2 . آيه هايى كه سبب نزول خاص دارند و بر حسب حادثه يا جريانى خارجى نازل شده اند. ۱
در تعريف سبب نزول آورده اند كه هر اتفاق، سؤال يا هر چيزى كه در عصر پيامبر واقع شده باشد و باعث نزول آيه يا سوره اى از قرآن شود، سبب نزول ناميده مى شود.
بنابراين، اگر آيه يا سوره اى نظر به رخدادهاى گذشته تاريخ (قبل از اسلام) داشته باشد، آن رخدادها سبب نزول ناميده نمى شود؛ مانند هجوم ابرهه كه «واحدى» آن را سبب نزول سوره فيل مى داند؛ در حالى كه شرط تقارن زمانى بين سبب و مسبب را ندارد و نبايد سبب نزول ناميده شود. ۲
علامه طباطبايى، آن طور كه از بياناتش برمى آيد، چندان به روايات اسباب نزول روى خوش نشان نداده است و تأثير آن را در بيان مقاصد عالى قرآن بسيار كم مى داند.
جريان جعل و تحريف در روايات اسباب نزول، به سبب ويژگى كه دارند، جريان داشته است. مهم ترين انگيزه هاى جعل و تحريف در احاديث اسباب نزول، انگيزه هاى سياسى با هدف توجيه خلافت و حكومت، فضيلت سازى و منقبت پردازى براى خلفا و صحابه، بدنام كردن بنى هاشم و نيز انگيزه هاى مذهبى، دنياطلبى، دوستى هاى جاهلانه و دشمنى هاى مرموزانه بوده است. ۳
چكيده مطالبى كه به تفصيل از علامه طباطبايى در خصوص روايات اسباب نزول بازگو شد، به ضميمه توضيحاتى كه از ايشان در ذيل برخى از روايات اسباب نزول در الميزان آمده است و شيوه برخورد علامه با اين روايات را نشان مى دهد، به قرار زير است:
الف . تمام آيات قرآن سبب نزول خاص ندارند و تنها بعضى از آيات يا سوره ها داراى سبب نزول خاص اند و در صورتى كه متواتر يا خبر قطعى الصدور نباشند، لازم است به قرآن عرضه شوند و پس از موافقت با قرآن به آنها اعتماد شود.
ب . گاهى چندين حادثه و جريان داراى يك سبب نزول اند. علامه در چندين مورد به اين نكته تصريح كرده است؛ به عنوان نمونه پس از نقل روايتى مى نويسد:
قبلاً چندين بار گفته شد كه اشكالى ندارد كه اسباب نزول متعدد باشد و تعدادى از آنها در يك آيه جمع شود. ۴
ج . اكثر روايات اسباب نزول در منابع اهل تسنن آمده است و در منابع شيعه كم تر است. ۵
د . جعل و تحريف در روايات اسباب نزول بسيار شايع است؛ به طور مثال، علامه پس از نقل رواياتى در زمينه سبب نزول آياتى از سوره انعام مى گويد:
1.الاتقان في علوم القرآن، ج ۱، ص ۶۱.
2.«دانش سبب نزول» ، فصلنامه پژوهشهاى قرآنى، ش ۱، ص ۱۸.
3.«جعل و تحريف در روايات اسباب نزول»، فصلنامه پژوهشهاى قرآنى، ص ۷۹.
4.الميزان في تفسير القرآن، ج ۴، ص ۲۳۲.
5.قرآن در اسلام، ص ۱۱۸.