(تفسير ابوالفتوح رازى ۱ ، ج 3، ص 60)
۱۱۸۴.سعيد جبير روايت كند از ابو موسى الاشعرى كه او گفت از رسول شنيدم كه او گفت:«هيچ جهود و ترسا نباشد كه نام من بشنود و به من ايمان نياورد و الاّ جاى او دوزخ بود».
(تفسير ابوالفتوح رازى ۲ ، ج 3، ص 65)
۱۱۸۵.رسول عليه السلام گفت:«نوح در قوم هزار سال كم پنجاه سال مقام كرد و قوم را با خداى خواند به آخر كار خداى تعالى فرمود تا درختى بكشت و آن درخت بزرگ شد و سطبر گشت. حق تعالى فرمود او را تا آن ببريد و از آن كشتى ساخت و ايشان بر او مى گذشتند و مى گفتند نوح خانه مى سازد براى زمستان تا سردش نباشد و يكى مى گفت نهانخانه مى سازد و يكى مى گفت انبارخانه مى سازد و مى گفتند تا بدانيد كه اين مرد ديوانه است كشتى مى سازد بر زمين ساده اينجا دريايى نيست، كشتى چگونه خواهد رفت!».
(تفسير ابوالفتوح رازى ۳ ، ج 3، ص 70)
۱۱۸۶.در خبر است كه رسول عليه السلام گفت:«نوح عليه السلام اوّل روز رجب در كشتى نشست».
(تفسير ابوالفتوح رازى ۴ ، ج 3، ص 74)
۱۱۸۷.روايت كرده اند كه رسول عليه السلام گفت:«جبرئيل را خداى تعالى به اوصاف صفت كرد، فى قوله: «ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ * مُطاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ»۵ . مرا خبر ده از قوّت خود و تمكين و طاعت خود و از امانت خود.
گفت: «امّا قوّت، خداى تعالى مرا فرمود تا هفت شهرستان قوم لوط را از بيخ بركندم و بر پَر گرفتم و در هوا چندانى ببردم كه آواز مرغان ايشان اهل آسمان دنيا بشنيدند آنگه آن را بر گردانيدم و زير و زبر كردم. و امّا مكانت و طاعت من در آسمان چنان است كه اگر من گويم رضوان و مالك را به هر وقت كه خواهم كه در بهشت و دوزخ بگشايند، مرا خلاف نكنند و بگشايند. و امّا امانت من تا آنجاست كه خداى تعالى هر پيغمبرى را كه فرستاد، هيچ كس را به وحى ايشان امين نداشت، الاّ مرا».