71. «فَانْطَلَقا حَتّى إِذا رَكِبا فِي السَّفِينَةِ خَرَقَها قالَ أَ خَرَقْتَها لِتُغْرِقَ أَهْلَها لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً إِمْراً» .
روض الجنان: «فَانْطَلَقا» ؛ از آنجا برفتند و به ساحل رسيدند و بر خشك شدند. جماعتى كودكان بازى مى كردند آنجا. خضر برفت و كودكى را از ميان ايشان بيرون آورد كه از او نكو روتر نبود در ميان ايشان. بيرون آورد و او را به كناره اى برد و بيفگند و به كارد حلق او را ببريد و او را بكشت.
ضحّاك گفت: نام او «خوش» بود، و شعيب الجُبّائى گفت: نام او «حيسود» بود. ۱
2077. علامه شعرانى: در درالمنثور از شعيب جبائى نام او را جيسور آورده است. ۲
79. «أَمَّا السَّفِينَةُ فَكانَتْ لِمَساكِينَ يَعْمَلُونَ فِي الْبَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِيبَها وَ كانَ وَراءَهُمْ مَلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْباً» .
روض الجنان: «كلَّ سَفٍينَةٍ» ، اى كُلَّ سفينةٍ صالِحةٍ، اين از آن است كه به فحوى الخطاب دانند براى آنكه معلوم است به ضرورت كه چون او كشتى بشكند، بشكستن از آن بنشود كه كشتى باشد. ۳
2078. علامه شعرانى: يعنى به شكستن از كشتى بودن بيرون نمى رود. ۴
81 . «فَأَرَدْنا أَنْ يُبْدِلَهُما رَبُّهُما خَيْراً مِنْهُ زَكاةً وَ أَقْرَبَ رُحْماً» .
روض الجنان:... و بعضى اهل لغت فرق كردند ميان ابدال و تبديل، گفتند: ابدال، بدل به جاى اوّل نهادن باشد، و تبديل تغيير چيز باشد عمّا هُو عَلَيه. و بعضى گفتند: