183
صافي در شرح کافي ج1

صافي در شرح کافي ج1
182

شرح: الْخَلْق: آفريدن؛ و آن، تقدير و تدبير است و اعمّ از تكوين است.
مراد به عَقْل، خردمندى است؛ و آن، رعايت آداب حسنه در تحصيل علمِ دين و عمل به آن به قدر وسع است و آن، مقابل جهل به معنى اخلال به آن آداب است، نه آنچه شرط تكليف است و مقابل جنون است، به قرينه اين كه اوّل، ۱ اَحَبّ است سوى اللّه تعالى از دوم.
الِاسْتِنْطَاق: سخنگو شمردن. و مراد به سخنِ عقلْ اين جا، راه نمودن آن است صاحبش را سوى علمِ دين كه اشرف علوم است و عمل به آن كه اشرف اعمال است.
ثُمَّ در اوّل، ۲ براى تراخىِ زمان تكليفِ به اقبالْ از زمان حدوث و استنطاق عقل است. و مراد به اِقبال، توجّه سوى ربّ العالمين براى معرفتِ احكام دين است به توسّط وحى يا به توسّط رسول، موافق آنچه مى آيد در «كِتَابُ الحُجَّة» در حديث دومِ باب اوّل كه: «إنَّ مَنْ عَرَفَ أَنَّ لَهُ رَبّاً فَقَدْ يَنْبَغِي لَهُ أَنْ يَعْرِفَ أنَّ لِذلِكَ الرَّبِّ رِضاً وسَخَطاً، و أَنَّهُ لا يُعرَفُ رِضَاهُ و سَخَطُهُ إِلّا بِوَحْيٍ ۳ أَوْ رَسُولٍ» و بيان مى شود.
و مراد به اِدبار، استقلال به حكم است در غير احكام دين، خواه از روى ظن باشد، مثل حكم در قِيَم مُتلَفات و مقادير جراحاتِ موجبه ديات و عدالت رُوات و مانند آنها، و خواه از روى علم باشد، مثل حكم در امثال اين كه من مستطيعِ حجّم. و از اين، ظاهر مى شود كه ثُمَّ در دوم، براى تراخىِ مرتبه است براى اشارت به اين كه اقبال، اهمّ از ادبار است بسيار، اگر چه اقبال، متراخى است از ادبار به اعتبار زمان؛ زيرا كه معرفت آنچه ذهن آدمى مستقلّ است در آن، پيش از معرفت چيزى است كه مستقلّ در آن نيست بسيار، و لهذا در حديث چهاردهمِ اين باب، عكس اين ترتيب، مذكور مى شود.
وَلَا أَكْمَلْتُكَ، به صيغه ماضى نفى متكلّمِ معلوم باب اِفعال است. و ترك تكرار لَا با وجود آن كه داخل فعل ماضى شده، مانند «فَلاَ صَدَّقَ و لَا صَلّى» به دو وجه است:
اوّل اين كه: لَا زائده براى تأكيد نفى است، مثل «مَا فَرَرْتُ وَلَا جَبِنْتُ».
دوم اين كه: جمله قَسَميّه است، مثل «وَاللّه ِ لَافَعَلْتُ كَذَا» و وجوب تكرار «لَا» مخصوص در جمله خبريّه است. و مى تواند بود كه أُكملنّك (به نون تأكيد ثقيله يا خفيفه، به صيغه مضارع معلوم متكلّم وحده، از باب افعال يا باب تفعيل) باشد. و كمال عقل، عبارت است از استجماع جنودى كه مذكور مى شود در حديث چهاردهمِ اين باب.
أُحِبُّ، به صيغه مضارع متكلّم وحده از باب اِفعال است.
أَمَا، به فتح همزه و تخفيف ميم است.
إِيَّاكَ چهار جا (به كسر همزه و تشديد ياء دو نقطه در پايين) ضمير منفصل منصوبْ محلّاً و مفعولٌ بِهِ فعلِ بعد از آن است و از قبيل وضعِ سبب است در موضع مَفعولٌ بِه، به نوعى از مَجاز؛ و مى تواند بود كه «إيَا» به معنى نور و حُسْن باشد و مضاف به ضمير متّصل شده باشد و مَفعولٌ لَه باشد، بنا بر مذهب بعض نُحات ۴ و اختيار شيخ رضى در شرح كافيه در مبحث «مَفعولٌ لَه» كه جايز است كه فاعلِ مَفعولٌ لَه، غيرِ فاعلِ عاملش باشد. ۵
صاحب قاموس گفته كه: «إِيَا الشَّمْسِ (بالكسر والقصر) و [أَيَاءُهَا] (بالفتح و المدّ) و إِيَاتُهَا (بالكسر و الفتح): نُورُهَا وَحُسْنُهَا، وَكَذَا مِنْ النَّبَاتِ». ۶ و بر هر تقدير، تقديمْ براى حصر است و مراد اين است كه: اگر رعايت آداب حسنه براى تحصيل علمِ دين و عمل به آن نمى بود در مؤمنان، خَلقِ جنّ و انس نمى بود، پس ثواب و عقاب و امر و نهى نمى بود.
يعنى: روايت است از امام محمّد باقر عليه السلام گفت كه: وقتى كه آفريد اللّه تعالى خردمندى را، راهنما شمرد آن را سوى علمِ دين و عمل به آن. بعد از آن، اللّه تعالى گفت او را كه: متوجّه شو سوى ما در احكام دين، پس متوجّه شد. بعد از آن، گفت او را كه: به سرِ خود شو در غير احكام دين، پس به سرِ خود شد. بعد از آن، گفت خردمندى را كه: قَسَم به عزّت و بزرگى خودم كه نيافريدم آفريده اى را كه آن، محبوب تر باشد به سوى من از تو و كامل نمى كنم البتّه تو را مگر در كسى كه دوست مى دارم او را كه انبيا و اوصيا و مانند ايشان اند. آگاه باش! به درستى كه من براى تو امر مى كنم و براى تو نهى مى كنم و براى تو عذاب مى كنم و براى تو ثواب مى دهم.

1.يعنى معنى اوّل عقل كه عبارت از خردمندى است.

2.يعنى اوّلين بار كه لفظ «ثُمَّ» در روايت شريفه به كار رفته است.

3.«ظ »: يوحى.

4.يعنى: نحويّون و عالمانِ به علمِ نحو.

5.شرح الرضي على الكافية، رضى الدين استرآبادى، ج ۱، ص ۵۱۱ .

6.القاموس المحيط، ج ۴، ص ۴۰۸ (أيأ).

  • نام منبع :
    صافي در شرح کافي ج1
    سایر پدیدآورندگان :
    تحقیق : درایتی، محمد حسین
    تعداد جلد :
    2
    ناشر :
    دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1388 ش
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 89947
صفحه از 500
پرینت  ارسال به