اولاً بيشتر از دو تا پيدا نشد، و اگر هم پيدا مى شد، معلوم نبود كه تا موقع افطار ما را به وعده گاه ما برساند. اين بود كه از انجاز وعد معذور و ناچار ماندنى شديم. پس برگشتيم. به زحمت ميرزا قوام و ميرزا محمد را پيدا كرديم تا لوازم افطار تهيه نموده به ابن بابويه رفتيم. ۱
در آنجا نهر جارى در وسط صحن بود، هوا هم صاف و نور ماه در شب نهم از نصف دايره گذشته بود. خلاصه آخر به خير شديم و خيلى خوش گذشت. چون دم دروازه صحن قهوه خانه بود. چايى و قليان از آنجا مى آوردند. حوائج ديگر نيز از آنجا [رو] براه مى شد.
مزار ابن بابويه
بعد از افطار مشرف به مزار مبارك ابن بابويه شديم. اين محمد بن على بن الحسين است صاحب كتاب من لا يحضره الفقيه، از اجله محدثين است. قبر والد بزرگوارش را در قم زيارت كرديم و قبر خودش را در اينجا.
از مرحوم شيخ بهايى نقل نموده اند كه فرمود: وقتى كسى از من پرسيد كه صدوق افضل است يا زكريا بن آدم، من گفتم: زكريا بن آدم به جهت توافق اخبار از ائمه (عليه السلام) به مدح او، شبى مرحوم صدوق را در خواب ديدم كه به من عتاب كرد و فرمود: تو از كجا دانستى زكريا بن آدم افضل از من است، آنگاه از من روگردان شد.
جسد سالم شيخ صدوق
در كتاب روضات الجنات [6: 140] مى نويسد كه در حدود سنه هزار و دويست
1.در اينجا علامت حاشيه زده شده و در حاشيه حدود پنج سطر بياض است.