525
تحفة الأولياء ج2

۱۲۰۲.على بن محمد و غير او، از سهل بن زياد، از محمد بن وليد ـ يعنى: شباب صيرفى ـ از مالك بن اسماعيل نَهْدى، از عبدالسّلام بن حارث، از سالم بن ابى حفصه عِجلى ، از امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده اند كه فرمود:«سه چيز در رسول خدا صلى الله عليه و آله بود كه در كسى غير از آن حضرت نبود: يكى آن كه آن حضرت را سايه نبود، و ديگر آن كه در راهى نمى گذشت كه كسى بعد از دو روز يا سه روز در آن بگذرد، مگر آن كه معلوم مى شد كه آن حضرت در آن راه گذشته به جهت بوى خوشى كه داشت، و سيم آن كه به هيچ سنگ و درختى نمى گذشت، مگر آن كه براى او سجده مى كردند و تعظيم مى نمودند».

۱۲۰۳.على بن ابراهيم، از پدرش، از احمد بن محمد بن ابى نصر، از حمّاد بن عثمان، از ابوبصير ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود:«چون رسول خدا را به معراج بردند، جبرئيل آن حضرت را به جايى رسانيد و او را واگذاشت. پيغمبر فرمود كه: اى جبرئيل، مرا بر اين حال وا مى گذارى؟ جبرئيل عرض كرد كه: برو، پس به خدا سوگند، كه به جايى پا گذاشتى كه هيچ انسانى در آن پا نگذاشته و هيچ بشرى پيش از تو در آن راه نرفته».

۱۲۰۴.چند نفر از اصحاب ما روايت كرده اند، از احمد بن محمد، از حسين بن سعيد، از قاسم بن محمد جوهرى، از على بن ابى حمزه كه گفت: ابوبصير از امام جعفر صادق عليه السلام سؤال كرد و من حاضر بودم و عرض كرد كه: فداى تو گردم، چند مرتبه رسول خدا صلى الله عليه و آله را به معراج بردند؟ فرمود:«دو مرتبه. و جبرئيل عليه السلام آن حضرت را در جايى باز داشت و به او عرض كرد كه: يا محمد، به جاى خود باش كه در جايى ايستاده اى كه هرگز هيچ فرشته اى و هيچ پيغمبرى در آن نايستاده. به درستى كه پروردگار تو در كار رحمت فرستادن است (و احتمال اين كه نماز مى كند، يا دعا مى خواند، اگر چه بر سبيل مجاز باشد، با وجود قرينه بيان مراد از آن، صورتى ندارد).
و پيغمبر فرمود كه: اى جبرئيل، چگونه رحمت مى فرستد؟ عرض كرد كه: مى فرمايد: سُبّوح قُدّوس أنَأ رَبُّ الملائكة و الرّوح سَبَقَتْ رَحْمَتى غَضَبى، يعنى: «منم كه پاكم از هر بدى و به غايت پاك و پاكيزه ام. منم پروردگار همه فرشتگان و روح، پيشى گرفته رحمت من بر غضب من» . پس پيغمبر عرض كرد كه: أللّهُمَّ عَفْوَكَ عَفْوَك، يعنى: بار خدايا، بسيار طالب عفو توام كه از جُرم من (يعنى: اُمّتان من) در گذرى، و با من نيكويى كنى».
و حضرت صادق عليه السلام فرمود كه: «رسول خدا چنان بود كه خداى تعالى فرموده كه: «قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى»۱ ». ابو بصير به آن حضرت عرض كرد كه: «قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى» چيست؟ فرمود: «آنچه در ميانه چم و گوشه كمان است تا سر آن». و ترجمه آيه اين است كه: «پس بود مقدار و اندازه قرب مسافت ميان او و پيغمبر، مثل مقدار دو كمان يا نزديك تر از آن» (يعنى: بر وجهى به او نزديك شد كه اگر كسى مشاهده قرب مسافت مى كرد ميان ايشان، متردد مى شد در آن كه آن را مقدار دو كمان تقدير كند، يا كم تر و مراد، مقدار دو جانب يك كمان است و مقصود، آن است كه مسافت ميانه ايشان، مقدار كمانى بود كه كنايه است از نهايت قرب و نزديكى و آن تمثيل است از براى شدّت اتصّال و ارتباط و تشبيه اندازه معنوى روحانى به اندازه صورى جسمانى و نزديكى جايى به نزديكى جايى و مكانت و منزلت به منزل و مكان. و شاعر چه خوش گفته كه :

