در سمت شرق، دو رشته موازى از تپه ها در ميان بيابان سر بر آورده اند و بيابان را از پهنه وسيع ترى كه در جنوب به اصفهان مى رسد جدا مى كنند. در بين تپه ها دره اى سنگى قرار دارد كه ما آغاز به بالا رفتن از آن كرديم، و به قلب ويرانى و پايان همه چيز رسيديم. در نيمه راه دامنه تپه برجى برپا است كه ديوار سفيدش نشانه اى راهنما براى تمام منطقه است. از دورترين قله هاى مقابل نيز، برج خاموشى ۱ نمايان است، گويى درخششى طنزآميز است كه بيهودگى دوران شور و اشتياق را به زندگان يادآورى مى كند. زيرا كه اين برج نخستين منزل سفر توان فرساى مردگان است؛ در اينجا آنان پوشش گوشتين را به دور مى افكنند تا استخوانهايشان فارغ از بيم آلوده ساختن خاك در اين عنصر مقدس بيارامد، و روانشان با گذشتن از هفت دروازه سيّارات به آتش مقدس خورشيد برسد.
برج سقف ندارد، و داخل آن در ده يا دوازده پايى از لبه بالايى ديوار، سكويى گچى ساخته شده است كه بدن مردگان را بر آن مى گذارند تا آفتاب و لاشخورها آنها را از ميان ببرند. اين مكان هولناك در اين هنگام مستأجرى نداشت. دين زردشتى از سرزمين ماد، كه زمانى مركز فرمانروايى آن بود، رخت بر بسته است؛ و امروز اندكند يزدان پرستانى كه زير آسمان گشاده اهورامزدا را نيايش كنند، و پس از مرگ اجسادشان به بالاى اين تپه برده و در برج خاموشى نهاده شود. از اسبها پياده شديم و بر دامنه تپه نشستيم. دشت در زير پايمان همچون اقيانوسى يكدست گسترده بود كه روزگارى در برابر دامنه هاى كوه موج مى زد، و اكنون براى هميشه ثابت مانده بود؛ دامنه كوهها را مى توانستيم ببينيم كه به استوارى در امواج خاك نشسته بودند، و قله هاى درخشنده شان را كه در آسمان بى ابر سر بر افراشته بودند؛ استخوانهاى زمين لخت نيز ديده مى شد و طرز ساختمان آن آشكار بود.
1.اين برج به دخمه گبرها و يا قلعه گبرها نيز معروف است.ـ مترجم.