گزاره‏ هاى دينى در مثنوى - صفحه 60

انواع مختلف كاربردهاى قرآنى و حديثى است.اثرى است با كه زيبايى هاى منحصر به فرد، جاذبيّت فراوان آن جميع انسان هاى دوستار عرفان اسلامى در شرق و غرب عالم را شيفته ى خود كرده، از سويى باعث افراط عدّه اى در قبول آن به عنوان منبع و مصدرى براى بيان حقايقِ سير الى اللّه گشته. و از سويى نيز برخى بهدليل دنباله روىِ نگارنده آن از پاره اى معتقدات صوفيه، آن را مورد حملات شديد خود قرار داده و تا حدّ تكفير او پيش رفته اند.
در اين تحقيق قصد شده به تبيين دو گونه متفاوت استفاده و بهره گيرى مولوى از گزاره هاى مذهبى (حديث) پرداخته شود، تا در كنار استفاده از زيبايى هاى كلام او در شرح گزاره هاى مذهبى، به اين نكته كه توجّه داده شده باشد مواردى نيز از كاربردهاى غير صحيح و تأويل هاى ناروا درمثنوى وجود دارد.
نخست بايد به اين مسأله بپردازيم كه آيا به جلال الدين مولوى به مثابه يك محدّث مى نگريم يا نه ؟و اصولاً آيا به دنبال صحّت روايات مندرج در مثنوى رفتن، كارى صحيح است؟
در اين باره بايد گفت: به رغم احاديث بسيار كه به لفظ يا معنى و به تصريح يااشاره در مثنوى آمده، در طبقات حنفّيه معروف به الجواهر المضيئة كه ذكر جلال الدين در آن در رديف مشاهير علماء حنفيه آمده است، به اين نكته كه وى راوى حديث و محدّث هم بوده باشد، اشاره اى نشده. روشن نيست كه وى در علم حديث، شيخ روايت داشته است يا نه، از سويى اصحاب وى، شيخ صدرالدين قونوى را كه درحق او ارادتى نداشته اند، شيخ صدرالدين محدّث مى خوانده اند، اين نكته شايد حاكى از آن باشد كه در حوزه مولوى هم مثل آن چه در ساير مجامع صوفيه معهود بوده است. اشتغال به حديث را خوش نداشته اند ۱ وگويى تمسك و اشتغال مولوى به حديث هم بيشتر از

1.ـ صوفيه غالبا اذواق و مواجيد خويش را مستند و ميزان حقيقت مى دانسته اند و علم و برهان را حجاب مى شمرده اند و كنار مى نهاده اند. بسا كه حكم ذوق و كشف را بيش ازحديث وخبر وقياس معتبر مى شمرده اند. براى مثال از بايزيد نقل كرده اند كه پيش او گفتند: فلان كس از فلان كس حديث آموخت واز او چيزها نوشت .او گفت: «مساكين اخذوا علمهم ميّتاعن ميّت واخذنا علمنا عن الحىّ الذى لايموت». علاوه براين صوفيه از خيلى قديم، فقهاو محدثين را به ديده تحقير مى نگريسته اند و آنها را اهل ظاهر مى شمرده اند و خود را صاحب اسرار مى دانسته اند ومدّعى معرفت باطن وعلم قلب بوده اند (ر. ك. زرين كوب، ارزش ميراث صوفيه، ص ۱۶۰ و ۱۶۱)

صفحه از 77