در قرآن کريم از حضرت عيسی(عليه السلام) به عنوان پيامبر بزرگ الهی ياد شده و بارها بر تأييد او توسط روح القدس تأکيد شده و حتی قرآن، به صراحت، او را کلمه و روحی از جانب خداوند خوانده است. در روايات اسلامی نيز از آن حضرت با عنوان «روح الله» ياد می شود. با اين حال، عيسای قرآنی بندهای متواضع است که خداوند به او نعمتی ويژه عطا کرده است. کتب روايی، ضمن يادکرد از آيين مسيحيت با نام «نصرانيت» و از مسيحيان با عنوان «نصارا»، به تبيين جزئيات بيشتری از شخصيت، اعمال و سخنان حضرت عيسی پرداختهاند. مسيحيان، ضمن همانديشي با پارهاي از محتويات قرآن و حديث دربارة حضرت عيسي، با پارهاي ديگر از اين گزارشها سخت مخالف هستند. در واقع، الهيات مسيحي چهرهاي کاملاً استثنايي به حضرت عيسي(عليه السلام) داده تا جايي که حتي چهره الهيات را نيز دگرگون کرده و آن را از خدامحوري به مسيح محوري مبدل ساخته است.
مسيحيان نوعاً آموزههاي قرآن و احاديث اسلامي را دربارة حضرت عيسي(عليه السلام)، گزارشهاي افسانهاي ميدانند که بهرهاي از واقعيت ندارند. از اين رو، در اين مقاله کوشيدهايم تا اين مسأله را به بررسي بگذاريم.
نويسنده، ضمن عرضة پاسخي نقضي به اين ادعاها، ضمن گزارش اهم محتويات کتاب الکافي دربارة حضرت عيسي(عليه السلام) و نيز مقايسة آن با ديدگاههاي رايج مسيحيت، به اين نتيجه رسيده که گفتمان اسلام دربارة حضرت عيسي(عليه السلام)، در مقايسه با گفتمان مسيحيت، بيشتر بر واقعيات تاريخي و نيز الهيات عقلاني متکي است. اين گفتمان، امروزه از سوي برخي انديشمندان مسيحي، مانند جان هيک نيز مورد استقبال قرار گرفته است.