599
تحفة الأولياء ج3

۲۳۲۳.محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد بن عيسى ، از محمد بن سنان ، از عمّار بن مروان ، از سماعة بن مهران روايت كرده است كه گفت : امام موسى كاظم عليه السلام ـ صلوات اللّه عليه ـ به من فرمود كه :«اى سماعه! بر فرش هاى خويش ايمن نشسته اند و مرا ترسانيده اند . بدان كه به خدا سوگند ، زمانى بود كه دنيا بود و در آن مؤمنى نبود ، مگر يك نفر كه خدا را مى پرستيد . و اگر با او غير او مى بود ، هر آينه خداى عز و جل غير را به سوى او اضافه مى فرمود (=و نسبت مى داد) ، در آنجا كه مى فرمايد : «اِنَّ اِبْراهيمَ كانَ أُمَّةً قانِتا لِلّهِ حَنيفَا وَلَمْ يَكُ مِنَ الْمُشْرِكينَ»۱ ؛ يعنى : به درستى كه ابراهيم خليل ، امّتى بود فرمانبردار از براى خدا ، و مايل از دين هاى باطل به دين حقّ اسلام ، و نبود از شرك آورندگان» . ۲ و حضرت موسى بن جعفر عليه السلام فرمود : «پس ابراهيم عليه السلام با اين حال مكث فرمود ، آن قدرى كه خدا مى خواست . بعد از آن ، خدا او را شاد كرد و آرام داد به اسماعيل و اسحاق ، و ايشان ، همه سه نفر شدند . بدان! به خدا سوگند كه مؤمن كم است و اهل كفر بسيارند ، آيا مى دانى كه چرا چنين است؟» عرض كردم كه : نمى دانم ، فداى تو گردم! فرمود كه : «ايشان را انيس از براى مؤمنان قرار داد . فرموده كه : به ايشان خو مى كنند و آن چه در سينه هاى ايشان است به سوى ايشان پراكنده مى كنند و بروز مى دهند ، و به استراحت مى افتند و به سوى آن ساكن مى شوند و آرام مى گيرند» .

۲۳۲۴.چند نفر از اصحاب ما روايت كرده اند ، از سهل بن زياد ، از محمد بن اورمه ، از نضر بن يحيى ، از ابوخالد قمّاط ، از حمران بن اعين كه گفت : به خدمت امام محمد باقر عليه السلام عرض كردم كه : فداى تو گردم! ما چه بسيار كميم ، اگر بر يك گوسفندى جمع شويم ، نمى توانيم كه آن را نيست و نابود گردانيم . فرمود :«آيا نمى خواهى كه تو را خبر دهم به چيزى كه تعجّبش از اين بيشتر باشد؟ همه مهاجران و انصار رفتند ، مگر ـ و به دست خويش اشاره فرمود كه ـ سه نفر» (يعنى بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله همه مرتد شدند ، مگر سه نفر و آنها سلمان و مقدار و ابوذرند رضى اللّه عنهم) . حمران مى گويد كه : عرض كردم : حال عمّار چه بود؟ فرمود كه : «خدا ابوااليقظان ـ يعنى عمّار ـ را رحمت كند! بيعت نمود و كشته شد ، در حالى كه شهيد بود» . من با خود گفتم كه : چيزى از شهادت بهتر نيست . حضرت به سوى من نگريست و فرمود : «شايد كه تو چنان بپندارى كه عمّار مانند آن سه نفر است ، بسيار دور است آن چه تو پنداشته اى» .

1.نحل، ۱۲۰.

