(تفسير ابوالفتوح رازى ۱ ، ج 3، ص 428)
۱۲۹۳.عبداللّه عباس روايت كرد از أُبَىِّ كعب كه رسول (صلوات اللّه عليه) گفت:«چون به صخره رسيدند (مراد موسى عليه السلام و جوان است كه ساز سفر كردند) سر بر نهادند و بخفتند. ماهى در زنبيل بجنبيد. موسى خفته بود و جوان بيدار بود مى نگريد تا ماهى شور بريان كرده از زنبيل برآمد و در دريا رفت و چندان كه در آب مى رفت مانند طاقى پيدا مى شد؛ چنان كه سرب باشد. چون موسى از خواب برخاست، جوان فراموش كرد كه موسى را بگويد از اينجا برخاستند و برفتند. آن روز و آن شب برفتند تا بر دگر روزگار چاشتگاه موسى عليه السلام مانده بود و گرسنه شده گفت: آتنا غَدائنا. او را به حديث موسى حديث ماهى و رفتن او در دريا ياد آمد».
(تفسير ابوالفتوح رازى ۲ ، ج 3، ص 436)
۱۲۹۴.ابوهريره روايت كرد از رسول عليه السلام كه:«او را براى آن خضر خواندند كه او بر پوستين سفيد نشست در زير او سبز شد».
(تفسير ابوالفتوح رازى ۳
، ج 3، ص 437)
۱۲۹۵.سعيد جبير عن الحكم بن عينيه عن اصم عن ابراهيم التميمى عن ابيه عن ابى ذر كه ابوذر گفت:من در رديف رسول عليه السلام بودم. وقت آفتاب فرو شدن، مرا گفت: «يا اباذر! دانى تا اين آفتاب كجا فرو مى شود؟»
گفتم: اللّه و رسوله اعلم.
گفت: «تغرب في عين حامئة؛ به چشمه گرم فرو مى شود».
(تفسير ابوالفتوح رازى ۴ ، ج 3، ص 446)