کار را انجام میدهم و نمیگویی: «اگر خدا بداند» به زودی فلان کار را انجام میدهم...؟!
2. امامرضا علیه السلام در مناظرهای به سلیمان مَرْوَزِیّ، متکلم خراسانی، فرمود:
ای جاهل، پس هر گاه چیزی را بداند، به حقیقت آن را اراده کرده؟! سلیمان گفت: بلی. حضرت فرمود: پس هر گاه آن را اراده نکند، آن را نداند؟! سلیمان گفت: آری حضرت فرمود: این را از کجا گفتی و چیست دلیل بر آنکه ارادهاش همان علم اوست، در حالی که گاهی چیزی را میداند که هرگز آن را اراده نمیکند و این سخن خدای عزوجل است که: «اگر بخواهیم همه آنچه را که بر تو وحی کردهایم بازستانیم»؛ پس آن جناب میداند که آن را چگونه ببرد، در حالی که هرگز نمیبرد.1
بنابراین، پیدایش ماسوی و تحقّقش، به «وجود» علم ازلی خداوند متعال نیست تا به قِدم آن منتهی شود، بلکه محصول ارادهای است که به معنای ایجاد و اعمال قدرت بوده و متأخر از علم و حادث میباشد. از این رو، ماسوی حادث است.
نگاه چهارم
یکی از مباحثی که برخی از متفکران را به فکر واداشته تا آن را مستمسکی برای قدم ماسوی قرار دهند، بحث «جود و فیض» خداوند متعال است؛ به این بیان که وجود ماسوی توأم با وجود حق تعالی بوده است، زیرا اگر مؤخر از وی باشد، قطع فیض لازم میآید و این محدودیت فیض، با «فیاض مطلق» بودن۲ و یا «وجوب وجود» حضرت حق۳ منافات دارد؛ به عبارت دیگر، قطع فیض و امساک فیض از مبدأ، اسناد «بخل» است به مبدأ.۴ و شاید همین برداشت از «جود و فیض»، جناب ملاصدرا را وادار کرده تا برخلاف ظاهر کلماتش در رسالة فی الحدوث، مبنی بر حدوث عالم بر اساس «حرکت جوهری»، در «موقف دهم از سفر اول»،۵ همآوا با دیگر فلاسفه در باب فیض الهی،
1.. «قال الرضا علیه السلام : یَا جَاهِلُ فَإِذَا عَلِمَ الشَّیْءَ فَقَدْ أَرَادَهُ قَالَ سُلَیْمَانُ أَجَلْ قَالَ علیه السلام فَإِذَا لَمْیُرِدْهُ لَمْ یَعْلَمْهُ قَالَ سُلَیْمَانُ أَجَلْ قَالَ علیه السلام مِنْ أَیْنَ قُلْتَ ذَاکَ وَ مَا الدَّلِیلُ عَلَى أَنَّ إِرَادَتَهُ عِلْمُهُ وَ قَدْ یَعْلَمُ مَا لَا یُرِیدُه ُأَبَداً وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ- (وَ لَئِنْ شِئْنا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ( (الاسراء، ۸۶) فَهُوَ یَعْلَمُ کَیْفَ یَذْهَبُ بِهِ وَ هُوَ لَا یَذْهَبُ بِهِ أَبَداً»؛ التوحید، ص۴۵۲ و ۴۵۱ و عیون اخبارالرضا، ج۱، ص۱۸۹.
2.. ر.ک: کلم الطیب، ص۴۱ . البته نويسنده، خود در صدد جواب برآمدهاند .
3.. ر.ک: اصول المعارف، مقدمه، ص۷۴۳.
4.. ر.ک: ممدالهمم، ص۲۸.
5.. ر.ک: الاسفار، ج۷، ص۲۸۲-۲۸۸.