شده است، از جمله آنها تبديل عصاى موسى عليه السلام به ثعبان۱ و بيرون آوردن ناقه از سنگى براى صالح عليه السلام۲ و موم كردن آهن در دست صالح عليه السلام۳.۴ رازى با چنين استدلالى، راه استبعاد و انكار مؤلّف بعض فضائح الروافض را كه چنين امورى را محالى عظيم دانسته و نسبت به صحّت اخبار آن ترديد دارد، مردود دانسته است. ۵
سه. قاعده «ظلم، رهاورد سلطه»
رازى با استناد به آيه (قَالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُواْ قَرْيةً أَفْسَدُوهَا وَ جَعَلُواْ أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً)۶ در داستان بلقيس، پذيرفته است كه هر گاه سلطانى بر شهرى مسلّط شود، بىحرمتى در آن روا دارد و عزيزان شهر را ذليل و اسير گردانَد؛ چرا كه خداوند با تعبير (وَكَذَالِكَ يفْعَلُون) ذيل همان آيه، بر اين قول گواهى داده است. آن گاه نمونههايى از تاريخ بر اين سنّت مثال زده است.۷ از برداشت رازى چنين بر مىآيد كه در نگاه وى ميان سلطه و ظلم، رابطهاى وجود دارد و اين سنّت تاريخى در باره سلاطين، هماره صادق است.
چهار. جبر گرايى و اغواى ابليس
رازى در ريشهيابى تاريخى نگره جبر، از قصّه اغواى آدم توسّط ابليس در قرآن بهره برده است. مطابق اين قصّه، حضرت آدم عليه السلام و همسرش حوّا، علت انحرافشان را به خودشان نسبت دادند: (رَبَّنا ظَلَمْنا أنْفُسَنا)۸ ولى ابليس، خطاى خود را به خداوند حواله كرد وگفت: (رَبِّ بِما أغْوَيْتَنى)۹ .۱۰
1.سوره شعراء، آيه ۳۲: (فَأَلْقى عَصاهُ فَإِذا هِيَ ثُعْبانٌ مُبينٌ).
2.سوره هود، آيه ۶۴: (وَ يا قَوْمِ هذِهِ ناقَةُ اللَّهِ لَكُمْ آيَةً فَذَرُوها تَأْكُلْ فى أَرْضِ اللَّهِ وَ لا تَمَسُّوها بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذابٌ قَريبٌ).
3.سوره سبأ، آيه ۱۰: (وَ لَقَدْ آتَيْنا داوُدَ مِنَّا فَضْلاً يا جِبالُ أَوِّبى مَعَهُ وَ الطَّيْرَ وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَديدَ).
4.ر.ك: نقض، ص۷۰ - ۷۱.
5.همان جا.
6.سوره نمل، آيه ۳۴.
7.نقض، ص۴۳.
8.سوره اعراف، آيه ۲۳.
9.سوره حجر، آيه ۲۹.
10.نقض، ص۵۸۱.