معصوم عليه السلام روشن گردد.
براي نمونه، وي در شرح و توضيح اين فراز از حديث سي و پنجم «ماترددت في شي انا فاعله ترددي في قبض نفس المؤمن؛ در هيچ امري مانند قبض روح مومن دچار ترديد نشدم» که شک و ترديد به خداوند متعال نسبت داده شده است، سه وجه را ذکر ميکند تا اين ابهام برطرف گردد. يک وجه اين است که در اين کلام تقدير وجود دارد. اصل سخن چنين است «اگر بر من شک و ترديد روا و جايز باشد، در هيچ چيز ترديد نميکنم؛ همانند ترديدي که در وفات مؤمن ميکنم. وجه دوم اين است که معمولاً انسان در ناراحت کردن شخصي که براي او احترام قايل است، ترديد ميکند. از اين رو ميتوان گفت که ترديد در ناراحت کردن، کنايه از احترام قايل شدن است. ۱
همچنين وي ميگويد:
معناي «الخلد في الجنان باليسار»، در حديث پنجم، داراي خفا و ابهام است و احتمال دارد که مراد يکي از چهار وجه ذيل باشد: تقاضاي خلود در بهشت، بدون اين که قبل از آن دچار عذاب آتش و هول و هراس قيامت شود؛ چرا که انسان اگر بدون مشقت و سختي چيزي را به دست آورد، ميگويد: «فعلته بيساري» يا اين که مراد اين باشد که خلود در بهشت را به من عطا کن، به سبب شستن دست چپم و... ۲
وي با اشاره به وصيت امام علي عليه السلام به امام حسين عليه السلام که فرمود: «و ابک علي خطيئتک» و موارد مشابه در احاديث و ادعيه ديگر، ميگويد:
ظاهر اين گونه احاديث بر اساس عقايد شيعه با عصمت سازگار نيست. از اين روي با استناد به سخن علي بن عيسي اربلي در کشف الغمة به اين اشکال اين گونه پاسخ ميدهد که چون پيامبران و امامان عليه السلام غرق در ذکر و ياد خدا هستند و هميشه در حال مراقبت به سر ميبرند، پس هر گاه از اين درجه و جايگاه تنزل يابند و به خوردن و نوشيدن و خوابيدن و... بپردازند، اين اشتغال را براي خود گناه ميدانند. از اين رو استغفار ميکنند. ۳
در شرح حديث «ان الله حرم الجنة علي کل فحاش...؛ خداوند بهشت را بر هر بد دهاني حرام کرده است»، ميگويد:
پذيرش ظاهر حديث مشکل است؛ چون گناهکاران مسلمان سرانجامشان بهشت است؛ هر چند ماندنشان در آتش طول بکشد. از اين روي شايد منظور حديث اين باشد که مدت زمان طولاني بر او حرام است، نه اين که براي هميشه بر او حرام است يا اين که بهشت خاصي بر او حرام است. ۴
وي در باره حديث «من بلغه شيء من الثواب...» اشکالي را مطرح ميکند که با حديث ضعيف
1.. همان، ص۱۹۷ـ ۱۹۸، حديث۳۵.
2.. همان، ص۵۳، حديث؛ ۵ براي نمونههاي ديگر ر.ک: همان، ص۲۱۷ ـ ۲۱۹.، حديث۳۷؛ ص۱۷۳، حديث۳۰؛ ص۱۷۴، حديث۳۰.
3.. همان، ص۱۴۴ـ۱۴۵، حديث۲۲.
4.. همان، ص۱۴۷، حديث۲۴.