الحسين نورى، معروف به ابن بغوى (م 295ق) كه نسبت به علم و درس، بدبين و به نوعى كراهت داشت و عقل را براى شناخت خدا، ناچيز و عاجز مى دانست. همچنين يا عبد اللّه بن احمد باهلى، مشهور به غلام خليل، كه جنيد و يارانش را به زنديق منسوب كرد و مشكلات زيادى را براى صوفيه بغداد به وجود آورد. اين غلام خليل كه خود از صوفيان بود، آثارى مانند الدعا، الانقطاع الى اللّه جلّ اسمه و المواعظ را نوشته است. ۱
اگر جنيد را يك فقيه و محدّث صوفى بدانيم، سهل بن عبد اللّه تسترى (203 ـ 283ق) را بايد يك متكلّم صوفى به شمار آورد كه «گويند شريعت و حقيقت را او جمع كرده است». ۲ به مثابه يك متكلّم سنّى مذهبِ اهل حديث بود كه ضمن مخالفت با معتزله، عقايد ايمانى را با دلايل عقلى البته به شيوه اى غير از استدلال يونانى، اثبات مى كرد. ۳ طريقه صوفى سهليه، به او منسوب هستند و سخنانش در مجموعه اى به نام هزار گفتار توسط شاگردش محمّد بن سالم (م 297ق) گردآورى شده و تفسيرى در قرآن به او منسوب است. علاوه بر آن، كتاب هاى دقائق الخيال، مواعظ العارفين و جوابات اهل اليقين در شمار آثار او آمده است. ۴ در حالى كه او و جنيد، به شدّت به احكام شريعت و حفظ رابطه با محافل رسمى دين پايبند بودند، چهره اى مشهور چون حلّاج در همين دوره، راهى ديگر برگزيد.
حسين بن منصور حلّاج (243 ـ 309ق)، ابتدا در حلقه صوفيه بغداد بود؛ امّا در نهايت، راه خود را از آنها جدا نمود. اوايل زندگى او، در ابهام و پاره اى افسانه ها قرار دارد. همين قدر مى دانيم كه در نزد افرادى مثل سهل تسترى ،عمرو الملكى و جنيد،
1.الفهرست، ابن نديم، ص ۳۴۷.
2.تذكرة الأولياء، ج ۱، ص ۲۲۷.
3.مبانى عرفان و احوال، ص ۲۹۱.
4.جستجو در تصوّف ايران، ص ۱۳۴؛ الفهرست، ابن نديم، ص ۳۴۷.