(تفسير ابوالفتوح رازى ۱ ، ج 3، ص 457)
۱۳۰۵.رسول عليه السلام گفت:«ره نمايم شما را به چيزى كه شرك كبير و صغير از شما ببرد؟» گفت: بلى، يا رسول اللّه !
گفت: «بگوييد: أللّهم إنّى أعُوذ بِكَ ان اشرك وانا اعلم واستغفرك بما لا اعلم».
(تفسير ابوالفتوح رازى ۲ ، ج 3، ص 457)
۱۳۰۶.سعيد بن المسيّب گفت از عبداللّه عمر كه رسول عليه السلام گفت:«هر كه اين آيه ۳ برخواند، از بالاى سر او نورى پديد آيد تا مكّه كه حشوش فرشتگان باشد».
(تفسير ابوالفتوح رازى ۴ ، ج 3، ص 457)
۱۳۰۷.روايت است از ابو اُمامه از أُبَىِّ كعب كه رسول عليه السلام گفت:«هر كه او سوره مريم بخواند، خداى تعالى به عدد هر كه زكريّا را به راست داشت و هر كه او را به دروغ داشت و يحيى و عيسى و مريم و موسى و هرون و ابراهيم و اسحاق و يعقوب و اسماعيل را، ده حسنه بنويسد و به عدد هر كس كه خداى را فرزند گفت و نگفت، ده حسنه بنويسد او را».
(تفسير ابوالفتوح رازى ۵ ، ج 3، ص 457)
۱۳۰۸.روايت كرده اند از رسول عليه السلام كه او گفت:«پنج كس سخن گفتند پيش از وقت گويايى: شاهد يوسف: «وَشَهِدَ شاهِدٌ مِنْ أَهْلِها»۶ ، و كودك مشاطّه دختر فرعون، و عيسى عليه السلام، و صاحب جريح، و فرزندان زن كه اصحاب الاخدود او را بسوختند».
(تفسير ابوالفتوح رازى ۷ ، ج 3، ص 470)
۱۳۰۹.سعيد جبير روايت كرد از عبداللّه عبّاس كه رسول عليه السلام گفت:«شب معراج كه
مرا به آسمان بردند، بويى شنيدم خوش كه از آن خوش تر بويى نشينده بودم. گفتم: اى جبرئيل! اين چه بوى است؟ گفت: بوى ماشطه دختر فرعون است كه او زنى مؤمنه بود و ايمان پنهان داشتى. يك روز سر دختر فرعون شانه مى كرد، شانه از دستش بيفتاد، او دست فراز كرد و گفت: بسم اللّه ، و شانه بر گرفت. دختر فرعون گفت: پدرم را خواستى. گفت: نه خداى خود را و خداى تو را و خداى پدرت را خواستم. گفت: پدرم را بگويم. گفت: هر چه خواهى مى گوى. پدر را بگفت. او را بخواند. فرعون گفت: خداى تو كيست؟ گفت: ربّ السّماوات والارض؛ خداى آسمان و زمين. فرعون بفرمود تا حوضى از مس بياورند و آتشى عظيم برافروختند و فرزندان او را بياوردند و يك يك را پيش او در آن آتش مى انداختند تا آخرين فرزند، و آن كودكى بود شيرخواره آواز داد گفت: اصبرى يا امّاه فانّا على الحق؛ اى مادر! صبر كن كه ما بر حقّيم. او را در آتش افكندند و مادر را از پس او. اين بوى سوختن ايشان است».