۱۳۵۴.عطاء بن يسار گفت:مردى رسول عليه السلام را گفت: يا رسول اللّه ! مرا مادرى است، چون نزديك او خواهم شدن دستورى خواهم؟ گفت: بلى.
گفت: خدمت او مرا بايد كردن و هر روز چند بار برو رفتن بهر نوبت دستورى خواهم؟ گفت: آرى.
آن گه گفت: «شايد تو را كه در روى و او را برهنه بينى؟» گفت: نه. گفت: پس دستورى بخواه.
(تفسير ابوالفتوح رازى ۱ ، ج 4، ص 30)
۱۳۵۵.در خبر است كه ابو موسى اشعرى در سراى عمر خطّاب آمد و تعلّل بكرد و سلام كرد و دستورى خواست سه بار. جوابش دادند به جوابى كه معنى آن توقّف بود. برفت. عمر كس فرستاد و او را باز خواند. گفت:چرا توقّف نكردى. گفت: از براى آنكه از رسول شنيدم كه گفت: «سه بار چون دستورى خواهى و دستورى ندهند، برگردى».
گفت: اگر كسى را بيارى كه با تو اين شنيده باشد، و الاّ تو را عقوبت كنم. او برفت و يكى از صحابه را بياورد كه با او اين حديث شنيده بود تا گواهى داد تا عمر دست از او بداشت.
(تفسير ابوالفتوح رازى ۲ ، ج 4، ص 30)
۱۳۵۶.رسول عليه السلام گفت:«مردى چون به دَرِ سراى رسد، تسبيح و تهليل كند كه اهل سراى آگاه شوند از آنكه او در سراى خواهد آمد».
(تفسير ابوالفتوح رازى ۳ ، ج 4، ص 30)
۱۳۵۷.ابو هريره گفت از رسول عليه السلام كه:«بَينا مرد در نماز باشد. زنى بگذرد او در نماز به آن نگرد و چشم از قفاى او رها كند. بيم آن بود كه چشمهاى او برود».
(تفسير ابوالفتوح رازى ۴ ، ج 4، ص 32)