متن فارسى كتاب، قابل ملاحظه است كه برخى نمونههاى آن اشاره مىكنيم.
يك. واژگان عربى كم كاركرد
قزوينى، برخى واژگان را كه در ذهن داشته است و كم كاربرد هم بودهاند، آورده است، مانند: شفير (آستانه)؛ شطارت(بدكارى)؛ طنفسه (زيرانداز). ۱
دو. عربى شدن ساخت جمله فارسى
اين ويژگى در آثار كسانى مانند ابو الفتوح رازى (مفسّر بزرگ هم روزگار با عبد الجليل قزوينى) و بعدها در آثار واعظ كاشفى هم قابل يافتن است كه بيشتر از توغّل و ممارست نويسنده در متون ادب عرب و تأثيرپذيرى از نگارش و جملهبندى بر سياق صرف و نحو عرب ناشى شده است، مانند اين نمونهها:
- اين اسامى كه ياد كردهاند نه واضع اند نه صاحب مذهب نه مطاع اند نه مقتدا؛ ناقلانى اند معتمد، مستنبطانى اند امين كافى. ۲
- چگونه درس فقه و شريعت نباشد جماعتى را كه كتبخانههاى ايشان مملو باشد از كتب اصولى و فروعى؟
- مگر به سمع اين قائل نرسيده است كه مرتضاى بغداد را چهار صد شاگرد فاضل متبحّر بودهاند دون از دگران؟ ۳
سه. ساير موارد
در متن كتاب نقض، مواردى مانند تكيه كلام عربى (على زعمه، ۴ ممكن ۵) جمع بستن جمعهاى عربى (بركاتها، ۶ اصحابان ۷) جمع مكسر بستن واژه فارسى رهبان (رهبانيه) معرب كردن واژه فارسى(كاشان/ قاشان ۸) هم به چشم مىآيد.
1.ر.ك: همان، ۲۷۲، ۱۲۲ و ۳۵۴.
2.همان، ۲۹.
3.همان، ص ۳۹.
4.ر.ك: همان، ص ۱۵.
5.ر.ك: همان، ص ۲۹۸.
6.همان، ص ۱۵۵.
7.همان، ص ۳۲۱.
8.همان، ص ۳۹۵.