مكان قرب چنان تنگ شد محمد راكه خواست حك كند از صفحه ميم احمد را.
تتّمه حديث آن كه :)
حضرت صادق عليه السلام فرمود كه: «در ميان خدا و پيغمبر، حجابى بود كه مى درخشيد و مى جنبيد ـ راوى مى گويد كه: نمى دانم آن حضرت را كه چيزى فرموده باشد، مگر آن كه فرمود آن حجاب از زبرجد بود ـ (يعنى: آنچه در نظر من است، اين است كه آن حضرت فرمود كه: «حجاب ميانه ايشان، از زبرجد بود») و در آن حجاب رخنه بود، مانند چشمه اى سوزن. پس پيغمبر نظر كرد در آن رخنه مانند چشمه سوزن به سوى آنچه خدا مى خواست از نور عظمت خدا، بعد از آن، خداى تبارك و تعالى فرمود كه: يا محمد، عرض كرد كه: لبيّك ربّى؛ «اى پروردگار من به خدمت تو ايستاده، منتظر فرمان توام كه آنچه بفرمايى به جا آورم» . فرمود كه: كى خليفه و امام است از براى امّت تو بعد از تو؟ عرض كرد كه: خدا بهتر مى داند. فرمود كه: على بن ابى طالب، پادشاه مؤمنان و آقاى مسلمانان و پيش رو و جلودار پيشانى و دست و پا سفيدان است» (يعنى: شيعيان و اين كنايه است از نجابت ايشان، چنانچه اسبى كه به اين صفت باشد از همه اسب ها بهتر و نجيب تر است) .
راوى مى گويد كه: پس حضرت صادق عليه السلام به ابوبصير فرمود كه: «اى ابا محمد، به خدا سوگند، كه ولايت على عليه السلام از زمين نيامده كه پيغمبر از پيش خود آن را گفته باشد، وليكن از آسمان آمده، از روى مشافهت» (كه خدا با پيغمبر در اين باب روبه رو سخن گفته؛ يعنى: بى واسطه).

1.نجم، ۹.


تحفة الأولياء ج2
524

۱۲۰۲.عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ غَيْرُهُ ، عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْوَلِيدِ شَبَابٍ الصَّيْرَفِيِّ ، عَنْ مَالِكِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ النَّهْدِيِّ ، عَنْ عَبْدِ السَّـلَامِ بْنِ حَارِثٍ ، عَنْ سَالِمِ بْنِ أَبِي حَفْصَةَ الْعِجْلِيِّ ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام ، قَالَ :«كَانَ فِي رَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله ثَـلَاثَةٌ لَمْ تَكُنْ فِي أَحَدٍ غَيْرِهِ : لَمْ يَكُنْ لَهُ فَيْءٌ ، وَ كَانَ لَا يَمُرُّ فِي طَرِيقٍ فَيُمَرُّ فِيهِ بَعْدَ يَوْمَيْنِ أَوْ ثَـلَاثَةٍ إِلَا عُرِفَ أَنَّهُ قَدْ مَرَّ فِيهِ ؛ لِطِيبِ عَرْفِهِ ، وَ كَانَ لَا يَمُرُّ بِحَجَرٍ وَ لَا بِشَجَرٍ إِلَا سَجَدَ لَهُ» .

