هادى لما أضللت و لا مضلّ لما هديت»؛ لكن سخنان معصومان را تأويل و معنى باشد و سخنان آنان را رد نشايد كردن و تركِ تأويل روا نباشد.۱
در يك نگاه كلّى، برخى از تأويلات رازى، پشتوانه روايى دارند و برخى ديگر اجتهادى هستند كه با تحليل و اكتشاف مفهوم حقيقى آيه و الغاى خصوصيات ظاهرى آن به دست آورده است. رازى گاه به تبيين آراى تأويلى شيعه پرداخته و گاه به شبهات مخالفان پاسخ داده است. از اين رو، مباحث تأويلى نقض در دو بخش، قابل طبقهبندى است:
1. بهرهگيرى از مفاهيم تأويلى آيات براى اثبات برخى از آموزههاى اعتقادى اماميه؛
2. نقد و ابطال تأويلات ادّعايى مؤلّف بعض فضائح الروافض.
اينك در ادامه، نمونههايى از هر كدام را بررسى مىكنيم.
الف. آموزههاى اعتقادى اماميه و تأويل قرآن
عبد الجليل رازى، از مفاهيم تأويلى آيات، به عنوان دليل اثباتى برخى از آموزههاى اعتقادى اماميه بهره جسته است. در حقيقت، رازى با اين رويكرد، مستندات و مبانى قرآنى اعتقادات اماميه را تبيين كرده است. البته استنباط اين آموزهها با اكتفاى به مفاهيم ظاهرى آيات، چندان قابل دستيابى نيست. آموزههاى اعتقادى ياد شده، بيشتر ناظر به مسائل اختلافى شيعه و سنّى در اعتقادات است و در طبقهبندى معارف، از جمله فروع دين به شمار مىآيند.
يك. رجعت؛ حقيقتى قرآنى
رازى، اعتقاد به رجعت (زنده شدن برخى از افراد پيش از قيامت) را حقيقتى قرآنى مىداند. صاحب بعض فضائح الروافض، تأويل آيه (قالُوا رَبَّنا أمَتَّنا اثْنَتَيْنِ وَ أحْيَيْتَنا اثْنَتَيْنِ فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا فَهَلْ إلى خُرُوجٍ مِنْ سَبيلٍ)۲ به رجعت و خروج مهدى عليه السلام و زنده كردن قومى در آخر الزمان را انكار كرده است: