۱۹۸۳.صادق عليه السلام گفت:«طا، درخت طوبا است و سين، سدرة المنتهى است و ميم، محمّد مصطفى صلى الله عليه و آله است».
(تفسير ابوالفتوح رازى ۱ ، ج 4، ص 114 ـ 115)
۱۹۸۴.صادق عليه السلام گفت از پدرانش، از حسين بن على عليه السلام كه گفت:«كركس در بانگ مى گويد: اى فرزند آدم! چندان كه خواهى بِزى كه آخَرَت مرگ است، و عُقاب چون بانگ كند گويد: در دورى از مردمان انس است، و چون حلورنك بانگ كند گويد: بار خدايا! دشمنان آل محمّد را لعنت كن، چون پرستك بانگ كند گويد: الحمد للّه ربّ العالمين».
(تفسير ابوالفتوح رازى ۲ ، ج 4، ص 152 ـ 153)
۱۹۸۵.ابو داوود السبّيعى روايت كرد از ابو عبداللّه الجدلى كه اميرالمؤمنين على عليه السلامگفت:«يا ابا عبداللّه تو را خبر دهم به حسنَتى كه هر كه آن حسنه كند، به بهشت شود و او را به از آن بدهند و به سيّئتى كه هر كه آن سيّئه بكند، دوزخ شود و هيچ عملى به آن قبول نكنند از او».
گفتم: يا اميرالمؤمنين آن چيست؟
گفت: «حسنه، دوستى ما است كه اهل البيتيم و سيّئه، دشمنى ما است».
(تفسير ابوالفتوح رازى ۳ ، ج 4، ص 181)
۱۹۸۶.سيف بن عَميره روايت كرد از صادق عليه السلام كه او گفت:«اوّل نماز جماعت كه در اسلام كردند، آن بود كه ابو طالب بگذاشت. رسول را ديد كه نماز مى كرد و على بر دست راست او ايستاده و جعفر با ابوطالب بوده جعفر را گفت: صِلْ جناح ابن عمّك. او بيامد و بر دست چپ رسول بايستاد و رسول نماز كرد به ايشان».
(تفسير ابوالفتوح رازى ۴ ، ج 4، ص 211)
۱۹۸۷.صادق عليه السلام گفت:«مثَل ابو طالب عليه السلام در اسرار ايمان و اعلان كفر، مثَل
اصحاب الكهف است كه ايشان ايمان پنهان داشتند. ايشان را مزد دوباره باشد و همچنين ابوطالب را. و او از دنيا نبرفت، تا [كه] فرشتگان او را بشارت دادند به بهشت و چون او را وفات آمد جبرئيل آمد و گفت: خداى تعالى مى فرمايد كه از مكّه برو كه تو را در مكّه ناصرى نيست پس از عمّت ابوطالب».