(تفسير ابوالفتوح رازى ۱ ، ج 3، ص 178 ـ 179)
۱۲۰۲.سعيد جبير روايت كند از عبداللّه عبّاس كه جماعتى يهودان به نزديك رسول آمدند و او را گفتند:يا محمّد! ما آمده ايم تا تو را پرسيم از جواب مسائلى. اگر جواب دهى و جواب به صواب دهى، ايمان آريم. رسول صلى الله عليه و آله با ايشان عهد كرد كه خلاف نكند و گفت: «اللّه على ما نقول وكيل». گفتند: أخبِرنا عن الرّعد؛ ما را خبر ده از رعد تا چيست.
فرموده: «فرشته اى است موكّل بر ابر تازيانه اى به دست دارد و ابر را به آن مى راند؛ چنان كه خداى تعالى فرمايد».
گفتند: اين آواز چيست كه از او مى شنويم. گفت: «زجر او است ابر را تا آن جا رود كه خواهد». گفتند: راست گفتى.
(تفسير ابوالفتوح رازى ۲ ، ج 3، ص 182)
۱۲۰۳.سالم بن عبداللّه روايت كرد كه رسول صلى الله عليه و آله چون آواز رعد شنيدى، گفتى:«اَللّهُم لا تقتلنا بغضبك ولا تهلكنا بعذابك وعافنا من بلائك».
(تفسير ابوالفتوح رازى ۳ ، ج 3، ص 182)
۱۲۰۴.عبدالرحمن بن عوف گفت از رسول شنيدم كه گفت:«خداى تعالى گفته است من خداى رحمانم، رحم بيافريدم و نام آن از نام خود بشكافتم هر كه آن را بپيوندد، با او بپيوندم و هر كه آن را ببُرد، از او ببُرم».
(تفسير ابوالفتوح رازى ۴ ، ج 3، ص 189)