نقدي بر مقاله«بررسي سند چند حديث مشهور» - صفحه 151

و مطالب ديگرى كه در حق او ذكر شده، فراوان است و ما از ذكر آنها بى نيازيم و حال او بر احدى مخفى نيست.
عجيب است كه نويسنده نسبت به محقق داراى رأى ديگرى باش!د او مى نويسد:
تاكنون نديده ام كه كسى به دقت محقق در نقل روايات تصريح كرده باشد؛ آن گونه كه مثلاً صاحب مدارك بوده است. ۱
وى اين را مؤيد اشتباه محقق در نقل روايت قرار مى دهد. اين لغزشى است از نويسنده در حق كسى كه همه علما به محقق (بدون قيد) توصيفش نموده اند و احدى را تا زمان شيخ كركى ـكه او را محقق ثانى ناميدندـ محقق نناميدند، با اين كه تلاش هاى رجالى محقق حلى دلالت بر اعتناى زياد او به امر حديث و راويان مى كند. به كارهاى او در مختصر الفهرست شيخ طوسى و رجال الطوسى ـ كه هر دو چاپ شده اندـ بنگريد. ۲
صاحب مدارك خواسته از اين شبهه جواب دهد و از محقق دفاع كند؛ يك بار در مقدمه مدارك مى نويسد:
چنان كه كتاب شرائع الاسلام فى مسائل الحلال و الحرام از تأليفات شيواى محقق و استاد باريك بين، برترين متقدمان و متأخران، ستاره ملت و دين.... ۳
اين عبارات صِرف عبارت پردازى نيست كه به تزيين عبارتش پرداخته باشد، بلكه از دقت در تعبير است. پس محقق را توصيف كرده كه او برترين متقدمان و متأخران است. او در همان صفحه، پدر بزرگش، شهيد ثانى را به افضل متأخرين توصيف كرده است.
بار ديگر صاحب مدارك همين روايتى را ـكه نويسنده مقاله مى خواهد اشتباه محقق را در آن اثبات كند ـ نقل مى كند و به آن استدلال مى كند و مى نويسد:
از اين جاست كه علاّ مه حلى و كسانى كه بعد از او آمده اند، كسى كه يك

1.امل الامل، ج۲، ص ۴۸.

2.علوم حديث، ص ۱۲۱.

3.علوم الحديث، ش ۱۴.

صفحه از 165