۱۲۰۳.عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ ، عَنْ أَبِيهِ ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ ، عَنْ أَبِي بَصِيرٍ ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّهِ عليه السلام ، قَالَ :«لَمَّا عُرِجَ بِرَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله ، انْتَهى بِهِ جَبْرَئِيلُ عليه السلام إِلى مَكَانٍ ، فَخَلّى عَنْهُ ، فَقَالَ لَهُ : يَا جَبْرَئِيلُ ، أَتُخَلِّينِي عَلى هذِهِ الْحَالِ؟ فَقَالَ : امْضِهْ ؛ فَوَ اللّهِ لَقَدْ وَطِئْتَ مَكَاناً مَا وَطِئَهُ بَشَرٌ ، وَ مَا مَشى فِيهِ بَشَرٌ قَبْلَكَ» .

۱۲۰۴.عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ ، عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ ، عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْجَوْهَرِيِّ ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ ، قَالَ :سَأَلَ أَبُو بَصِيرٍ أَبَا عَبْدِ اللّهِ عليه السلام وَ أَنَا حَاضِرٌ ، فَقَالَ : جُعِلْتُ فِدَاكَ ، كَمْ عُرِجَ بِرَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله ؟ فَقَالَ : «مَرَّتَيْنِ ، فَأَوْقَفَهُ جَبْرَئِيلُ مَوْقِفاً ، فَقَالَ لَهُ : مَكَانَكَ يَا مُحَمَّدُ ، فَلَقَدْ وَقَفْتَ مَوْقِفاً مَا وَقَفَهُ مَلَكٌ قَطُّ وَ لَا نَبِيٌّ ؛ إِنَّ رَبَّكَ يُصَلِّي ، فَقَالَ : يَا جَبْرَئِيلُ ، وَ كَيْفَ يُصَلِّي ؟ قَالَ : يَقُولُ : سُبُّوحٌ ، قُدُّوسٌ ، أَنَا رَبُّ الْمَـلَائِكَةِ وَ الرُّوحِ ، سَبَقَتْ رَحْمَتِي غَضَبِي . فَقَالَ : اللّهُمَّ عَفْوَكَ عَفْوَكَ». قَالَ : «وَ كَانَ كَمَا قَالَ اللّهُ : «قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى» » .
فَقَالَ لَهُ أَبُو بَصِيرٍ : جُعِلْتُ فِدَاكَ ، مَا «قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى» ؟ قَالَ : «مَا بَيْنَ سِيَتِهَا إِلى رَأْسِهَا». فَقَالَ : «كَانَ بَيْنَهُمَا حِجَابٌ يَتَلَأْلَأُ بَخَفْقٍ ـ وَ لَا أَعْلَمُهُ إِلَا وَ قَدْ قَالَ : زَبَرْجَدٌ ـ فَنَظَرَ فِي مِثْلِ سَمِّ الْاءِبْرَةِ إِلى مَا شَاءَ اللّهُ مِنْ نُورِ الْعَظَمَةِ ، فَقَالَ اللّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالى : يَا مُحَمَّدُ ، قَالَ : لَبَّيْكَ رَبِّي ، قَالَ : مَنْ لِأُمَّتِكَ مِنْ بَعْدِكَ ؟ قَالَ : اللّهُ أَعْلَمُ ، قَالَ : عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ، أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ، وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ ، وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ».
قَالَ : ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللّهِ عليه السلام لِأَبِي بَصِيرٍ : «يَا أَبَا مُحَمَّدٍ ، وَ اللّهِ ، مَا جَاءَتْ وَلَايَةُ عَلِيٍّ مِنَ الْأَرْضِ ، وَ لكِنْ جَاءَتْ مِنَ السَّمَاءِ مُشَافَهَةً» .

  • نام منبع :
    تحفة الأولياء ج2
    سایر پدیدآورندگان :
    تحقیق : مرادی، محمد
    تعداد جلد :
    4
    ناشر :
    دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1388 ش
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 164288
صفحه از 856
پرینت  ارسال به