377
تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي ج2

(تفسير ابوالفتوح رازى ۱ ، ج 3، ص 396)

۱۲۸۳.نافع روايت كرد از عبداللّه عمر و وهب روايت كرد از نعمان بن بشير از رسول عليه السلام كه او گفت:«اصحاب الرّقيم سه مرد بودند كه از شهر بيرون آمدند به بعضى حوائج خود. باران گرفت ايشان را. كوهى بود در او غارى. گفتند: در اين غار شويم تا باران كم شود. چون در آن غار شدند، سنگى عظيم از آن كوه در افتاد و در درِ آن غار افتاد و درِ غار بگرفت؛ چنان كه هيچ شكاف نماند كه روشنائى در او فتادى و ايشان فرو ماندند و گفتند: يا قوم اين كارى عظيم است و جز خداى تعالى كشف اين بلا نتواند كرد. بياييد تا هر يكى از ما عملى كه در عمر خود كرده است خالص براى خدا، آن را شفيع سازيم. باشد كه خداى تعالى بر ما ببخشد. يكى از جمله ايشان گفت: من در عمر خود حسنَتى مى دانم كه كرده ام و آن آن بود كه من جماعتى مزدوران را به مزد گرفتم تا براى من كار كنند. مردى ديگر آمد نماز پيشين. او را گفتم: تو نيز كارى كن، تا مزد يك روزه بدهم تو را. چون نماز شام بود و هر كسى را مزدى دادم بر تسويه، يكى از جمله ايشان گفت: مرا هم چندان مى دهى كه آن را كه از نيمه روز كار كرد. گفتم: يا سبحان اللّه تو را بر مال من چه سبيل است كه من به آنچه كنم. تو مزد خود تمام بستان، تو را با كسى ديگر كارى نيست. از من نشنيد و به خشم برفت و مزد رها كرد. من آن مزد او نگاه مى داشتم تا روزى گاو بچه اى مى فروختند. من آن مزد او به بهاى آن دادم و در گلّه كردم. بزرگ شد و آبستن شد و بزاد و از بچگان او بسيار شد تا گله گاو شد. پس از مدتى دراز، كه سالها بر اين برآمد، پيرى را ديدم ضعيف كه بيامد و گفت: مرا به نزديك تو حقّى هست. گفتم: چيست
آن؟ گفت: من آن مردم كه آن روز آن مزد رها كردم و برفتم، من در نگريدم او را بشناختم. دست او گرفتم و او را به صحرا بردم و گفتم: اين گاو گله تو راست. گفت: يا هذا، بر من استهزا مكن؟ گفتم: واللّه كه اين حق تو است و تو راست و كس را در آن نصيبى نيست. او آن بگرفت و بسيار دعا كرد. بارخدايا! اگر دانى كه آن براى تو كردم، ما را خلاصى ده. در حال آوازى از آن سنگ برآمد، بحرانى از آن سنگ بيامد و بتركيد و ثلثى ازو بفيتاد و روشنايى پديد آمد.
و ديگرى گفت كه من در عمر خود حسنَتى كرده ام و آن آن بود كه قحطى عظيم بود و زنى با جمال به نزديك من آمد و از من گندم خواست به بها. گفتم: ممكن نيست الاّ به تمكينى از نفس خود. ابا كرد و برفت و بار ديگر باز آمد و طعام خواست. گفتم: ممكن نيست بدون تمكين نفس تو؛ تا سه بار برفت و از روى ضرورت باز آمد و من او را طعام ندادم. بار چهارم گفت: اكنون تو را تمكين كردم از آنچه مى خواهى. چون به او نشستم به خلوت، خاستم تا دست به او دراز كنم، او را يافتم كه مى لرزيد. گفتم: اين چه حال است؟ گفت: از خداى مى ترسم. من گفتم: اى سبحان اللّه ربى، اين زن در حال شدّت و سختى و ضرورت از خداى مى ترسد و من در نعمت و رخا از خداى نترسم. گفتم: برخيز اى زن كه تو را مسلّم بكردم و بيش از آن طعام كه او مى خواست بدادم او را. بار خدايا! اگر دانى كه آن براى تو كردم، اين بلا را از ما كشف بكن. پاره اى ديگر از آن سنگ شكسته شد و غار روشن شد.
سيم ديگر گفت: من نيز حسنَتى كرده ام و آن آن بود كه مرا پدرى و مادرى بودند و من گوسفند داشتم. نماز خفتنى پاره اى شير برگرفتم براى ايشان و بياوردم. ايشان خفته بودند و مرا دل نيامد كه ايشان را بيدار كنم و خواب بر ايشان بياشورم. بر بالين ايشان نشستم گفتم تا خود بيدار شوند و گوسفندان ضايع بودند و مرا دل به گوسفند مشغول بود. با اين همه از بالين ايشان برنخاستم تا صبح برآمد و ايشان بيدار شدند و من آن شير به ايشان دادم. بار خدايا! اگر دانى كه من از براى تو كردم، اين بلا از ما
كشف كن. سنگ به يك بار از درِ غار بيفتاد و ره گشاده شد و ايشان به سلامت از آنجا بيرون آمدند».

1.روض الجنان، ج ۱۲، ص ۳۰۴.


تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي ج2
376

(تفسير ابوالفتوح رازى ۱ ، ج 3، ص 394)

۱۲۸۰.معاذ جبل گفت:رسول عليه السلام گفت: «عليكم بآية العزّ؛ بر شما باد كه آيت عزّ بسيار خوانى».
گفتند: يا رسول اللّه ! و ما آية العزّ؟ آيه عزّ كدام است؟
گفت: « «الْحَمْدُ للّه ِِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَلَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ وَكَبِّرْهُ تَكْبِيراً»۲ ».

(تفسير ابوالفتوح رازى ۳ ، ج 3، ص 395)

۱۲۸۱.سمرة بن جندب از پدرش كه او گفت كه رسول عليه السلام گفت كه:«هر كه او ده آيت از سورة الكهف از بر بخواند، فتنه دجّال او را زيان ندارد و هر كس كه سوره جمله برخواند، به بهشت شود».

(تفسير ابوالفتوح رازى ۴ ، ج 3، ص 396)

۱۲۸۲.اسحاق بن عبداللّه بن ابى فروه روايت كرد از رسول كه او گفت:«شما را راه نمايم بر سورتى كه چون فرود آمد، هزار فرشته به تشييع او از آسمان فرود آمدند و از عظمت بين السّماء و الارض مملوّ بكرد؟»
گفتند: بلى، يا رسول اللّه !
گفت: «سورة الكهف است. هر كه او روز آدينه بخواند، هر گناهى كه از اين آدينه
تا به آن آدينه كرده باشد، بيامرزند او را و سه روز ديگر بر سرى و چندانى نور دهند او را كه به آسمان رسد و او را از فتنه دجّال نگاهدارند».

1.روض الجنان، ج ۱۲، ص ۲۹۹ ـ ۳۰۰.

2.الإسراء (۱۷): آيه ۱۱۱.

3.روض الجنان، ج ۱۲، ص ۳۰۲.

4.همان، ص ۳۰۴.

  • نام منبع :
    تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي ج2
    سایر پدیدآورندگان :
    علوي، ابوالحسن
    تعداد جلد :
    3
    ناشر :
    سازمان چاپ و نشر دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1384
    نوبت چاپ :
    اوّل
تعداد بازدید : 43755
صفحه از 647
پرینت  ارسال به