شايد كهنترين تصريح به حضور تشيّع در گرگان، سخنان مقدسى در قرن چهارم هجرى باشد كه ضمن شرحى از جرجان و نقل خوبىهاى آن از تعصّبهاى فرقهاى در آنجا ياد مىكند. البته بايد خاطر نشان ساخت كه در جرجان و استرآباد، جداى از شيعيان، دو گروه عمده از سنّيان، اهل حديث و اصحاب راى (اصحاب ابو حنيفه) نيز حضور داشتند. اهل سنّت اين ناحيه در قرون نخستين اسلامى، بسيار فراوان و بخشهاى مركزى طبرستان مانند آمل و سارى بر تشيّع بودهاند؛ امّا هر اندازه كه در شرق يا غرب از اين مركز دورتر رويم، سلطه مذهب اهل سنّت بيشتر است. ۱
طبرستان كه حوزهاى است در دشت ساحلى، كوههايى بسيار با بارانى فراوان دارد و قصبه آن، آمل است. مردم اين ناحيه و ديلمان تا روزگار حسن بن زيد، كافر بودند و بعد از او در زمان جانشينش اطروش علوى، گسترش اسلام با موفّقيت بيشترى روبهرو بوده است. از آنجايى كه اسلام آنان از ابتدا با تشيّع زيدى همراه بوده است، لذا در قرن هشتم، مردم آنجا به شيعه و بواطنه نزديكترند. ۲
سارى و اُرْم از شهرهاى طبرستان، هميشه دار الملك و سريرگاه ملوك مازندران بودهاند. پادشاهان مازندران چون: شهريار، قارن، گردباز، اصپهبد على و شاه شهيد رستمِ على، در جهاندارى، قلعهگشايى، لشگركشى، دشمن كشى و عقل و عدل معروفاند و مقبول سلاطين آل سلجوق. از سادات سارى مىتوان سيّد الحسن و اولاد او، شرف الدين، تاج الدين، قطب الدين و بهاء الدين را نام برد كه داراى فضل و شرف و نسب عالى هستند. ۳
غربا و بازرگانان در اين شهر، ايمن و شعار مسلمانى در مدارس، مساجد و مجالس آنان ظاهر است. اين شهر در زمان حكومت رستم بن على و پدرش على بن
1.تاريخ تشيّع در جرجان و استرآباد، ص ۴۵.
2.جغرافياى تاريخى و انسانى شيعه در جهان اسلام، ص ۹۷.
3.نقض، ص ۳۹۱.