ديدگاه متداول اشاره كرد. كم نيست شمار رواياتى كه [5] در عين سادگى، بى طرفى و به دور از جبهه گيرى عليه اين و آن، فهرست كاملى از جمع كنندگان قرآن در عصر پيامبر را برمى شمارند. ابن سعد فصل مجزايى را به اين موضوع اختصاص مى دهد ۱ ، گواين كه در جاهاى ديگر كتابش خلفا را نخستين مؤسسان ايده جمع قرآن مى شمارد. با اين اوضاع و احوال، ترديد نمى توان كرد كه اين روايات برداشت خاصى از مسأله مورد بحث ارائه مى دهند. درواقع تعبيرِ «جَمَعَ الْقُرْآنَ» در اين جا به معناى گردآورى آيات وحيانى در قالب يك كتاب نيست، بل همان طور كه منابع اسلامى در حوزه فقه الحديث مى گويند، مراد به خاطر سپردن در حافظه است ۲ . طبعا در اين جا اين پرسش را باقى مى گذاريم كه چگونه هريك از جمع كنندگان قرآن تمام يا بخش اعظم آيات وحى شده را در خاطر خويش حفظ كرده بود. چنان كه به زودى خواهد آمد، حفظ متون مقدس در تمامى دوره ها اصل اوّلى و اساسى بوده، حال آن كه نقل مكتوب وحى همواره امرى ثانوى و وسيله اى براى تأمين اهداف ديگر به شمار مى آمده است.
روايات مختلف نه در تعدادِ اين به اصطلاح جمع كنندگان قرآن، و نه در ذكر نام ايشان چندان تفاوتى ندارند. غالبا آدمى به اين [6] چهار تن باهم برمى خورد ۳ : أُبىّ بن كعب، معاذ بن
1.«ذكر من جمع القرآن على عهد رسول اللّه »، ابن سعد، طبقات، ۲، ۲، تحقيق: Schwally ، ص ۱۱۲ ـ ۱۱۵.
2.نووى در التهذيب، تحقيق: Wüstenfeld ، ص ۵۱۶ ، س ۴ عبارت «جَمَعُوا الْقُرْآنَ» را به «حَفَظُوا جَمِيعَهُ» تفسير مى كند. قسطلانى، در شرح بر بخارى، ج ۴، ص ۱۶۲، «مناقب زيد بن ثابت»، در شرح عبارت «جَمَعَ الْقُرْآنَ» مى گويد: «استظْهَرَهُ حِفْظا». سيوطى هم در الاتقان، ص ۱۳۴، پايين صفحه، در اين باره به تصريح آورده است: «فَمُرَادُهُ بِجَمْعِهِ الْقُرْآنَ حِفْظُهُ فِى صَدْرِهِ». ]اين قول را سيوطى از ابن حجر عسقلانى، و ناظر به روايت جمع حضرت على (ع) نقل مى كند. (م)] درباب ديگر تعابير مترادف نگاه كنيد به ادامه، ص ۱۲، پاورقى ۲. ابن سعد، ۲، ۲، ص ۱۱۲، س ۱۶ در تمام موارد اين فصل، به جاى تعبير متداول «جَمَعَ الْقُرْآنَ» مى گويد: «أَخَذَ الْقُرْآنَ»، كه طبيعتا معناى حفظ و ازبركردن مى دهد. در جاهاى ديگر، مثلاً ۳، ۱، ص ۵۳، س ۱۵ و ۱۸ اين عبارت به معناى تلاوت كامل قرآن است.
3.صحيح البخارى، بدء الخلق، ص ۱۴۹، مناقب زيد؛ فضائل، فصل ۵۸، سنن ترمذى، مناقب معاذ؛ مشكاة، جامع المناقب، فصل ۱، ص ۹؛ المبانى، ۴؛ قرطبى، ج ۱، برگه ۲۲، سمت راست؛ الاتقان، ص ۱۶۶، س ۵ به بعد؛ شوشاوى، ۳؛ طبقات ابن سعد، ۲، ۲، تحقيقِ Schwally ، ص ۱۱۳، س ۱۴ ـ ۱۷ و جز آن. اين نام ها در روايات مختلف به اين صورت ذكر شده اند: الاتقان، ص ۱۶۶ از معاذ، زيد، ابوزيد، و ابوالدرداء (چهار تن) نام مى برد. طبقات ابن سعد، ۲، ۲، ص ۱۱۳، س ۵ به بعد از اُبىّ، معاذ، عثمان و تميم الدارى (همان طور). صحيح البخارى، بدء الخلق، ص ۱۲۳، ۱۴۷ و ۱۴۸، و فضائل القرآن، ص ۵۹، و الاتقان، ص ۱۶۵، نووى، تحقيقِ Wüstenfeld، ص ۲۶۷ همگى از اُبىّ، معاذ، عبداللّه بن مسعود و سالم بن معقل مولى ابى حذيفة نام مى برند (همان طور). طبقات ابن سعد در ص ۱۱۳، س ۱۱ به بعد از اُبىّ، معاذ، زيد، ابوزيد و تميم (پنج تن) نام مى برد، همان در ص ۱۱۳، س ۲۰ به بعد و ص ۱۱۴، س ۱ به بعد از اُبىّ، معاذ، ابوزيد، ابوايوب و ابوالدرداء (بازهم پنج نفر). همو در ص ۱۱۳، س ۱ به بعد، از اُبىّ، معاذ، زيد، ابوزيد، ابوالدرداء و سعد بن عُبيد (شش نفر) و در ص ۱۱۲، س ۲۰ به بعد، از همين افراد به علاوه مُجَمَّع بن جارية نام مى برد. همو در ص ۱۱۳، س ۲۵ به بعد از اُبىّ، معاذ، زيد، ابوزيد، عثمان و تميم الدارى؛ الاتقان، ص ۱۶۹، س ۱۵ به بعد اُبىّ، معاذ، زيد، ابوزيد، ابوالدرداء و مُجَمَّع؛ و الفهرست، تحقيقِ Flügel ، ص ۲۷ از اُبىّ، معاذ، ابوزيد، ابوالدرداء، سعد بن عُبيد، على بن ابى طالب ]ع]، و عُبيد بن معاوية بن زيد بن ثابت بن ضحاك نام مى برند (همگى هفت نفر).