پى بحثى تاريخى در باب واضعان مذهب تشيّع نيست؛ بلكه در پى ستيزهگرى با شيعيان است.
برخى از خردهگيرىهاى ناقض، خواندنى اند. براى مثال، مدّعى گفته بود كه رافضيان نزد ابن مقفّع شدند تا برايشان مذهبى انتخاب كند و او بديشان گفت كه بر مذهب خود بمانيد. ناقض از اين گونه داورىها شگفتزده مىگويد: «اىعجب! اگر متقدّمان خود رافضى بودند، آمدن و اختيار ابن المقفّع كردن، باطل و بىفايده باشد». ۱
مدّعى مىنويسد كه شيعيانْ ملحد هستند و طبق فتواى بزرگان دين، توبه آنان پذيرفته نمىشود. ناقض بر او اشكال مىكند كه در اين صورت، مدّعى و هممسلكانش خود را از خدا و پيامبرانش عالمتر مىدانند؛ زيرا كه «مدار بعثت رسل و انزال همه كتب، قبول توبه است» و اگر كسى هفتاد هزار سال نيز منكر توحيد و رسالت باشد، همين كه توبه كرد، توبه او پذيرفته مىشود. حال چگونه مىتوان در باره شيعه چنان حكم گزافى كرد. ۲
افزون بر آن، چگونه از نظر مدّعى، توبه وحشى، قاتل حمزه عموى پيامبر، پذيرفته مىشود، امّا توبه شيعيان ناپذيرفتنى است؟ تناقض آن گاه به اوج خود مىرسد كه همين كسان مىگويند كه توبه «كُشنده عثمان و قاتل حسين» پذيرفتنى است؛ «امّا چون نوبت به رافضيان رسيد، شريعت برگشت و حكم باطل شد و درِ توبه بسته آمد؟». ۳
مدّعى نوشته بود كه: «در مساجد شيعت اعتقاد اهل سنّت بر نوشته كه: خير الناس بعد رسول اللَّه ابوبكر الصدّيق، و در بعضى مساجد هنوز مانده است». ۴ ناقض پاسخ مىدهد كه اين ادّعا با ادّعاى ديگر مدّعى كه شيعيان به او دشنام مىدهند، سازگار نيست.
مدّعى نوشته بود كه خير العمل گفتن در اذان و «دست فروگذاشتن نشان ملحدان