پژوهشي در اشعار وصيت - صفحه 85

25. مأمون خليفه عباسى

ألام على حب الوصى أبي الحسنو ذلك عندى من عجائب ذى الزمن
خليفة خيرالناس والأوّل الذىأعان رسول اللّه في السر والعلن
تذكرة الخواص، ص 319
اين اشعار را سبط ابن الجوزى به روايت صولى از مأمون نقل كرده، گويد: قال الصولى و من اشعار المأمون في على: ...
صولى يكى از دانشمندان ادب بود كه خود شعر مى گفت و اشعار ديگران را نيز جمع آورى و تنظيم مى كرد. از جمله كتاب هاى او: كتاب الاوراق، اخبار ابى تمام و ادب الكتاب چاپ شده است (ر. ك به: اخبار ابى تمام، مقدمه / هـ، ى ؛ تاريخ بغداد، ج 3، ص 427).
مأمون در اين اشعار به دو چيز اعتراف كرده: على(ع) وصى و خليفه پيامبر بود. سبط ابن جوزى مطالبى از كتاب الاوراق صولى نقل كرده كه او از مأمون نقل كرده. كتاب الاوراق در گذر تاريخ تحريف شده آن مطالب در اين كتاب كه چاپ شده وجود ندارد و غير از اين اشعار مطالب ديگرى نيز حذف شده به عنوان نمونه، ص. ص 169، 180، و 181 را ملاحظه كنيد. مطالبى كه با انديشه خلافت ناسازگار بود حذف گرديد. كتاب الاوراق به تحقق: ج، هيورث دن، دارالمسيره، بيروت، 1401هـ، 1982م.
مأمون در اين اشعار گويا اندوه درونى خود را اظهار داشته «چرا او را به دوستى على(ع) سرزنش مى كنند بسيار شگفت آور است او نخستين مسلمان، جانشين پيامبر و تنها كسى است كه آشكارا و پنهان پيامبر(ص) را يارى كرد». در ميان خفاى عباسى تنها مأمون بود كه به دوستى على(ع) وفادار بود و يا تظاهر مى كرد. اين موضوع خشم ديگر عباسيان را برانگيخت.
از اشعار مأمون:

و من غاو يغص على غيظاإذا أدنيت أولاد الوصى
المحاسن والمساوى، بيهقى، ص 68

صفحه از 91