(تفسير ابوالفتوح رازى ۱ ، ج 2، ص 581)
۱۱۵۴.ابوذر غفارى گفت از رسول عليه السلام شنيدم كه:«هر كه او سيمى رها كند، داغ كنند به آن او را روز قيامت».
(تفسير ابوالفتوح رازى ۲ ، ج 2، ص 582)
۱۱۵۵.رسول عليه السلام گفت:«ندانى كه خداى تعالى زكات واجب نكرده، الاّ براى آنكه مالهاى شما پاكيزه كند به آن چون زكات داده باشى آن باقى پاكيزه است و مواريث فرض كرد در مال ها كه از شما باز ماند».
(تفسير ابوالفتوح رازى ۳ ، ج 2، ص 584)
۱۱۵۶.رسول عليه السلام گفت:«خبر دهم شما را به بهترين كنزى كه مرد بنهد خود را؟» «گفتند: بلى يا رسول اللّه ! گفت: «زن صالح كه چون در او نگرد، شاد شود و چون كاريش فرمايد، طاعتش دارد. چون غايب شود از او، حفظ الغيب او كند».
(تفسير ابوالفتوح رازى ۴ ، ج 2، ص 584)
۱۱۵۷.عبد العزيز روايت كرد از سهل از پدرش از ابو هريره از رسول عليه السلام كه گفت:«هيچ صاحب كنزى نباشد كه او زكات مال بندهد و الاّ آن زر و سيم او در آتش دوزخ بتابند و به صحفه ها كنند و به آن پيشانى و پهلو و پشت ايشان را داغ مى كنند تا خداى تعالى كار بندگان بگذارد در روزى كه مقدار آن روز پنجاه هزار سال باشد از سالهاى شما چون خداى تعالى كار خلقان بگذارده باشد و حساب ايشان فضل كرده آنگه بنگرد تا مرد اهل چيست. اگر اهل بهشت باشد به بهشتش برند و اگر اهل دوزخ باشد به دوزخش برند و اگر مرد صاحب شتر باشد و زكات نداده باشد، خداى تعالى بفرمايد تا در آن صحرا او را بر روى افكنند و آن شتران بر سَرِ او مى روند. هر گه كه آخرشان بگذرد، اوّلشان باز آيد تا آنگه كه خداى تعالى حكم فصل كند ميان اهل موقف در روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال بود از سالهاى شما
و آنكه صاحب گوسفند بود، او را بيارند و در آن صحرا بر روى افكنند و آن گوسفندان او را به پا و لگد به سَرِ وى مى زنند تا آنگه كه خداى تعالى حساب فصل كند ميان خلقان در روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال بود و ندانم كه حديث گاو گفت يا نگفت».