تأثير شناخت زمينه هاي صدور در فهم حديث - صفحه 112

يكى از فوايد شناخت تاريخ و شرايط زمان صدور آشنايى با شرايط تقيه است، بنابراين به صرف مخالفت حديثى با مبانى و فتاواى عامه نمى توان آن را حمل بر تقيه نمود، بلكه با بررسى تاريخى زمينه هاى آن حديث است كه مى توان پى برد كه آيا حديث در شرايط تقيه بوده يا خير؟ در غير اين صورت حمل روايت بر تقيه حملى بدون دليل است.

6. درك اشارات و لطايف برخى روايات

در برخى از احاديث معصومان عليه السلام براى درك بهتر مخاطبان و با توجه به شناختى كه از آنان و افكار و عقايدشان داشتند، از مثالها و شواهدى استفاده كرده اند و مخاطبان با توجه به آن شواهد به اشارات و لطايف كلام معصوم پى مى بردند، اما از آنجا كه ما از وضعيت مخاطب و شرايط فكرى و علمى او آگاه نيستيم، ممكن است نتوانيم به نكات ظريف و اشارات لطيف كلام امام پى ببريم، مگر اينكه شرايط و زمينه ها را بررسى و مورد مطالعه قرار دهيم؛ براى نمونه:

الف. حديث محاجه با ديصانية ۱

در حديث چهارم باب حدوث عالم الكافى آمده است كه:
امام صادق عليه السلام تخم مرغى از دست پسركى گرفته به عبداللّه ديصانى مى فرمايد: اى ديصانى اين تخم مرغ سنگرى است پوشيده كه پوست كلفتى دارد و زير آن پوست نازكى است و زير پوست نازك طلائى روان و نقره اى آب شده است كه نه طلاى روان به نقره آب شده درآميزد و نه نقره به طلا و به همين حال باقى است، نه مصلحى از آن خارج شده تا بگويد من آن را اصلاح كردم و نه مفسدى درونش رفته تا بگويد من آن را فاسد نمودم و معلوم نيست براى توليد جوجه نر آفريده شده يا ماده ناگاه شكافته مى شود و مانند طاووسى رنگارنگ، از آن بيرون مى آيد. آيا تو براى آن مدبرى نمى يابى؟۲
ملا صالح مازندرانى در شرح قول امام عليه السلام كه فرمود: «نه مصلحى از آن خارج شده كه از اصلاح آن خبر دهد و نه مفسدى بدان داخل شده كه از فساد خبر دهد» مى گويد: «مقصود اين است كه سالم و فاسد بودن تخم مرغ مستند به چيزى از اجزاء اين عالم نيست تا بدينوسيله اثبات شود كه آن دو مستند به پروردگار قادرى است كه نه جسم است و نه جسمانى ۳
اما علامه شعرانى اين توضيح را نپذيرفته و بيان ديگرى از حديث دارد كه حاكى از اين

1.ديصانيه پيروان ابن ديصان هستند. ديصان از ثنويه (ثنويت) و معتقد به اصل نور و ظلمت بودند و آنها را منشأ خير و شر مى شمردند. نور زنده و قادر و درّاك است و حركت و حيات از اوست و تاريكى مرده و جاهل و جماد است و او را فعل و تميزى نيست. (دائرة المعارف فارسى، ج ۱، ص ۱۰۲۴).

2.الكافى، ج ۱، ص ۷۹.

3.شرح اصول الكافى للمازندرانى، ج ۳، ص ۳۵ (با تعليقات علامه شعرانى)

صفحه از 124