اين اخبار (اخبارى كه آياتى را بر اهل بيت منطبق مى سازند) از قبيل تعيين مصداق و «جرى» است. ضمنا آگاه باشيد كه اصطلاح جرى ـ كه ما در اين كتاب بسيار به كار خواهيم برد ـ اصطلاحى است كه از بيانات معصومان عليهم السلامبرگرفته شده است. در تفسير العياشى از فضيل بن يسار روايت شده كه گفت: از امام باقر عليه السلام در مورد اين روايت سؤال كردم: «در قرآن آيه اى نيست، جز اين كه ظهر و بطنى دارد و حرفى در قرآن نيست، مگر آن كه براى او حدى است و بر هر حدى مطلعى وجود دارد» ، منظور از ظهر و بطن چيست؟ حضرت فرمود: « ظهر قرآن تنزيل آن و بطن قرآن تأويل آن است. مقدارى از آن تحقق پيدا كرده و مقدارى هنوز نيامده است. همانند خورشيد و ماه جريان دارد. هر زمان چيزى از آن بيايد به وقوع مى پيوندد...» .
روايات ديگرى نيز در اين زمينه وارد شده است. و اين طرز سليقه ائمه اهل بيت عليهم السلام است كه آيات را بر آنچه قابل تطبيق باشد، منطبق مى كنند، اگرچه از مورد نزول آيه خارج باشد. عقل هم مساعد اين روش است؛ زيرا قرآن براى راهنمايى عموم بشر نازل شده است. بنابراين آنچه از معارف و عقايد نظرى بيان كرده است، اختصاص به شرايط و زمان مخصوصى ندارد ... ، زيرا بيان قرآن عام است و تحليل آن مطلق. مدحى كه در حق افراد مؤمن يا مذمتى كه در حق ديگران شده است، به خاطر صفاتى بوده كه در آنان وجود دارد. بنابراين، نبايد منحصر بر شخصى شود كه آيه در مورد او نازل شده است، با وجود آن كه همان صفات در اشخاص ديگر هم وجود دارد... .
روايات فراوانى كه در تطبيق آيات قرآنى بر اهل بيت عليهم السلام يا دشمنان آنان در باب هاى مختلفى نقل شده است و شايد بالغ بر صدها روايت باشد، همه از قبيل «جرى» است.
تفسير الميزان آكنده از رواياتى است كه علامه در ذيل آنها مى نويسد: اين روايت از قبيل «بيان مصداق» و «جرى» است و البته روايت نمى خواهد تفسير آيات را بيان كند و تنها به بيان مصداقى از مصاديق آيه اكتفا كرده است. با اين توضيح، اشكالى كه برخى از اهل تسنن نسبت به بعضى از روايات تفسيرى شيعه، به ويژه در تفاسير روايى، مبنى بر تطبيق بيشتر آيات قران بر ائمه معصومين عليهم السلام گرفته اند، برطرف مى شود. ۱
9 . اسباب نزول در روايات تفسيرى
آيه ها و سوره هاى قرآن از نظر سبب نزول دو دسته اند:
1 . آيه هايى كه سبب نزول خاصى ندارند و سبب نزول آنها در واقع، همان فلسفه عام نزول قرآن، يعنى هدايت، بشارت، انذار، تقوا، سعادت و غيره است.
1.ر . ك : الميزان ، ص ۲۶۹ و ج ۲ ، ص ۲۷ .