا نبودند واختلاف بسيار داشتند وتناقض بى

1.روح الجنان، ج ۷، ص ۳۲۱.

2.درالمنثور، ج ۴، ص ۲۱۷.


تفسير نورٌ علي نور ج2
880

آنچه درست است به نزديك محقّقان، آن است كه: «واو»، عطف است جمله اى را بر جمله اى. و آنجا كه «واو» نيست، صفت و موصوف است. و گفتند: اين هر سه، قول ترسايان بود؛ اوّل، سيّد گفت، و دوم عاقب، و سه ام عبد المسيح. ۱
2047. علامه شعرانى: معروف نزد نصارا در زمان ما هم هفت است، همين كه از عبدالمسيح نقل كردند در عهد اول اختلاف داشتند اينان به ترجيح وتعادل هفت گفتند نه به تواتر و يقين و بر ما دانستن اين خصوصيات لازم نيست اكثر تفاصيل حكايت آنان بين نصارا قديم خلافى بوده است از اين جهت كليساى پرتستان منكر اصل قصه اند. و چنان كه گفتيم اختلاف در تفاصيل دليل انكار اصل نيست و موضع عبرت به هر حال همان است كه در قرآن بيان فرموده است. ۲
روض الجنان: «ما يَعْلَمُهُمْ إِلاّ قَلِيلٌ» من النّاسِ؛ جُز از اندكى از مردمان ندانند كه عَدد ايشان چند بود. عطا گفت: آن قليل اهل كتابند. از عبداللهِ عبّاس روايت كردند، كه او گفت: اَنا من ذلك القليل؛ من از جمله آن اندكم كه عدد ايشان داند. و آنگه نامهاى ايشان بگفت، چنان كه گفتيم پيش از اين هفت كس را وهشتم سگ بود ـ و نام او قطمير؛ سگى پلنگ رنگ بود. بالاى سگى زينى بود و زير كُردى، يعنى نه بزرگ بزرگ بود و نه خُرد خُرد. ۳
2048. علامه شعرانى: اين عبارت ترجمه عرائس ثعلبى است: «اسمه قطمير كلب انمر فوق القلطى و دون الكركى» ۴ و در درالمنثور به جاى «الكركى»، «الكردى» آورده است و به جاى «القلطى»، «القبطى». ۵ و قلطى سگ يا گربه خرد و كوچك است و همان صحيح است واگر عبارت كتاب ما صحيح باشد قلطى را به سگ زهى ترجمه كرده و اما من در لغت وجاى ديگر سگ زهى را به معنى سگ خرد و كوچك نيافتم و سگ

1.الجمل : ص۱۶۴ . راجـع : ص ۳۱ (الاستعلاء) .

2.روض الجنان، ج ۱۲، ص ۳۳۵ ـ ۳۳۶.

3.روح الجنان، ج ۷، ص ۳۲۱.

4.روض الجنان، ج ۱۲، ص ۳۳۶.

5.عرائس المجالس، ص ۳۷۴.

  • نام منبع :
    تفسير نورٌ علي نور ج2
    سایر پدیدآورندگان :
    صادقي، محسن؛ مروي، عباسعلي
    تعداد جلد :
    2
    ناشر :
    سازمان چاپ و نشر دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1384
    نوبت چاپ :
    اوّل
تعداد بازدید : 160341
صفحه از 1440
پرینت  ارسال به