(تفسير ابوالفتوح رازى ۱ ، ج 4، ص 510)
۲۰۰۱.ابو عبداللّه الجلالى روايت كرد كه اميرالمؤمنين گفت:«چون در خيبر بكندم و آن را سپر ساختم و با آن كارزار مى كردم. آن گه او را پل مى ساختم تا برو بگذشتند».
يكى از قوم گفت: يا على! بارى گران است اين كه تو بر گرفته اى؟
گفتم: «به خداى كه گرانى آن در دست خويش بيش از آن نيافتم كه سپر خود را يافتمى». گفت: «آن گه بياوردم و در خندق انداختم. چون ما باز گشتيم، خواستند تا با جايگاه برند به هفتاد كس خواستن برداشتند».
(تفسير ابوالفتوح رازى ۲ ، ج 5، ص 97 ـ 98)
۲۰۰۲.در تفسير«وَما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالاْءِنْسَ إِلاّ لِيَعْبُدُونِ»۳از اميرالمؤمنين على عليه السلامروايت كردند كه:در تفسير «وَما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالاْءِنْسَ إِلاّ لِيَعْبُدُونِ»۴ از اميرالمؤمنين على عليه السلامروايت كردند كه: «معنى آن است كه الا كه فرمايم ايشان را كه مرا عبادت كنند».
(تفسير ابوالفتوح رازى ۵ ، ج 5، ص 155)
۲۰۰۳.صادق عليه السلام گفت:«جزاى آنكه در ازل به او احسان كرده باشم، آن است كه در ابد برو نگه دارم».
(تفسير ابوالفتوح رازى ۶ ، ج 5، ص 217)
۲۰۰۴.در تفسير آيه«السّابِقُونَ السّابِقُونَ»۷، اميرالمؤمنين على عليه السلامگفت:در تفسير آيه «السّابِقُونَ السّابِقُونَ»۸ ، اميرالمؤمنين على عليه السلامگفت: «سابقان به نماز پنج، سابقان به بهشت باشند».
(تفسير ابوالفتوح رازى ۹ ، ج 5، ص 255)
۲۰۰۵.عبدالرحمن بن أبى ليلى روايت كرد از حضرت اميرالمؤمنين على بن
ابى طالب (صلوات اللّه وسلامه عليه) كه گفت:«من و فاطمه و عباس و زيد بن حارثه، به ديدن رسول صلى الله عليه و آله شديم و گفتيم: يا رسول اللّه ! اگر حقّ ما از خمس در دست ما كنى، در حيات خود تا كس با ما منازعه نكند از پس تو در آن. رسول صلى الله عليه و آلهچنان كرد كه ما التماس كرديم. در عهد ابوبكر در دست من بود و در عهد عمر همچنين. چون آخر عمر بود، مالى بسيار آوردند. او حقّ ما بيرون كرد. از آنجا من گفتم بنو هاشم را، اكنون حاجت نيست اگر صرف كنيد با مصالح مسلمانان و ما را وقت دوم عوض دهى روا باشد، همچنان كرد. عباس گفت: نبايد كردن كه ترسم اين حق ما با ما ندهند پس از اين و او مردى داهى بود؛ همچنان افتاد كه او گفت».