895
تفسير نورٌ علي نور ج2

فرقى نيست، و اينجا فرق نيست دليلش قوله: «وَ إِذا بَدَّلْنا آيَةً مَكانَ آيَةٍ...» ، ۱ لابد آيت اوّل بر جاى نباشد به نسخ. فامّا قوله «...بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها» . ۲ قوّت قول اوّل باشد براى آنكه جلد همان باشد كه تا عذاب نامستحق نبود. ۳
2079. علامه شعرانى: جلد خود ادراك ندارد مگر به روح و روح مبدّل نشده است. ۴

82 . «وَ أَمَّا الْجِدارُ فَكانَ لِغُلامَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِي الْمَدِينَةِ وَ كانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُما وَ كانَ أَبُوهُما صالِحاً فَأَرادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغا أَشُدَّهُما وَ يَسْتَخْرِجا كَنزَهُما...» .

روض الجنان: ... عكرمه گفت: آن گنج مالى بود، و اَبُودردا روايت كرد از رسول عليه السلامكه او گفت: زر و سيم بود. «وَ كانَ أَبُوهُما صالِحاً» ؛ و پدرشان صالح بود. گفتند نام او كاشح بود، و گفتند: هفتم پدرشان بود كه صالح بود، و او مردى سيّاح بود، محمّد بن المُنكدر گفت: خداى تعالى به صلاح مردى صالح نگاه دارد فرزندش را، و فرزند فرزندش را، و آن سرايى كه او در آنجا باشد، و همسايگانى كه پيرامن سراى او باشند. ۵
2080. علامه شعرانى: اين حكايت از موسى عليه السلام خاصّ قرآن است و در تورات و ساير كتب يهود و نصارا نيست و موسى عليه السلام صاحب شريعت و فقه بود و خداوند او را بدين واقعه از مرتبه فقه و شريعت آگاه ساخت تا تنبيهى باشد براى اتباع وى كه به فقه ننازند و خضر را در علم برتر از وى نهاد چنان كه در صدر قصه گذشت. و چنان كه معلوم است مبناى فقه غالباً بر سه اصل عمده است اوّل حرمت نفوس كه احكام قصاص و ديات بر آن مبتنى است. دويم حرمت مال مردم كه احكام بيع ومعاملات مطلقاً مبنى بر آن است. سيم احترام عمل ديگران كه احكام اجاره و جعاله و حرمت تسخير بندگان خدا وجبر و قهر آنان ناشى از آن است و خضر هر سه اصل را نقض

1.نحل (۱۶): ۱۰۱.

2.نساء (۴): ۵۶ .

3.روض الجنان، ج ۱۳، ص ۲۰.

4.روح الجنان، ج ۷، ص ۳۶۶.

5.روض الجنان، ج ۱۳، ص ۲۱.


تفسير نورٌ علي نور ج2
894

71. «فَانْطَلَقا حَتّى إِذا رَكِبا فِي السَّفِينَةِ خَرَقَها قالَ أَ خَرَقْتَها لِتُغْرِقَ أَهْلَها لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً إِمْراً» .

روض الجنان: «فَانْطَلَقا» ؛ از آنجا برفتند و به ساحل رسيدند و بر خشك شدند. جماعتى كودكان بازى مى كردند آنجا. خضر برفت و كودكى را از ميان ايشان بيرون آورد كه از او نكو روتر نبود در ميان ايشان. بيرون آورد و او را به كناره اى برد و بيفگند و به كارد حلق او را ببريد و او را بكشت.
ضحّاك گفت: نام او «خوش» بود، و شعيب الجُبّائى گفت: نام او «حيسود» بود. ۱
2077. علامه شعرانى: در درالمنثور از شعيب جبائى نام او را جيسور آورده است. ۲

79. «أَمَّا السَّفِينَةُ فَكانَتْ لِمَساكِينَ يَعْمَلُونَ فِي الْبَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِيبَها وَ كانَ وَراءَهُمْ مَلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْباً» .

روض الجنان: «كلَّ سَفٍينَةٍ» ، اى كُلَّ سفينةٍ صالِحةٍ، اين از آن است كه به فحوى الخطاب دانند براى آنكه معلوم است به ضرورت كه چون او كشتى بشكند، بشكستن از آن بنشود كه كشتى باشد. ۳
2078. علامه شعرانى: يعنى به شكستن از كشتى بودن بيرون نمى رود. ۴

81 . «فَأَرَدْنا أَنْ يُبْدِلَهُما رَبُّهُما خَيْراً مِنْهُ زَكاةً وَ أَقْرَبَ رُحْماً» .

روض الجنان:... و بعضى اهل لغت فرق كردند ميان ابدال و تبديل، گفتند: ابدال، بدل به جاى اوّل نهادن باشد، و تبديل تغيير چيز باشد عمّا هُو عَلَيه. و بعضى گفتند:

1.روض الجنان، ج ۱۳، ص ۱۴؛ در چاپ مشهد «خنسور» ضبط شده است.

2.روح الجنان، ج ۷، ص ۳۶۱. درالمنثور، ج ۴، ص ۲۳۷.

3.روض الجنان، ج ۱۳، ص ۱۹.

4.روح الجنان، ج ۷، ص ۳۶۵.

  • نام منبع :
    تفسير نورٌ علي نور ج2
    سایر پدیدآورندگان :
    صادقي، محسن؛ مروي، عباسعلي
    تعداد جلد :
    2
    ناشر :
    سازمان چاپ و نشر دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1384
    نوبت چاپ :
    اوّل
تعداد بازدید : 160266
صفحه از 1440
پرینت  ارسال به