339
تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي ج2

(تفسير ابوالفتوح رازى ۱ ، ج 3، ص 220)

۱۲۲۷.رسول صلى الله عليه و آله گفت:«خداى بر مادرم هاجر رحمت كند! اگر آن آب رها كردى همه باديه برسيدى و آب روان بودى. چون خاك گردان بركرد، آب بايستاد آنجا. آب مى گرفت تا غديرى شد».

(تفسير ابوالفتوح رازى ۲ ، ج 3، ص 224)

۱۲۲۸.روايت است از زِرِّ حُبَيش از أُبَىِّ كعب كه رسول صلى الله عليه و آله گفت:«هر كه او سوره حجر بخواند، او را ده حسنه بنويسد به عدد مهاجر و انصار و به عدد آنكه بر رسول صلى الله عليه و آله استهزاء كردند».

(تفسير ابوالفتوح رازى ۳ ، ج 3، ص 230)

۱۲۲۹.ابوموسى روايت كرد از رسول صلى الله عليه و آله كه او گفت:«روز قيامت چون اهل دوزخ را به دوزخ برند، در ميان ايشان فاسقان اهل نماز و قبله باشند. كافران بر سبيل طعن گويند آن مسلمانان را نه شما مسلمان بوديد و نماز مى گزارديد و روزه مى داشتيد؟ امروز آن اسلام شما و نماز و روزه شما از شما غنا نكرد. با ما اينجا گرفتاريد اينجا ايشان را سخت آيد. خداى تعالى بر ايشان خشم گيرد، بفرمايد تا همه مسلمانان را كه اهل قبله باشند از دوزخ بيارند. عند آن اهل دوزخ از كافران تمنّا كنند كه كاشكى تا ايشان مسلمان بودندى تا از دوزخ بازگشتندى؛ چنان كه مسلمانان باز گشتند».

(تفسير ابوالفتوح رازى ۴ ، ج 3، ص 233)

۱۲۳۰.رسول صلى الله عليه و آله گفت:«خلقان را بر هر درى از درهاى دوزخ عذاب كنند على قدر اعمالهم».

(تفسير ابوالفتوح رازى ۵ ، ج 3، ص 242)

1.روض الجنان، ج ۱۱، ص ۲۷۷ ـ ۲۷۸.

2.همان، ص ۲۸۸.

3.همان، ص ۳۰۱.

4.همان، ص ۳۰۷ ـ ۳۰۸.

5.همان، ص ۳۲۷.


تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي ج2
338

(تفسير ابوالفتوح رازى ۱ ، ج 3، ص 215)

۱۲۲۴.عبداللّه عمر گفت:رسول صحابه را گفت: «آن كدام درخت است كه برگ بنيفكند و آن درخت مانند هر چيزى است به مؤمن؟».
هر كسى از درختان بدوى چيزى مى گفتند... . رسول فرمود: «درخت خرما».

(تفسير ابوالفتوح رازى ۲ ، ج 3، ص 217)

۱۲۲۵.روايت كردند كه رسول گفت:«اكرموا عمّاتكم؛ عمّه گان خود را گرامى داريد».
گفتند: يا رسول اللّه عمّه گان ما كدام اند؟
گفت: «درختان خرما».
گفتند: چگونه يا رسول اللّه ؟
گفت: «خداى تعالى چون آدم را بيافريد، از گِل او فضله بماند. خداى تعالى از آن درخت خرما آفريد».

(تفسير ابوالفتوح رازى ۳ ، ج 3، ص 217)

۱۲۲۶.ابورافع روايت كرد كه رسول در بقيع قدمى رفت و من با او بودم. سه بار
گفت:
«لا هديت، لاهديت، لاهديت».
ابورافع گفت: من پنداشتم كه مرا مى گويد. گفتم: يا رسول اللّه ! چه جرم كرده ام؟ گفت: «خطاب با تو نيست. خداوند اين گور را از من مى پرسند، مى گويد: نشناسم او را».

1.روض الجنان، ج ۱۱، ص ۲۶۷ ـ ۲۶۸.

2.همان، ص ۲۷۳.

3.همان، ص ۲۷۳.

  • نام منبع :
    تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي ج2
    سایر پدیدآورندگان :
    علوي، ابوالحسن
    تعداد جلد :
    3
    ناشر :
    سازمان چاپ و نشر دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1384
    نوبت چاپ :
    اوّل
تعداد بازدید : 44236
صفحه از 647
پرینت  ارسال به