2.چنان كه گمان قريش است؛ چه اعتقاد ايشان اين بود كه بر ملّت آن حضرت اند ، با آنكه مشرك بودند . و معنى امّت بودن آن حضرت ، اين است كه جامع فضايل و كمالاتى چند بود كه مجموع آن يافت نمى شد ، مگر در اشخاص متفرقه بسيار ، و مراد آن است كه هر خصلتى نيك كه در امّتى باشد به طريق تفرّق و انتشار ، در او جمع بود . آن چه خوبان همه دارند تو تنها دارى (مترجم)


تحفة الأولياء ج3
598

۲۳۲۳.مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيى ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسى ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ ، عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ ، عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ ، قَالَ :
قَالَ لِي عَبْدٌ صَالِحٌ صَلَوَاتُ اللّهِ عَلَيْهِ :
«يَا سَمَاعَةُ ، أَمِنُوا عَلى فُرُشِهِمْ وَأَخَافُونِي ، أَمَا وَاللّهِ ، لَقَدْ كَانَتِ الدُّنْيَا وَمَا فِيهَا إِلَا وَاحِدٌ يَعْبُدُ اللّهَ ، وَلَوْ كَانَ مَعَهُ غَيْرُهُ لَأَضَافَهُ اللّهُ ـ عَزَّ وَجَلَّ ـ إِلَيْهِ حَيْثُ يَقُولُ : « إِنَّ إِبْراهِيمَ كانَ أُمَّةً قانِتاً لِلّهِ حَنِيفاً وَلَمْ يَكُ مِنَ الْمُشْرِكِينَ » فَغَبَرَ بِذلِكَ مَا شَاءَ اللّهُ.
ثُمَّ إِنَّ اللّهَ آنَسَهُ بِإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ ، فَصَارُوا ثَلَاثَةً ، أَمَا وَاللّهِ ، إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَقَلِيلٌ ، وَإِنَّ أَهْلَ الْكُفْرِ لَكَثِيرٌ ، أَ تَدْرِي لِمَ ذَاكَ ؟» فَقُلْتُ : لَا أَدْرِي جُعِلْتُ فِدَاكَ ، فَقَالَ : «صُيِّرُوا أُنْساً لِلْمُؤْمِنِينَ ، يَبُثُّونَ إِلَيْهِمْ مَا فِي صُدُورِهِمْ ، فَيَسْتَرِيحُونَ إِلى ذلِكَ ، وَيَسْكُنُونَ إِلَيْهِ» .

۲۳۲۴.عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا ، عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أُورَمَةَ ، عَنِ النَّضْرِ ، عَنْ يَحْيى ، عَنْ أَبِي خَالِدٍ الْقَمَّاطِ ، عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْيَنَ ، قَالَ :
قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام : جُعِلْتُ فِدَاكَ ، مَا أَقَلَّنَا ؟! لَوِ اجْتَمَعْنَا عَلى شَاةٍ مَا أَفْنَيْنَاهَا ، فَقَالَ :
«أَ لَا أُحَدِّثُكَ بِأَعْجَبَ مِنْ ذلِكَ ؟ الْمُهَاجِرُونَ وَالْأَنْصَارُ ذَهَبُوا إِلَا ـ وَ أَشَارَ بِيَدِهِ ـ ثَلَاثَةً» .
قَالَ حُمْرَانُ : فَقُلْتُ : جُعِلْتُ فِدَاكَ ، مَا حَالُ عَمَّارٍ ؟
قَالَ: «رَحِمَ اللّهُ عَمَّارا أَبَا الْيَقْظَانِ بَايَعَ وَقُتِلَ شَهِيدا» . فَقُلْتُ فِي نَفْسِي : مَا شَيْءٌ أَفْضَلَ مِنَ الشَّهَادَةِ ، فَنَظَرَ إِلَيَّ ، فَقَالَ : «لَعَلَّكَ تَرى أَنَّهُ مِثْلُ الثَّلَاثَةِ ، أَيْهَاتَ أَيْهَاتَ» .

  • نام منبع :
    تحفة الأولياء ج3
    سایر پدیدآورندگان :
    تحقیق : مرادی، محمد
    تعداد جلد :
    4
    ناشر :
    دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1388 ش
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 186472
صفحه از 764
پرینت  ارسال به