باب اشتغالش به وعظ و تذكير بوده باشد.
براى بخشى از احاديث مثنوى مى توان مستندى در صحاح و مسانيد اهل سنت پيدا كرد. امّا قسمتى از اين احاديث هم روايات صوفيه است، كه ـ با وجود مشحون بودن كتب صوفيه و حتى كتاب احياء علوم الدين غزالى از آن ها ـ محدّثان تعدادى از آن ها را جعلى مى شناخته اند كه عمدتا سيوطى آن ها را در اللآلى المصنوعة ذكر كرده است. منشأ عمده اين روايات، مجموعه «سنن الصوفيه» اثر ابوعبدالرحمن سلمى نيشابورى صوفى ومفسّر و محّدث قرن پنجم است، كه مولوى به سبب توافق مشرب، غالبا به روايات وى ـ با وجود موضوع بودنشان ـ استناد دارد و در تفسير نيز بر اقوال او اعتماد كرده است.
از آن چه مولوى در باب وحى اوليا ۱ مى گويد، هيچ ترديدى در اعتقاد او بدين امر باقى نمى گذارد كه وى حديث رسول را در مرتبه اى از قدس وعظمت مى يابد كه هيچ گونه نقد وبحثى را در صحّت صدور آن جايز نمى داند. چنان كه صحابه رانيز چون در همه احوال، اهل صدق وعدل مى پندارد، در توثيق و تعديل آن ها به عنوان ناقل يا راوى حديث حاجت به اهتمام و تدقيق نمى يابد. و هرچه را به عنوان حديث رسول از قول آنها تلقى مى كند، در خور نقل و استناد مى يابد وبر خلاف اهل حديث به نقد متن يااسانيد آنها التفات نمى كند.
اساسا صوفيه وساير اهل سنت، بر خلاف شيعه غالبا صحابه را به ديده تكريم فوق العاده مى ديده اند وحتّى طعن و سبّ آنها را ناروا و مستوجب تعزير شرعى مى دانسته اند. همچنين قدماى صوفيه بعضى از صحابه را به چشم پيشروان طريقت و
1.ـ بروفق اعتقادمولوى، براولياء هم نوعى وحى كه صوفيه «وحىِ دل» مى خوانند، القا مى شود. حديث رسول از اين لحاظ نيز نمونه كامل وممتاز وحى قلبى اولياء محسوب است. و از آن جا كه درمورد رسول، آن كسى كه وحى قلبى بر وى القاء مى شود، صاحب مرتبه نبّوت هم هست، پيداست كه اين گونه وحى، از آن چه بر ساير اولياء به طريق وحى دل نازل مى گردد، برتر است. و بدين گونه حديث وى نيز تا حدى در حكم وحى محسوب است و در تفوّق آن بر هر حديث ديگر جاى ترديد نيست (ر.ك. زرين كوب، سرّنى، ج ۱، بخش «از مشكات نبوت»)